یادمه کلاس اول راهنمایی بودم که یه معلم دینی و قرآن به اسم آقای پاکان داشتیم که خیلی آدم خوش اخلاقی بود و من خوش اخلاقیشو و به خاطر مذهبی بودنش میدونستم. خلاصه هر روز از دین و دیانت و امامها و پیغمبر ها حرف می زد و من هم با علاقه گوش می دادم. تا یه روز دیدم با لحن خیلی بدی شروع کرد به بد گویی از یهودی ها و فحشهای بدی با ادبیات مذهبی بهشون داد. اون روز مث اینکه آقای پاکان از دنده چپ بلند شده بود. بعد یواش یواش فهمیدم که آقای پاکان بعضی روزها آدم خوبیه و بعضی روز ها خیلی عصبی و بد اخلاقه. تو بحث هاش همش از اسلام و امامان شیعه حرف میزد و در باره ظهور حضرت مهدی صحبت می کرد و همیشه تاکید میکرد که کسانی که اسم اسلام رو شنیدن و ازش با خبرن اگه مسلمان نشن کافر هستند اما اگه اسم اسلام به گوششان نرسیده و پیرو یکی از پیامبر های خدا که در قران اسمشون اومده، باشند به جهنم نمیرن. بالا خره یواش یواش اینو تو گوش ما کرد که دین فقط دین اسلام و از بین مذاهب اسلام هم فقط مذهب شیعه . درباره تقلید از مجتهد جایز شرایط و احکام تقلید هم حرف میزد که من زیاد علاقه نداشتم چون تو همون اولش مونده بودم که چیکار کنم و به عقل من 12 ساله قد نمی دادکه جریان چیه اما به اماما و حضرت مهدی علاقمند شدم. و دلشوره این رو داشتم که اهل حق ها یا به اصطلاح خودمون یارسانی ها که خانواده من پیروش هستن کجا قرار میگیرن و تکلیفشون چیه؟ تا اینک یک روز یکی از همکلاسی هام به اسم مهرخوش دیر اومد مدرسه . اون هفته شیفت بعد ظهر بودیم و زنگ اول هم آقای پاکان سر کلاس بود و داشت مث همیشه درباره مسائل دینی حرف میزد مهر خوش اومد تو و گفت اجازه آقا ببخشید دیر اومدم ما امروز نذری داشتیم ونذرمون دیر حاظر شد . آقای پاکان با لبخند جواب داد به به! نذری داشتین؟ چرا واسه ما نیاوردی؟ مهرخوش گفت که نذری ما یارسانی ها تا بعد دعا تقسیم نمیشه و وقتی که من اومدم مدرسه هنوز دعا نخونده بودن و... دیدم آقای پاکان باز اون حالت تنفر و انزجار تو صورتش پیدا شد و گفت بسه بسه نمی خواد بگی . نذر اهل حق ها که نجس و حرامه! اصلان قابل خوردن نیست. مهر خوش بیچاره !انگار با پتک زدن تو سرش . من هم به خیلی ناراحت شدم. آقای پاکان شروع کرد به بد و بیراه گفتن به یارسانی ها و مسخره کردنشون که بابا اینها شیطان میپرستن، به حضرت علی میگن خدا، با اون سیبیلای کثیفشون که اصلاحش نمی کنن ، طهارت ندارن وموقعی که میرن دستشویی خودشونو نمی شورن نماز و قرآن نمی خونن وخانه خدا هم نمیرن از اسلم پیروی نمی کنن و اسم خودشونم گذاشتن اهل حق و و و...
خلاصه بعد از اینکه خودشو خالی کرد یه خورده دلش برا مهرخوش سوخت و شروع کرد به دلداریش که پسرم تو باید راه درست رو انتخاب کنی و مسلمان بشی و از اماما و قرآن پیروی کنی نماز بخونی . گفت که شما تا به سن تکلیف نرسیدین گناهی براتون نوشته نمیشه ولی اگه الان مسلمان نشین ممکنه که شیطان گولتون بزنه و دیگه فرصت هدایت پیدا نکنین. بعد که ما رو امیدوار کرد من چند تا سوال تابلو پرسیدم و خودمو لو دادم آقای پاکان اول آمار یارسانی های کلاس رو گرفت و افسوس خورد که تعدادمون زیاد شد 5 نفر تو کلاس دینشون یارسان بود بعد شروع کرد به شستشوی مغزی ما . بعضی وقتا هم همه کلاس رو اجباری میبرد نماز خونه که نماز بخونیم بعضی هامون یه جوری در میرفتیم اما چند بار تو نماز خونه مدرسه باهاش نماز خوندیم و نمازخوندنو یاد گرفتیم. بعد گفت که اگه پدر مادراتون بدشون میاد نماز بخونین بهشون چیزی نگین وازشون مخفی کنین که نماز میخونین و اگه تو خونه نماز نخونین اشکال نداره! از تقیه برامون صحبت کرد که در اسلام تقیه جایزه. در مورد خانواده تون هم ناراحت نباشین اگه در آینده تونستین اونا رو به اسلام هدایت میکنین اگه قبول نکردن ترکشون کنین چون کافر هستن و بعد از مرگشون میرن جهنم! البته اینم گفت که اگه ما شهید بشیم میتونیم 70 نفر رو پیش خدا شفاعت کنیم و خدا اونا رو ببخشه و به جهنم نبره!
خیلی نگران پدر و مادرم بودم، چند بار پیش مادرم از اینکه در آینده میخوام شیعه بشم و نماز بخونم حرف زدم اما جرات اینکه بگم اینکارو قبلا کردم، رو نداشتم . اونم روی خوش نشون نداد اما چیزی هم برای گفتن نداشت، بیچاره سواد نداشت.
ادامه دارد...
نوشته شده توسط بابک خدایاری
|
لینک ثابت |