تبليغاتX
سوز و ساز
عباس جلیلیان پنجشنبه بیستم فروردین 1388 14:31
چند روز پیش دوستم کاوه کرمانشاهی یه ایمیل برام فرستاد که خیلی از دیدنش خوشحال شدم. بله دوست پژوهشگر و زبانشناسمون عباس جلیلیان از زندان آزاد شده البته با وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی! عباس جلیلیان یک دوره کلاس زبان شناسی دو سال پیش در انجمن زیار برامون برگزار کرد که خیلی عالی بود.  

حالا من هم خبرشو به کردی برگردوندم و اینجا گذاشتم.

ئا‌زادی ئه‌باس جه‌لیلیان وه‌ زه‌مانه‌ت سه‌د ملیۆن تۆمه‌نی.

کاک ئه‌باس جه‌لیلیان نۆیسه‌ر کۆرد که‌ دۆ مانگ له‌یه‌ وه‌ر‌ وه‌ ده‌س ماموره‌یل ئتلا‌ئات له‌ مال خۆه‌ی له‌ ئیسلام ئاباد ده‌سگیر که‌ریایه وه‌ زه‌مانه‌ت سه‌د ملیۆن تۆمه‌ن مه‌ره‌خه‌سی  ک‌ردن‌.

ئه‌ی چالاک ئه‌ده‌بیه له‌ی دۆ مانگه‌ ‌ له‌ زه‌ندان ئتلائات و له قه‌ره‌نتینه‌ی ز‌ندان دیزه‌ل ئاباد کرماشان‌‌ ز‌ندانی کریایه‌‌ و‌ له ژیر‌ بازجوئی و ته‌فره‌نجێانه‌‌ بیه‌ که‌ بازجۆیه‌گانێ له‌ سه‌ر کارۆ بار ئه‌ده‌بی و هامشۆ ره‌فته‌ یلی له‌ی باره‌ بیه‌.  ئه‌وه‌ل دانیشتن دادگاێ ئه‌باس جه‌لیلیان وه‌ی زۆیه‌ له‌ رۆژ 17 فه‌روه‌ردین مانگ دانه‌ریایه‌.

 

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |

سوالی که هنوز دنبال جوابم! پنجشنبه بیستم فروردین 1388 14:8
  یادمه کلاس اول راهنمایی بودم که یه معلم دینی و قرآن به اسم آقای پاکان داشتیم که خیلی آدم خوش اخلاقی بود و من خوش اخلاقیشو و به خاطر مذهبی بودنش میدونستم. خلاصه هر روز از دین و دیانت و امامها و پیغمبر ها حرف می زد و من هم با علاقه گوش می دادم. تا یه روز دیدم با لحن خیلی بدی شروع کرد به بد گویی از یهودی ها و  فحشهای بدی با ادبیات مذهبی بهشون داد. اون روز  مث اینکه آقای پاکان از دنده چپ بلند شده بود. بعد یواش یواش فهمیدم که آقای پاکان بعضی روزها آدم خوبیه و بعضی روز ها خیلی عصبی و بد اخلاقه. تو بحث هاش همش از اسلام و امامان شیعه حرف میزد و در باره ظهور حضرت مهدی صحبت می کرد و همیشه تاکید میکرد که کسانی که اسم اسلام رو شنیدن و ازش با خبرن اگه مسلمان نشن کافر هستند اما اگه اسم اسلام به گوششان نرسیده و پیرو یکی از پیامبر های خدا که در قران اسمشون اومده، باشند به جهنم نمیرن. بالا خره یواش یواش اینو تو گوش ما کرد که دین فقط دین اسلام و از بین مذاهب اسلام هم فقط مذهب شیعه . درباره تقلید از مجتهد جایز شرایط و احکام تقلید هم حرف میزد که من زیاد علاقه نداشتم چون تو همون اولش مونده بودم که چیکار کنم  و به عقل من 12 ساله قد نمی دادکه جریان چیه اما به اماما و حضرت مهدی علاقمند شدم. و دلشوره این رو داشتم که اهل حق ها یا به اصطلاح خودمون یارسانی ها که خانواده من پیروش هستن کجا قرار میگیرن و تکلیفشون چیه؟  تا اینک یک روز یکی از  همکلاسی هام به اسم مهرخوش دیر اومد مدرسه . اون هفته  شیفت بعد ظهر بودیم و زنگ اول هم آقای پاکان سر کلاس بود و داشت مث همیشه درباره مسائل دینی حرف میزد مهر خوش اومد تو و گفت اجازه آقا ببخشید دیر اومدم ما امروز نذری داشتیم ونذرمون دیر حاظر شد . آقای پاکان با لبخند جواب داد به به!  نذری داشتین؟ چرا واسه ما نیاوردی؟ مهرخوش گفت که نذری ما یارسانی ها تا بعد دعا تقسیم نمیشه و وقتی که من اومدم مدرسه هنوز دعا نخونده بودن و... دیدم آقای پاکان باز اون حالت تنفر و انزجار تو صورتش پیدا شد و گفت بسه بسه نمی خواد بگی . نذر اهل حق ها که نجس و حرامه!  اصلان قابل خوردن نیست.  مهر خوش بیچاره !انگار با پتک زدن تو سرش . من هم به خیلی ناراحت شدم. آقای پاکان شروع کرد به بد و بیراه گفتن به یارسانی ها و مسخره کردنشون که بابا اینها شیطان میپرستن، به حضرت علی میگن خدا، با اون سیبیلای کثیفشون که  اصلاحش نمی کنن ، طهارت ندارن وموقعی که میرن دستشویی خودشونو نمی شورن نماز و قرآن نمی خونن وخانه خدا هم نمیرن از اسلم پیروی نمی کنن و اسم خودشونم گذاشتن اهل حق   و و و...

   خلاصه بعد از اینکه خودشو خالی کرد یه خورده دلش برا مهرخوش سوخت و شروع کرد به دلداریش که پسرم تو باید راه درست رو انتخاب کنی و مسلمان بشی و از اماما و قرآن پیروی کنی نماز بخونی . گفت که شما تا به سن تکلیف نرسیدین گناهی براتون نوشته نمیشه ولی اگه الان مسلمان نشین ممکنه که شیطان گولتون بزنه و دیگه فرصت هدایت پیدا نکنین. بعد که ما رو امیدوار کرد من  چند تا سوال تابلو پرسیدم و خودمو لو دادم آقای پاکان اول آمار یارسانی های کلاس رو گرفت و افسوس خورد که تعدادمون زیاد شد 5 نفر تو کلاس دینشون یارسان بود بعد شروع کرد به شستشوی مغزی ما . بعضی وقتا هم همه کلاس رو اجباری میبرد نماز خونه که نماز بخونیم بعضی هامون یه جوری در میرفتیم اما چند بار تو نماز خونه مدرسه باهاش نماز خوندیم و نمازخوندنو یاد گرفتیم. بعد گفت که اگه پدر مادراتون بدشون میاد نماز بخونین بهشون چیزی نگین وازشون مخفی کنین که نماز میخونین و اگه تو خونه نماز نخونین اشکال نداره! از تقیه برامون صحبت کرد که در اسلام تقیه جایزه.  در مورد خانواده تون  هم ناراحت نباشین اگه در آینده تونستین اونا رو به اسلام هدایت میکنین اگه قبول نکردن ترکشون کنین چون کافر هستن و بعد از مرگشون میرن جهنم! البته اینم گفت که اگه ما شهید بشیم میتونیم 70 نفر رو پیش خدا شفاعت کنیم و خدا اونا رو ببخشه و به جهنم نبره!

خیلی نگران پدر و مادرم بودم، چند بار پیش مادرم از اینکه در آینده میخوام شیعه بشم و نماز بخونم حرف زدم اما جرات اینکه بگم اینکارو قبلا کردم، رو نداشتم . اونم روی خوش نشون نداد اما  چیزی هم برای گفتن نداشت،  بیچاره  سواد نداشت.

ادامه دارد... 

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |

نفس‌تنگي یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 14:40

پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي:

 داستان بلند «نفس‌تنگي» با موضوع بمباران شيميايي زرده

به قلم فرهاد حيدري گوران از سوی نشر آگه به چاپ رسيد               

 

روی جلد «نفس تنگی»

به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي به نقل از ايسنا اين رمان، روايت دو دانشجوي اهل زرده از فاجعه بمباران شيميايي آن روستا در سال 1367 است.
از ویژگی‌های رمان نفس‌تنگی، ساختار مبتنی بر فضای وب آن است. این نخستین رمان فارسی ست که نقش فضای اینترنت و به‌خصوص نظریه‌ Link (پیوندار) در آن برجسته شده است. رابطه‌ مجازی آدم‌ها و راوی‌های رمان، ما را با فضایی آشنا در داستان‌نویسی روبه‌رو می‌کند که فضای هستی و زندگی در عصر رایانه و کافی‌نت و وبلاگ‌نویسی و... است
«نفس‌تنگي» در پنج بند شامل: قوس‌ پنج ‌و هفت، اروند مي‌ريزد به وب، گورستان مجازي، پَژاره نكن پَژاره نكن و زَلان زَلان نوشته شده و در 145 صفحه و شمارگان 2200 نسخه از سوي انتشارات آگه به چاپ رسيده است.


زرده روستايي باستانی(در استان کرمانشاه، شهرستان دالاهو) است در نقطه‌ مرزي ايران و عراق كه در تيرماه سال 1367 بمباران شيميايي شد و صدها نفر از اهالي اين روستا جان باختند. راويان اين رمان هريك از منظر نگاه خود به اين واقعه رجوع مي‌كنند و آن را به‌ ياد مي‌آورند.

روايت <نفس تنگي> محصول جنگ، معاملا‌ت سودايي، روابط كالا‌يي، اقليت‌گريزي، مركزگرايي و فضاي خفگي است و همه چيز را به عصايي تبديل مي‌كند ‌فرعوني... تا ما را به سوي اسطوره‌هاي كهن و زخم‌هاي اعماق و شرارت‌هاي تاريخي ارجاع دهد. <نفس تنگي> تاريخ انسان‌هايي است ‌كه كمتر فرصت ابراز وجود يافته‌اند و به اين معنا نه تاريخ حيات آدمي كه تاريخ سركوب‌ها و قلع و قمع‌ها و جراحت‌ها و خفت تاريخ و سطوت قدرت و شبح جنگ است .

و در چنين پس‌زمينه‌اي است كه ما با زندگي كژال، غزال و با خانواده حقوقي، با سرنوشت عمو و همچنين با جزئيات شركت حنايي و شركا آشنا مي‌شويم و زندگي‌اي كه انگار بر اثر اين ناملا‌يمات، امكانات رمانتيك خود را از دست داده، به شكلي تراژيك از سوي نويسنده عرضه مي‌شود؛ قصه‌اي درباره قصه كه نقاط خفي و خلا‌ءهاي زيادي دارد كه بايد توسط مخاطب خوانده شود؛ نقاط و حقايقي كه با كوري و تعصب و استبداد تاريخي گره خورده‌اند. اين ويژگي‌ها خالق تجربه‌اي نوشتاري شده كه كمتر اثري به ويژه از زاويه نگاه به اقليت‌ها و جنگ در ادبيات ما از آن سبقت گرفته است. اين مقوله‌ها در تبلور اين روايت جايگاه مهمي را دربرمي‌گيرند و موجد آن احساس عامي مي‌شوند كه شكست‌هاي روزگار بر وجدان انسان امروز حك كرده و باعث شده است كه ما طرق تعبير خود را از واقع دوباره‌سازي نماييم و به نوعي خبرگي معاصر از فهم جهان دعوت شويم. ‌

 

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |