تبليغاتX
سوز و ساز
اطلاعیه مطبوعاتی جمعه هجدهم بهمن 1387 23:44
اطلاعیه مطبوعاتی

منابع محلی در کردستان از محکوم به اعدام شدن ، خانم زینب جلالیان به اتهام محاربه بر اساس عضویت در یکی از احزاب کردی خبر می دهند.

این فعال سیاسی اهل ماکو که از 8 ماه پیش در بازداشت نیروهای امنیتی در بازداشتگاه اداره اطلاعات کرمانشاه به سر می برد ، در پرونده مورد اشاره متهم به فعالیت خشونت آمیزی نگردیده بلکه تنها به دلیل تبلیغ ، جذب و عضویت در یکی از احزاب مخالف نظام به مرگ محکوم شده است.

این محکومیت در حالی است که ضمن پر ابهام بودن رویه بازداشت و پروسه قضائی پرونده وی ، دادگاه رسیدگی به اتهامات نامبرده بدون حضور وکیل مدافع برگزار و تنها چند دقیقه به طول انجامیده است.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ، همواره مخالفت خود را با هرگونه حکم اعدام اعلام نموده است، زیرا معتقد است مجازات اعدام سمبل خشونت است و مخالفت با اعدام یعنی مخالفت با یکی از بارزترین مظاهر خشونت.  و البته مطالعات جامعه‌شناسانه و حقوقی نیز ثابت نموده است که محکومیت اعدام بهیچوجه موجب ایجاد امنیت نگردیده که حتی بالعکس باعث ترویج فرهنگ خشونت نیز گشته است.

خواسته مجموعه، ایجاد امنیت پایدار در کردستان است و یقیناً این امنیت را در ادامه سناریوی سرکوب فعالان سیاسی کرد نمی داند ، سناریویی که هم اکنون با محکومیت 13 فعال سیاسی و مدنی کرد به اعدام با شتاب در مناطق کردنشین در جریان است.

مجموعه معتقد است روند رسیدگی و محکومیت این فعال سیاسی پرابهام و غیرحقوقی است و بر این اساس ضمن اعتراض به حکم صادره و روند طی شده ، از قوه محترم قضائیه درخواست شفاف سازی و بازنگری در حکم صادره را دارد.


دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |

ناقص‌سازی جنسی،نماد قدرت و تلاش جوامع عقب‌مانده‌ در به‌ اسارت کشيدن جسم و روان زن

.....روی تيغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش می‌سابيد دنيای من ناگهان تاريک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت. چيزی که بعد از آن حس کردم بريده‌ شدن گوشت آلت تناسليم بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنيدم. ....چشم بندم کنار رفته بود و زن جلاد را ديدم که يک مقداری از خار درخت اقاقيا را کپه کرده بود. او از آنها برای ايجاد سوراخهايی در پوستم استفاده کرد ,سپس نخ سفيد محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهايم کاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بين آنها آنچنان شديد بود که آرزو می‌کردم بميرم. ....انگار اسيد پوستم را می‌خورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبريت برای ادرار و خون- در زمان  پريودی باز گذاشته بود. اين استراتژی خردمندانه؟؟؟!!!  تضمينی بود برای اينکه تا قبل از ازدواج هيچ رابطه جنسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد كه‌ باکره‌ مانده‌ام.... وقتی بندهايم را از پاهايم گشودم، توانستم برای اولين بار به خود نگاهی بيندازم، يک تکه‌ پوست کاملأ هموار كشف کردم که فقط يک جای زخم در وسط آن بود. مانند يک زيپ، که آن زيپ کاملا بسته شده بود آلت تناسليم مهر و موم شده بود تا هيچ مردی توانايی دخول تا شب عروسيم را نداشته باشد... زمانی که شوهرم با يک چاقو يا فشارآن را از هم مي‌دريد.....

برداشته‌ شده‌ از کتاب گل صحرا خاطرات واريس ديری

طبق آخرين آمار داده‌ شده‌ و گذارش سازمان يونيسف 150 ميليون زن ناقص‌سازی جنسی شده‌اند، در هر ده‌ ثانيه‌يک دختر ، هر روز 6000 زن و هر سال حدود دو ميليون زن و دختر از نظر جنسی ناقص‌سازی ميشوند. در اتيوپی، اريتره‌، سومالی، مصر وکنيا و....90% زنان و دختران و در کردستان 60% زنان ناقص‌سازی جنسي شده‌اند. ناقص‌سازی جنسی زنان (مثله‌ کردن) زنان  برآمده‌ از نگاه‌ و شيوه‌ تفکری است که‌ زنان را تنها وسيله‌ای برای ارضای نيازهای جنسی مردان مي‌داند، شيوه‌ی نگرشی که‌ سيستمی را پديد آورده‌ است که‌ برای زنان تعين مي‌کند، چگونه‌ بايد زندگی کنند، چگونه‌ بايد لباس بپوشند، زمانيکه‌ نياز جنسی داشته‌ باشند از او استفاده‌ جنسی ميکنند، زمانی که‌ نياز مادی داشته‌ باشند او را به‌ کالا تبديل مي‌کنند و به‌ معرض فروش مي‌گدارند و زمانی تحت عنوان دفاع از شرف و ناموس او را به‌ قتل مي‌رسانند. سيستمي كه‌ هيچ هويتی برای زنان به‌ رسميت نمی‌شناسد. ناقص‌سازی جنسی يکی از مصاديق بارز خشونت عليه‌ زنان مي‌باشد که‌ در جوامع عقب‌مانده‌ تحت لوای سنت و فرهنگ و آيين و مذهب هنوز هم با افتخار در بيش از سی کشور جهان انجام مي‌شود. در 70 تا 80  درصد موارد با وسايل آلوده‌ و غيربهداشتی و بدون استفاده‌ از هيچ داروی بيحسی موضعی انجام مي‌گيرد و در مواردی حتی به‌ مرگ منجر مي‌شود، عفونتهای موضعی و عمومی بدن، درگيريها و بيماريهای روحی روانی حاصل از اين امر و  ايجاد جوش (اسکار) در قسمت بريدگی ، عفونتهای حاد و مزمن دستگاه‌ تناسلی و

 ادراری و درد جانکاه‌ و وحشتناک در هنگام رابطه‌ جنسی، مشکلات نازايی و خطرات ناشی از ناقص‌سازی جنسی در دوره‌ حاملگی بخصوص در زمان زايمان همه‌ و همه‌ از عوارض اين پديده‌ غيرانسانی مي‌باشد که‌ ريشه‌ در افکار پوسيده‌ و عقب‌مانده‌ حاکم بر اين جوامع دارد.

ما سنتر زنان کرد در کلن خواهان کوشش و تلاش همه‌ جانبه‌ سازمانها و ارگانيزاسيونهای دفاع از حقوق بشر در تمام دنيا برای ريشه‌‌کن کردن اين پديده‌ غيرانسانی هستيم و از تمام زنان آگاه‌ و مبارز، از تمام انسانهای بشردوست مي‌خواهيم که‌ در برابر اين جنايت که‌ جزئی از زندگی لحظه‌ به‌ لحظه‌ و روزمره‌ شده‌ است سکوت نکنند، دوستان گرامی سکوت ما نشانه‌ تأييد و رضايت ما مي‌باشد.

   سنتر زنان کرد در کلن 02  -02-2009

centerijnan@ymail.com

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |

  خبرگزاری ديده‌بان حقوق بشر كردستان: بيش از 100 تن از فعالان ادبی، فرهنگی و مدنی كرمانشاه و ايلام با صدور بيانيه‌ای نسبت به بازداشت دو فعال ادبی و فرهنگی كه طی هفته‌های اخير در كرمانشاه اتفاق افتاده است اعتراض نموده و خواستار آزادی بازداشت ‌شدگان شدند.

 

 

 

 

اين فعالان در ابتدای بيانيه‌ی خود آورده‌اند: «همان‌گونه كه طی هفته‌های ‌اخير از سوی خبرگزاری‌ ديده‌بان حقوق بشر كردستان اعلام گرديده است مهدی حميدی و عباس جليليان به ترتيب در روزهای 21 آذر و 26 دی ماه سال جاری از سوی نيروهای امنيتی بازداشت شدند.»

در ادامه‌‌ی بيانيه‌ی مذكور در معرفی و شيوه بازداشت نام‌بردگان آمده است: «مهدی حميدی از فعالان جوان در حوزه فرهنگ كُردی كرمانشاه در جريان سفری كه به استان كردستان داشته بازداشت شده است. با گذشت نزديك به 2 ماه از بازداشت اين فعال فرهنگی دليل دستگيری و اتهام وی مشخص نيست. نام‌برده كه افسر نيروی هوايی نيز می‌باشد هم‌اكنون در بازداشت‌گاه ويژه نيروهای نظامی تهران به سر می‌برد. طی اين مدت خانواده مهدی حميدی به دنبال دو هفته بی‌خبری كامل از جريان بازداشت و محل نگهداری فرزندشان موفق به دو بار ملاقات با وی شده‌اند.

عباس جليليان متخلص به "ئاكو" از نويسندگان و پژوهشگران سرشناس كُرد در حوزه ادبيات كُردی جنوب نيز اكنون 20 روز است كه در بازداشت‌گاه اداره اطلاعات شهر كرمانشاه به سر می‌برد بدون آن‌كه امكان ملاقات با خانواده برای وی مقدور باشد. نام‌برده بدون ارائه‌ی هر دليلی در منزل شخصی خود در اسلام آباد غرب بازداشت گرديده و تا كنون اتهام وی اعلام نشده است. فرهنگ كُردی ـ فارسی باشور، رمان رنگامه و كتاب زرينه و سيمينه از جمله آثار ارزشمند ادبی‌ست كه تا كنون از عباس جليليان به چاپ رسيده است.»

در بخش ديگری از اين بيانيه با تأكيد بر هويت فرهنگی و ادبی اين دو فعال كرمانشاهی آمده است: «آن‌چه مسلم است با توجه به سابقه‌ی فعاليت‌های فرهنگی مهدی حميدی و آثار ادبی انتشار يافته از عباس جليليان حوزه و گستره فعاليت‌های‌ ايشان منحصر و محدود به فرهنگ و ادبيات كُردی بوده است و دستگيری و بازداشت طولانی مدت ايشان به اين شكل مورد شگفتی و جای نگرانی بسيار دارد.»

فعالان كرمانشاهی و ايلامی در پايان بيانيه‌ی خود چنين آورده‌اند: «ما امضاء كنندگان ضمن اعتراض به بازداشت عباس جليليان و مهدی حميدی و اعلام حمايت خود از كوشش‌های ادبی و فرهنگی آنان در راه تقويت و اعتلای ادبيات و فرهنگ كُردی جنوب به ويژه عباس جليليان كه با آثار ارزنده خود از جمله فرهنگ باشور خدمتی بس عظيم را به زبان كُردی نموده است خواستار آزادی هر چه سريع‌تر اين نويسنده كُرد و نيز مهدی حميدی هستيم.»

اسامی امضاء كنندگان:

آراس محمدی / آرام حسن / آرش آذرپيك / آرمان ميرزايی / آرز فتاحی / آيت سعيدزاده / اشكان مسيبيان / افشین غلامی / افشين قادری / افشين كرميان نسب / الله مراد جباریان / الهه محمودی / امید محمدیان / امیر مظفری / بابك خداياری / بابك قياسی / بلال مرادويسی / بهاره علوی / بهنام دبيريان / پارسا كرمانجيان / جليل آزادی خواه / چنگیز اقبالی / حامد شيرزادی / حسن ناصری / حسین خدامرادی / حسین فانی نژاد / حشمت خسروی / حمزه احمدی / حميدرضا صمدی / حميدرضا مسيبيان / خسرو زمانی / داریوش مرادی / رحمان سبزی زاده / رسول خلفی / رضا جمشيدی / رضا ساعد / ژيلا گل عنبر / سارا جلیلیان / سارا كرمانيان / سجاد جهان فر / سجاد شهبازی / سعيد ريزوندی / سهراب كريمی / سهراب مرادی / شاهو نادری / شهاب عبدالهی / شهرام صادقی / صادق سامره‌ای / طاهره خرمی / ظاهر سارایی / ظهیر مسعودی / عباس جوهری / علی امیدوار / علی خدامرادی / علی رضا خانی/ علی محمد اسلام پور / عیاد پرنون / فاطمه جوادی / فردين الماسی / فرشاد چناری / فرشاد دوستی پور / فرشاد فتحی / فرشاد محمدیان / فرهاد جهان بیگی / فرهاد حيدری گوران / فريدون رازيانی / فريدون كرمی / فواد صالحیان / کاظم جباری / کانی خدامرادی / کیومرث بلده / كاوه قاسمی كرمانشاهی / كبری كريمی / كيوان كمانگر / گلاله بهرامی / لیلا کاملی / لیلا مرادی / ماندانا طالبی / مانی تامی / محمد شهبازی / محمدرضا اسكندری / محمدرضا عطايی / محمود سعيدزاده / مدد جباری / مراد آقایی / مسعود فتاحی / مسعود كرمی / مهدی خان‌بیگی / مهدی زارعی / مهدی شریفی / مهرداد صيفوری / ناهيد محمدی / نجات بهرامی / نسرين محمدی گوران / نوشين محمدی / وهاب دوستی دوكوشكانی / وهاب غلامی / هوشنگ رشیدی / یوسف مددی / یونس اقبالی / ياور غلامی / يزدان چغاميرزايی / يزدان معمر

چهارشنبه 16 بهمن 1387

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |

روايت نزديک از اعدام يک زن ‏"بين زمين و آسمان مي رقصيد"‏

روز:
یکشنبه 13 بهمن 1387 [2009.02.01]

 


معصومه قلعه چهي، زن 32 ساله اي که 12 سال با حکم اعدام در زندان ر فسنجان به سر برد، بامداد روز پنج شنبه 10 ‏بهمن ماه در حضور خانواده اش، خانواده مقتول، دادستان رفسنجان، رئيس زندان، وکيلش و چند تن از کارکنان زندان ‏رفسنجان، به دار آويخته شد. مصاحبه اي که پيش رو داريد تصوير کردن آخرين لحظه هاي زندگي زني است که متهم بود ‏همسرش را به قتل رسانده. با عبدالصمد خرمشاهي، وکيل معصومه، از اعدام او پرسيده ايم. اين روزها او سخت برآشفته و ‏غمگين است و از زني مي گويد که 12 سال را با اميد سپري کرد.‏


‎‎آقاي خرمشاهي کي راهي کرمان شديد؟‎ ‎‏ ‏

چهارشنبه بود که رسيدم رفسنجان. نزديک غروب با هماهنگي قبلي راهي زندان شدم. ساعت حدودا 5-6 بود. جلوي زندان ‏که رسيدم ديدم يک زن و مرد پير که لباسهاي بلوچ پوشيده بودند و بسيار نگران و برآشفته بودند حوالي زندان نشسته اند. ‏حدس زدم بايد خانواده معصومه باشند. رفتم جلو و پرسيدم. خودشان بودند. مادرش بي قرار و گريان بود. ولي پدرش که ‏ظاهرا بازنشسته نظامي است، آرام و موقر بود. ‏

رفتم داخل زندان. از برخورد رئيس زندان (آقاي مقبلي) و همين طور مسوولان قضايي معلوم بود که مي خواهند هر کاري ‏از دستشان برمي آيد انجام دهند تا شايد بشود جلوي حکم را با رضايت گرفت. چون مراحل قانوني و حقوقي همگي طي شده ‏بود و اين البته به خاطر انسانيت زياد معصومه بود. او از هر نظر در زندان، زني نمونه بود. آلوده هيچ چيز نشده بود. زني ‏تحصيل کرده بود که ورزش مي کرد. مهربان و مودب بود و همه دوستش داشتند. از زندانبان گرفته تا زنداني. هميشه کار ‏مي کرد. صنايع دستي درست مي کرد و هزينه هاي زندگي خودش را در زندان در مي آورد. به خاطرخصلتهاي انساني او ‏بود که همه نگران و ناراحت از اجراي حکمش بودند. ‏


‎‎او را در چه شرايطي ديديد؟‎ ‎‏ ‏

در حضور خانم افضلي و رئيس زندان ديدمش. آرام بود و موقر. بشوخي به او از قول خودش گفتم: الان مي آيي ديدنم آقاي ‏خرمشاهي؟! و بعد خودم هم جواب دادم ببخشيد که زودتر نشده بود... ( من هرگز معصومه را از نزديک نديده بودم. او مرا ‏به عنوان وکيل انتخاب کرده و بارها و بارها با هم تلفني صحبت کرده بوديم. پرونده اش را چون فرصت کمي براي دفاع ‏داشت با پست براي من ارسال کرده بودند و من نيز وکالتنامه ام را به همين ترتيب فرستاده بودم.)‏

به معصومه نگفته بوديم که قرار است حکمش اجرا شود. ولي خودش فهميده بود. اگرچه بوضوح چيزي نمي گفت. ولي ‏آنروز، هم من، هم خانواده اش و هم خانم مهناز افضلي (فيلمساز) به ديدنش رفته بوديم. شک برده بود و وقت حرف زدن، ‏مکث مي کرد و به فکر مي رفت. آرام گفت: آمده اي اجراي حکمم را ببيني آقاي خرمشاهي؟ برايم خيلي زحمت کشيدي. مي ‏دانم. به او گفتم چرا اين طور حرف مي زني؟ طوري که نشده و هنوز فرصت هست. ساکت ماند و چيزي نگفت اما مي دانم ‏که مي دانست. ‏


‎‎معصومه در چه سالي به زندان رفت؟‏‎‎

سال 75. هشت ماه بعد از وقوع قتل. ‏


‎‎آيا فرصت شد از او درباره قتل بپرسيد؟‎ ‎

بله. و اتفاقا مطمئنم که موکلم هرگز به من در اينباره دروغ نگفت. من موکلان بسياري داشته ام. موکل دهان که باز مي کند ‏مي دانم راست مي گويد يا دروغ. به صراحت و صداقت معصومه ايمان دارم. وقتي از او درباره محمد قوس پرسيدم. ‏صادقانه گفت که هر گز دوستش نداشتم. با زور زنش شدم. عموزاده مادرم بود و از پيش ما را بنام خوانده بودند. من درس ‏خوانده و دانشجوي سال آخر بودم و او کار و سواد درست و حسابي نداشت.نمي خواستمش ولي خانواده مجبورم کرد.‏


‎‎چرا پذيرفت؟ او که زني تحصيل کرده بود؟‎ ‎

من هم همين را ازش پرسيدم و او با تاسف گفت که اي بابا! شما نمي دانيد که دختر بلوچ نمي تواند به خانواده اش نه بگويد! ‏مجبور بودم! مرا به نام او خوانده بودند. اگر نمي پذيرفتم، قبل از همه خانواده خودم طردم مي کرد. 23 سال بيشتر نداشتم. ‏کجا مي رفتم؟ چه مي کردم؟ ‏


‎‎بعد از ازدواج چه کرد؟ آيا از زندگي و ازدواجش راضي بود؟‏‎ ‎

آن طور که معصومه تعريف کرد، آنها 24 ماه در عقد بودند. اما هشت ماه با هم زندگي کردند. اما عجيب اينکه در تمام اين ‏هشت ماه معصومه نتوانسته بود با او ارتباط زناشويي برقرار کند. ‏


‎‎يعني باکره بود؟‏‎ ‎

بله. اين را خودش گفت. گفت نمي توانستم تمکين کنم. دوستش نداشتم. آدم بدي نبود ولي اخلاق خودش را داشت و ما به هم ‏ربطي نداشتيم. هرگز هم علاقه اي به او در من پيدا نشد. در ان روز هم که اين اتفاق افتاد او طبق معمول ناگهان از پشت ‏مرا گرفت. شوکه شدم. از اين کار بدم مي آمد. نفسم بند مي آمد. ديدم نمي توانم رها شوم. دست وپا زدم. فايده اي نداشت. ‏ديدم نفسم بالا نمي آيد و او رهام نمي کند. دست بردم سمت کابينت و اولين چيزي که به دستم رسيد را برداشتم و به سمت ‏پشت سرم بردم و به او زدم. از شانس بدم. سنگ به سر او و گيج گاهش اصابت کرد و باقي اش را خودتان مي دانيد. ‏


‎‎حرفهاي آخرش چه بود؟ پشيمان بود؟ اميد داشت؟‎ ‎

يکي از افسوسهاي من اين است که هميشه معصومه را پر از اميد شناخته بودم. هميشه اميدوار بود و با روحيه. در حالي که ‏معمولا موکلان من اين طور نيستند. اين منم که به آنها دائم اميد مي دهم و مي خواهم که درست و سالم در زندان رفتار کنند ‏و اميدوار باشند. ولي اين دختر حتا در آخرين روز که همه ما به شدت ناراحت و پريشان شده بوديم. وقتي به او گفتم چيزي ‏بگو، چيزي بخواه يا حتا مرا نصيحت کن. صبور و محکم گفت: آقاي خرمشاهي هر گز اميدت را از دست نده! ‏

بعد هم تشکر کرد. گفتم کاري برايت نکرده ام معصومه. انشاء اله دفعه بعد که به ديدنت مي آيم. خبرهاي بهتري دارم. ‏سکوت کرد و فقط آرام گفت: حلالم کنيد. ‏


‎‎روز آخر براي رضايت هم اقدام کرديد؟‎ ‎

از همان زندان با دادستان تماس گرفتم و کمک و نظرخواستم. همانطور که گفتم همه مسوولان قضايي و زندان واقعا کمک ‏کردند و همه جوره همراه بودند. من به زندانهاي زيادي رفته ام. مي دانيد. اما واقعا مثل اين زندان نديده بودم. همه شايد به ‏وظيفه شان عمل مي کنند. ولي چگونه است که اين همه فرق است بين عملکرد انساني افراد با هم؟ اي کاش زندان رفسنجان ‏به عنوان الگوي بهترين زندان و بهترين زندانبان معرفي شود. ‏

به هر حال دادستان رفسنجان گفت که متاسفانه خانواده اولياي دم مصرانه خواستار اجراي حکم هستند و بسيار بعيد است که ‏رضايت بدهند. ‏


‎‎شب پنج شنبه چه کرديد؟‎ ‎

يکي از بدترين شبهاي زندگي ام بود. تا ساعت حدود 4 صبح بيدار بودم و قدم مي زدم. 4 صبح راهي زندان شدم. فضا خيلي ‏گرفته بود. وارد زندان شدم. دعا مي کردم اولياي دم نيايند. چند دقيقه بعد رئيس زندان و فرمانده نيروي انتظامي و دادستان ‏هم آمدند. تلاش همه اين بود که بشود رضايت گرفت. پدر مقتول پيرمردي بلوچ بود که از بستگان معصومه نيز محسوب مي ‏شد. او قسم خورده بود طناب دار را به گردن معصومه بيندازد و به هيچ وجه راضي نمي شد از خون او بگذرد. آنجا ‏احساس کردم هيچ چيز جز انتقام اين مرد را آرام نمي کند و جلودارش نيست. و همسرش حتا بر سرو کول خود مي زد که ‏چرا زودتر حکم اجرا نمي شود. ‏

آنجا هر چه کرديم و هرچه گفتيم تاثيري نداشت. معصومه را آوردند. دوبار طناب را به گردنش انداختند تا شايد اين صحنه ‏اولياي دم را به رحم آورد و زندگي را به اين دختر جوان ببخشند. ولي آنها همچنان قسم خورده بودند. ‏


‎‎معصومه چه مي کرد؟‏‎ ‎

‏ او آرام و موقر بود. مثل هميشه. به او گفتيم تو چيزي بگو. تو بخواه از انها التماس کن. اما او تنها رو به مادر همسرش ‏گفت: به جان محمد قوس ببخش مرا. و مادرش هم گفت به جان او نمي بخشم. همين. معصومه لبخندي روي صورتش بود ‏که اشک همه کساني که آنجا بودند را در اورده بود. همه واقعا متاثر و منقلب بودند. موعظه، التماس، پندو اندرز، حديث، ‏آيه، تمنا،... هيچ چيز کارگر نبود. تنها کسي که آرام بود و انگار فقط مي خواست از اين همه در و رنج خلاص شود او بود. ‏رفت به سمت چهار پايه و پدر شوهرش از نردبام بالا رفت تا طناب را خودش بکشد. ‏


‎‎به چه فکر مي کرديد آقاي خرمشاهي؟‎‎

دستم که از همه جا کوتاه شد، چنان متاثر و گريان بودم که فقط فکر مي کردم اين نماد جهالت است که دارد طناب را مي ‏کشد. تقصير يک فرد نيست. او قسم خورده است که عروسش را بکشد. همانطور که پدر معصومه سنتش او را واداشته بود ‏دخترش را به زور به کسي بدهد که نمي خواهد. همه اين سنتها و آداب و رسوم مظهر جهالتند. از خودم مي پرسيدم چرا او ‏بايد 11 سال با اميد و شور زندگي سر کند؟ چرا اين همه درد و رنج؟ مي گفت يک شب در بند 3 در 4 متري مان باز مي ‏شود و زني با چهار بچه مي آيد. شب بعد زني معتاد از راه مي رسد. شبي بعد زني رواني، همبندي بعدي زني بيمار است. ‏يکي بد خلق. يکي جاني.... همه اينها را تحمل مي کرد چون اميد داشت. اگر قرار بود بعد از 11 سال اعدام شود چرا اين ‏همه رنج متحمل شد؟ براي اينکه در پايان به اين نقطه برسد ؟ در ذهنم پر از چرا بود. هنوز هم هست. نمي توانم آن لحظه ‏ها را فراموش کنم. ‏


‎‎و بالاخره؟‎ ‎

آفتاب طلوع کرده بود و درست روي صورت او گل انداخته بود. طناب را کشيدند. بين زمين و آسمان انگار مي رقصيد. ‏دوبار پايش تکان خورد. دوبار پلکش باز و بسته شد. دشتمالش از دستش افتاد. و يک نفر گفت: تمام شد. ‏

عبدالصمد خرمشاهي آهي بلند مي کشد و شعري مي خواند که ساعاتي پس از اعدام موکلش براي او سروده است: ‏

در آن سپيده دم نامبارک موعود
در امتداد شيون و اندوه
آنجا که بي قرار‏
مرگ را در آغوش کشيدي
قطره قطره غصه مي خورم‏
با طعم طناب دار
در سپيده دم نامبارک موعود
وقتي طناب‏
واسطه شد
ميان تو و آسمان
از دست مي رفتم ‏
تا دور دست
در ازدحام خاکستري بغض،‏
وقتي که دست خشم و جهالت‏
چهارپايه ي مرگ را از زير پايت کشيد،
تا رها شوي از حسرت رهايي
برج هاي مراقبت زندان‏
چه شرمگنانه نگاهت مي کردند. ‏
آ......ه! اي زن ستمکشيده ي شرقي
در هيات انتظار
انتظار هميشه بي پايان
پوشيده در شولاي انزوا‏
درآن سپيده دم نامبارک موعود
ميان آسمان و زمين
چه عاشقانه مي رقصيدي با مرگ‏
بي پروا و بي هراس‏
ميان آن همه مامور
آن همه معذور،
در آن سپيده دم نامبارک موعود. ‏

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |

نيروهاي امنيتي اسلام آباد غرب يک نويسنده کرد به نام عباس جليليان را بازداشت کردند و پس از تفتيش منزل وي،کيس کامپيوتر و بخشي از دست نوشته هاي وي را با خود بردند.

هنوز دليل بازداشت اين نويسنده کرد اعلام نشده و بنا به گزارش خبرگزاري ديده بان حقوق بشر کردستان، وي پس از دستگيري هفته گذشته به بازداشتگاه کرمانشاه منتقل شده است.

کاوه قاسمي کرمانشاهي فعال حقوق بشر ساکن کرمانشاه در گفتگو با روز ضمن تاييد اين خبر مي گويد: "عباس جليليان پنج‌شنبه شب گذشته در شهر اسلام آباد غرب واقع در استان كرمانشاه بازداشت شد. چند مأمور امنيتي به در منزل ايشان مراجعه و اقدام به بازداشت وي و سپس تفتيش منزل کردند. در حين اين تفتيش هر چه پدر پير و نابيناي آقاي جليليان اصرارکرده که افراد مزبور در وهله‌ي اول هويت خود را مشخص و بعد از آن هم دلايل بازداشت فرزندش را اعلام کنند نه تنها پاسخي دريافت نكرده كه مورد توهين نيز قرار گرفته و تهديد به سكوت شده است. حتي به آقاي جليليان نيز اجازه نداده اند با پدر خود گفت‌وگو كند يا وي را كه سالخورده و بيمار است و نياز به مراقبت ويژه و مداوم دارد به منزل برادرش منتقل نمايد".

اين فعال حقوق بشر در ادامه در خصوص علت بازداشت عباس جليليان و آخرين وضعيت وي مي افزايد: "از علت بازداشت و اتهام اين نويسنده كُرد اطلاعي در دست نيست و در مراجعه‌ي مكرر خانواده ايشان به نهادهاي امنيتي در اسلام آباد غرب و كرمانشاه هم متأسفانه اطلاعاتي در اين زمينه در اختيار آنان قرار داده نشده است. حتي امكان ملاقات و تماس تلفني هم براي خانواده كه به شدت نگران وضعيت وي ‌هستند تا كنون فراهم نگرديده است. ضمن اينکه در نخستين مراجعه خانواده به اداره اطلاعات اسلام آباد غرب، مسئولان مربوطه از بازداشت آقاي جليليان ابراز بي‌اطلاعي کرده،اما نهايتاً با تائيد بازداشت وي گفته‌اند كه يك روز پس از بازداشت به كرمانشاه انتقال يافته است".

کاوه قاسمي کرمانشاهي در خاتمه در خصوص فعاليتهاي عباس جليليان چنين مي گويد: "فعاليت عباس جليليان صرفاً در حوزه زبان و ادبيات كُردي و به ويژه كُردي جنوب (گوراني) بوده است. ايشان از نويسندگان بنام در كرمانشاه و كل مناطق كردنشين در ايران و حتي در كردستان عراق هستند. او در بسياري از همايش‌ها و مراسم‌هاي ادبي در شرق و جنوب كردستان حضور داشته و به ارائه‌‌ي اثر پرداخته‌است. تا كنون آثار نوشتاري بسياري از وي به چاپ رسيده است. فرهنگ كُردي ـ كُردي ـ فارسي باشور كه كامل‌ترين و معتبرترين فرهنگ لغت كُردي جنوب محسوب مي‌گردد. رمان «رنگامه» كه شامل چندين داستان كوتاه يا در زبان كُردي «چيروك» مي‌باشد،كتاب «زرينه و سيمينه» كه مجموعه اشعار و ضرب المثل‌هاي فولكلور مناطق كردنشين را در خود جاي داده است و كتاب‌هاي ديگر... همچنين مقالات و نوشتارهايي نيز از ايشان در نشريات فارسي و كُردي منتشر شده كه موضوع تمامي‌ آن‌ها ادبيات و فرهنگ بوده است".

عباس جليليان پيش از اين نيز چندين بار به اداره اطلاعات احضار شده بود.دليل احضارهاي قبلي وي سفرهاي كاري و ادبي‌ به كردستان عراق عنوان شده بود

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |

مصاحبه جمعه چهارم بهمن 1387 14:37
  • مصاحبه با بخش کردی رادیو صدای آمریکا در مورد لغو سفر رئیس جمهور به کرمانشاه  (بلال مراد ویسی)  (اینجا)
  • مصاحبه با رادیو زمانه در مورد بازداشت عباس جلیلیان (فعال فرهنگی کرمانشاهی) (اینجا)
نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |

محمد صدیق کبودوند برنده جایزه هلمن/همت شد 22/01/2009
جایزه ویژه نویسندگان تحت آزار به یک ایرانی در بند اهدا می‌شود

(نیویورک، 20 ژانویه 2009) ـ دیده بان حقوق بشر امروز اعلام کرد جایزه هملن / همت که به نویسندگان تحت آزار و اذیت تعلق می‌گیرد، به محمدصدیق کبودوند فعال ایرانی حقوق بشر اهدا می‌شود. کبودوند به دلیل نوشته‌هایش هم اکنون در حال گذراندن محکومیت ده ساله خود در زندان است. وی در شرایط جسمی وخیمی قرار دارد و نیازمند مراقبت‌های اضطراری پزشکی است.


دیده بان حقوق بشر هر سال جوایز هلمن / همت را به نویسندگانی اهدا می‌کند که به خاطر ابراز دیدگاه‌های مخالف، انتقاد از مقام‌ها و اقدامات حکومت و یا گزارش موضوعاتی که حکومت با انتشار آن‌ها مخالف است، مجازات می‌شوند.


سارا لی ویتسون مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای دیده بان حقوق بشر می‌گوید: "فعالیت‌های کبودوند به عنوان یک مدافع حقوق بشر و روزنامه‌نگار مروج و حامی اصلاحات در ایران موجب زندانی شدن او شده است. او با وجود نیاز اضطراری به مراقبت‌های پزشکی امکانات کافی در اختیار ندارد." وی می‌افزاید: "تجربه او گواهی ناگوار مخمصه روزنامه نگاران، دگراندیشان و سایر منتقدین مسالمت آمیز در ایران امروز است."


کبودوند روزنامه‌نگار و مدافع برجسته حقوق بشر در ایران است که در سال 2005 سازمان حقوق بشر کردستان  را با هدف حمایت از حقوق کردهای ایران بنیانگذاری کرد. این سازمان سپس گسترش پیدا کرد و 200 گزارشگر را در سراسر کردستان ایران در بر گرفت. آن‌ها گزارش‌های دقیق و به موقعی از منطقه تهیه می‌کردند که در روزنامه به نام پیام مردم که اکنون تعطیل شده منتشر می‌شد. کبودوند مدیرمسئول و دبیر این نشریه بود. کبودوند با فعالیت‌های حقوق بشری و خبرنگاری خود نقشی اساسی در ایجاد شبکه جامعه مدنی برای جوانان و فعالان کرد داشت. او همچنین نویسنده سه کتاب بوده است: "نیمه دیگر" درباره حقوق زنان، "برزخ دمکراسی" و "جنبش اجتماعی".


به گفته وکیل کبودوند، وی در اول ژوئیه 2007 توسط مأمورین اطلاعاتی دستگیر شد و پس از آن منزل و لوازم و دارایی‌هایش مورد بازرسی قرار گرفتند. او سپس به بند 209 زندان اوین منتقل شد. این بند ویژه بازداشت زندانیان سیاسی است و تحت کنترل وزارت اطلاعات قرار دارد. مسئولین بدون هیچ اتهامی او را به مدت شش ماه در سلول انفرادی حبس کردند.


شعبه 15 دادگاه انقلاب در مه 2008 کبودوند را به ده سال زندان محکوم کرد. جرم او "اقدام علیه امنیت ملی از طریق تأسیس سازمان حقوق بشر کردستان، تبلیغ علیه نظام از طریق اشاعه اخبار، مخالفت با قوانین جزایی اسلام از طریق علنی کردن احکامی همچون سنگسار و اعدام و نیز حمایت از زندانیان سیاسی" اعلام شد. شعبه 54 دادگاه تجدید نظر تهران این حکم را در اکتبر 2008 تایید کرد.


حکومت ایران از این و سایر مفاد "قوانین امنیتی" برای دستگیری نویسندگان، روشنفکران و مدافعین حقوق بشر که دیدگاه‌های انتقاد آمیز خود را ابراز می‌کنند و یا به دنبال اجتماعات صلح آمیزشان هستند، استفاده می‌کند. دیده بان حقوق بشر در سال 2008 با انتشار گزارشی نحوه بهره برداری از قوانین امنیتی ایران برای سرکوبی فعالیت‌های مستقل را تشریح کرد:


http://www.hrw.org/en/reports/2008/01/06/you-can-detain-anyone-anything-0


همسر و سه فرزند کبودوند از 16 دسامبر تا کنون خبری از او دریافت نکرده‌اند. وکیل کبودوند می‌گوید وی که هر دو والدینش در اثر حمله قلبی جان داده‌اند، در 17 دسامبر در زندان دچار حمله قلبی شد. او که از قبل به دلیل سابقه حمله قلبی، فشار خون بالا، عفونت کلیه و مشکل پروستات در وضعیت جسمی بود، اکنون در شرایط وخیمی قرار گرفته است. به گفته وکیل کبودوند، مسئولین با درخواست‌های مکرر پزشکان زندان برای دسترسی او به مراقبت‌های پزشکی تخصصی مخالفت کرده‌اند. مرکز پزشکی زندان فاقد این امکانات لازم است.


دیده بان حقوق بشر از حکومت ایران می‌خواهد هر چه سریع‌تر مراقبت‌های پزشکی مورد نیاز را در اختیار کبودوند که در شرایط وخیمی قرار دارد، بگذارد و به حبس ناعادلانه او پایان دهد. دیده بان حقوق بشر یکبار دیگر از حکومت ایران می‌خواهد مفاد مبهم و خودسرانه قوانین جزائی خود را لغو کند. حکومت ایران از این مفاد برای ساکت کردن منتقدین و فعالانی که خواهان استفاده از حق آزادی بیان و اجتماعات هستند، استفاده می‌کند.


دیده بان حقوق بشر برنامه هلمن / همت را در سال 1990 آغاز کرد. از آن زمان تا کنون این جایزه به بیش از 600 نویسنده از 91 کشور جهان اهدا شده است. همه ساله کمیته‌ای متشکل از نویسندگان، سردبیران و روزنامه‌نگاران که شغل‌شان مبتنی بر آزادی بیان است، نامزدهای این جایزه را تعیین می‌کنند.


 


برای اطلاعات بیش‌تر تماس بگیرید:


در نیویورک، سارا لی ویتسون


دفتر: 1-212-216-1230


موبايل: 1-718-362-0172

نوشته شده توسط بابک خدایاری  | لینک ثابت |