خبرگزاری ایرنا بالاخره اعتراف کرد که کشته شدن محمدجواد پرنداخ بر اثر فشارهای وارده بر وی در زندان حقیقت دارد.

این ارگان خبری وابسته به دولت کودتا، خبر کشته شدن این شهید مظلوم را تحت عنوان یکی از افرادی که در جریان اعتراضات اخیر دستگیر شده و سپس خودکشی کرده بود منتشر کرد. این در حالیست که جسد این جوان چندی پیش با این شرط به خانوادهاش تحویل داده شد که از آنان خواسته بودند علت مرگ فرزندشان را سانحه رانندگی عنوان کنند. اما اکنون با دستپاچگی تمام و اعلام خودکشی این جوان و زدن انگ اغتشاشگر به وی، دست شکنجهگران و قاتلان این شهید به وسیله تریبون خبرگزاری خودشان رو شد!
ایرنا با سانسور اخبار مربوط به شکنجهها و فشارهای وارده بر این شهید مظلوم در دوران بازداشت، او را که چندی پیش فیلمی مربوط به لحظاتی پس از خودکشیاش در زیر یکی از پلهای عابرپیاده اصفهان در اینترنت منتشر شده بود، یکی از عوامل اصلی اغتشاشها در اصفهان معرفی کرده است.
ایرنا نوشت: «یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان به نام «محمدجواد-پ» اهل گیلانغرب کرمانشاه و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته پتروشیمی با پرت کردن خود از پل عابر پیاده واقع دربلوار کشاورز اصفهان اقدام به خودکشی کرد. گفته می شود وی یکی از عوامل اصلی درگیری ها و ناآرامی های خردادماه گذشته دانشگاه صنعتی اصفهان بوده است. شاهدان عینی اعلام کرده اند که نامبرده که به اتفاق پدرش در منزل یکی از بستگانشان در شهر اصفهان مهمان بوده اند، پس از درگیری و مشاجره با پدرش، در حالتی جنون آمیز به بالای پل عابر پیاده رفته و اقدام به خودکشی می کند.»
خبر ایرنا در حالی منتشر شده که پیشتر وبسایت جرس در مورد این فرد نوشته بود: محمدجواد پرنداخ دانشجوی شهیدی که پیکر او روز پنج شنبه در گیلانغرب به خاک سپرده شد، پس از چندبار احضار و بازجویی در آخرین احضار به اداره کل اطلاعات اصفهان ناپدید و جسدش بی جانش به خانواده اش تحویل داده شده است.
ظاهرا پزشکی قانونی علت کشته شدن این دانشجو را«برخورد جسم سخت به جمجمه» اعلام کرده بود ولی نهادهای امنیتی ضمن فشار برخانواده این دانشجوی کرد به آن ها گفته بودند که باید علت کشته شدن فرزندشان را«سانحه رانندگی» عنوان کنند.
به دنبال انتشار خبر تشیع پیکر محمد جواد پرنداخ در زادگاهش گیلانغرب، سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان جزئیات بیشتری از نحوه کشته شدن این شهید جنبش سبز را اعلام کرده بود.
بر طبق این گزارش محمد جواد پرنداخ متولد 1365 در شهر گيلان غرب استان كرمانشاه و دانشجوی مهندسی پتروشيمی دانشگاه صنعتی اصفهان پس از شركت در تجمعات دانشجويان دانشگاه اصفهان در اعتراض به تقلب گسترده در انتخابات به منزل خود در گيلان غرب باز میگردد اما پس از چند روز از طرف اداره اطلاعات اين شهر احضار و به تأمين وثيقه 30 ميليون تومانی تا زمان بازگشت به اصفهان و مراجعه به اداره اطلاعات اين شهر مكلف می شود.
محمد جواد پرنداخ در وقت تعیین شده از سوی اداره اطلاعات به همراه يكی از اعضای خانواده خود به اصفهان رفته و طی دو روز متوالی در اداره اطلاعات اصفهان حاضر و مورد بازجويی قرار میگيرد.
او پس از دو روز بازجويی در اداره اطلاعات اصفهان، صبح روز سوم نیز بنابر احضار اداره اطلاعات برای تداوم بازجویی ها و اعزام به دادگاه،برای حضور مجدد در اداره اطلاعات اصفهان منزل را ترك کرد اما حوالی ظهر همان روز جسد محمدجواد پرنداخ در زير يكی از پلهای شهر اصفهان يافته شد.
همچنین خانواده محمد جواد پرنداخ خانواده گفته اند که كشته شدن محمد جواد پرنداخ، با توجه به عدم معرفی قاتل و مشكوك بودن نحوه قتل برای آن ها مشکوک و مبهم است، و کشته شدن این دانشجو هم زمان با احضار مكرر او به نهادهای امنیتی برابهام ها افزوده است.
گفته می شود که این دانشجو در زمان بازداشت مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته ومتعاقب آن به خاطر مسائل روحی دست به خودکشی زده است. این خبرها هنوز تایید و یا رد نشدهاند.
اقدام شتابزده ایرنا برای معرفی پرنداخ به عنوان یکی از عوامل اصلی اغتشاشات در اصفهان و سپس خودکشی بیربط و مشکوک او چنین گمانهای را تقویت کرد که شبکه مافیایی امنیتی سعی در حذف شاهدان چنین شکنجهها و تجاوزاتی در زندانهای جمهوری اسلامی هستند.

در ادامه ی برگزاری جلسات دادگاه فعالان سياسی و اجتماعی كه در جريان وقايع پس از اعلام نتايج دهمين دوره از انتخابات رياست جمهوری بازداشت شدهاند، در پنجمين جلسه از اين دادگاه شاهد محاكمهی عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار تحكيم وحدت و پنج نفر ديگر از بازداشت شدگان حوادث اخير بوديم.
بنا به گزارش خبرگزاریهای حامی دولت عبدالله مومنی در جريان اين دادگاه با پذيرفتن اتهامات مطرح شده عليه خود در متن كيفرخواست قرائت شده از سوی نماينده دادستان اقدام به اعترافاتی در رابطه با فعاليتهای خود نموده است. اين در حالیست كه وی بدون وكيل مدافع در دادگاه حاضر شده بود. هر چند گفته شد، عدم حضور وكيل به درخواست خود متهم بوده است.
اتهامات نسبت داده شده به سخنگوی سازمان ادوار تحكيم وحدت و اعترافاتی كه از زبان وی در جلسهی دادگاه مذكور بيان شد آنچنان غيرواقعی و نامتناسب با شخصيت سياسی و زمينهی فعاليتهای وی بود كه هر شخص يا گروهی كه عبدالله مومنی را میشناسد و در جريان فعاليتهای سياسی و حقوق بشری وی قرار دارد به نادرست بودن آنها اذعان خواهد داشت.
عبدالله مومنی از معدود چهرههای سياسی و تشكيلاتی در ايران است كه پايبندی راسخ و صادقی نسبت به حقوق بشر ورای ديدگاه سياسی و وابستگی تشكيلاتی خود دارد و هميشه در دفاع از حقوق انسانها و اعتراض به موارد نقض آن در جامعهی ايران، در بين كنشگران پيشگام و ثابت قدم بوده است.
دفاع از حقوق بشر همواره يكی از اركان اصلی فعاليتهای وی و سازمان ادوار تحكيم وحدت بوده است. دفاعی كه با تحريفات صورت گرفته در عنوان و ماهيت آنها بخشی از اتهامات و اعترافات منتسب به عبدالله مومنی را شامل میشود. آنچه در اين دادگاه حمايت از اراذل و اوباش و دفاع از حقوق تجزيه طلبان خوانده شده در واقع اشاره به مراسمهايی است كه طی سال گذشته يكی در خصوص توجه به حقوق شهروندی و ديگری در قدردانی از فعاليتهای حقوق بشری محمدصديق كبودوند رئيس زندانی سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان از سوی ادوار تحكيم وحدت در دفتر اين سازمان با سخنرانی شيرين عبادی برگزار شده است.
موارد بسيار ديگری نيز در كيفرخواست و اعترافات مزبور عليه عبدالله مومنی مطرح شده است كه در جايی كه به نظر میرسد متهم خود در موقعيتی نبوده تا بتواند در شرايطی آزادانه به دفاع حقيقی از خود بپردازد، طی بيانيهای از سوی سازمان متبوع وی نادرست و مغاير با واقعيت اعلام شده است.
سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان ضمن ارج نهادن بر كوششهای حقوق بشری عبدالله مومنی و سازمان ادوار تحكيم وحدت طی سالهای اخير آنچه به نام اعترافات از زبان اين فعال سياسی در دادگاه بيان گشت را با توجه به وضعيت نگهداری وی كه تا پيش از حضور اخير در دادگاه آنچنان نامعلوم بود كه باعث ايجاد نگرانیهايی جدی در مورد سلامت جسمی او شده بود را فاقد اعتبار میداند، زيرا به نظر میرسيد اين اعترافات تحت شرايطی خاص به ايشان تحميل شده باشد.
سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان همچنين بار ديگر اعتراض و نگرانی خود را نسبت به بازداشت گسترده شهروندان و فعالان سياسی و اجتماعی در جريان حوادث پس از انتخابات و شرايط نگهداری و شيوه محاكمه آنان اعلام میدارد و خواستار رفتار مستقل و به دور از جهت گيری سياسی و جناحی دستگاه قضايی در اين رابطه است.
دبيرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان
پنجشنبه 26 شهريور 1388 برابر با 2009-09-17
سركوب اعتراضات گسترده مسالمت آميز مردم كه به كشته شدن تعدادى از جوانان ودانشجويان منجر شد و تهديدات پى در پى نيروهاى امنيتى، نتوانسته است اراده ايرانيان را در به عقب راندن احمدى نژاد در هم بشكند و آنان رابه خانه ها باز گرداند
ما تظاهرات كنندگان همبستگى خود با مردم ايران را اعلام مينمائيم و در پى آنيم با بانگ ايران آزادى، آزادى ايران، فرياد حق طلبانه مردم ايران را به گوش مردم و دولت سوئد برسانيم.
ما از دولت سوئد مى خواهيم از به رسميت شناختن اين كودتاى انتخاباتى و دولت احمدى نژاد خوددارى كند و اتحاديه اروپا را به موضع گيرى فعال تر در دفاع از خواست هاى مردم ايران فرا خواند.
ما خواستار ابطال نتايج انتخابات كنونى، تجديد انتخابات و برگزارى انتخابات آزاد زير نظر مراجع بين المللى هستيم.
ما مداخله و مشاركت نيروهاى انتظامى و لباس شخصى ها را در سركوب وحشيانه مردم محكوم ميكنيم و ضمن پشتيبانى از جنبش اعتراضى مردم براى كسب حق شهروندى خود، خواهان آزادى بدون قيد و شرط همه ى دستگير شدگان و آزادى اجتماعات و تظاهرات شويم.
ما خواهان آزادى فورى كليه زندانيان سياسى در ايران هستيم.
ما خواستار آزادى انديشه ، آزادى مطبوعات و آزادى احزاب در ايران هستيم
زنده باد آزادى ، برقرار باد دمكراسى در ايران
با افزایش تنش در کردستان، بیانیهی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در خصوص وضعیت حقوق بشر مناطق کردنشین
گزارش زیر در برگیرندهی کلیاتی از نقض حقوق بشر در مناطق کردنشین به خصوص در چهار سال اخیر است که به هیچ روی گزارش کامل و نهایی مجموعه در این خصوص محسوب نمیشود. این گزارش به دلیل شرایط ویژهی این مناطق در کمترین زمان ممکن آماده و به افکار عمومی ارائه میشود. با وجود تمامی کمبودها مجموعه معتقد است این گزارش گویای وضعیت ناهنجار حقوق بشر در کردستان است.
کردهای ایران
نواحی کردنشین ایران شامل استان کردستان، بخشهایی از استان آذربایجان غربی، استان کرمانشاه، بخشهایی از ایلام و بخشهایی از لرستان است. جمعیت کردها در ایران بین 7 تا 12 میلیون نفر تخمین زده میشود. استان کردستان مرکز تجمع کردها در ایران محسوب میشود، این استان با وسعتي معادل 28203 کيلومتر مربع در غرب کشور واقع شده است که داراي 8 شهرستان ، 23 بخش ،12 شهر ، 79 دهستان است.
احزاب در کردستان
نام احزاب
اتحادیهی انقلابیون کردستان، اتحادیهی دموکراتیک کردستان، حزب آزاد کردستان (پاک)، حزب حیات آزاد کردستان(پژاک)، حزب دمکرات کردستان ایران، حزب دموکرات کردستان، حزب سوسیال دموکرات کردستان، حزب کومله کردستان ایران، کومله( شاخه کردستان حزب کمونیست ایران)، کومله زحمتکشان کردستان، کومله خط رفرم، سازمان خهبات انقلابی کردستان ایران، احزاب سیاسی کرد را تشکیل میدهند.
پیشینه
بیش از ۶۵ سال پیش در بیست و پنجم شهریور ۱۳۲۱ خورشیدی گروهی از مردان برخاسته از گروههای میانی شهر مهاباد، جمعیت احیای کرد (کومهلهٔ ژیانهوهٔ کرد) و یا نام مخفف آن (ک. ژ. ک.) را پایهگذاری کردند. (ک. ژ. ک.) گرچه به صورت مخفی و محدود فعالیت میکرد اما در مدت کوتاهی توانسته بود بسیاری از سرکردهگان قبایل و مردم پارهیی شهرها را جذب کند. این تشکل پس از سه سال در مرداد ۱۳۲۴ به پیشنهاد قاضی محمد یکی از رهبران کردها به حزب دموکرات کردستان تغییر نام داد.
تاریخ احزاب سیاسی در کردستان را میتوان از اعلام موجودیت این تشکل و سپس جمهوری مهاباد مورد بررسی قرار داد. در طی سالهای بعد و به خصوص پس از انقلاب، احزاب بیشتری با گرایشهای ناسیونالیستی یا چپگرایانه ایجاد شدند. دو دههی اول پس از انقلاب منطقهی کردستان شاهد درگیری وسیع و مسلحانهی اپوزیسیون کرد با دولت مرکزی و نیز در برخی موارد درگیری بین خود احزاب بود. در حال حاضر به استناد اساسنامهی حزبهای موجود و آخرین مصوبههای اعلام شده، هیچگونه حزب تجزیهطلبی (معتقد به جدا کردن قسمتی از تمامیت ارضی) در کردستان فعالیت نمیکند.
فعالیتهای مسلحانه
با وجود اینکه تعدادی از حزبهای مذکور، کماکان مسلح و دارای اردوگاههای نظامی هستند، اما بیش از 12 سال است که دست به اقدام نظامی نزدهاند. تنها حزبی که همچنان به فعالیت نظامی مبادرت میورزد، حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) است.
هرچند به تازهگی این حزب طی بیانیهیی که منشر کرده است، با برشمردن خواستههایی حاضر به ادامهی فعالیت خود در چهارچوب فعالیتهای مدنی و قانونی شده است. این خواستهها که در 14 ماده منتشر شده، بیشتر بر پایهی قانون اساسی و اعلامیهی جهانی حقوق بشر است.
جامعهی مدنی در کردستان
وجود جنگهای مسلحانه در دو دههی اول پس از انقلاب مهمترین عامل عدم بلوغ و گسترش جامعهی مدنی در کردستان ایران محسوب میشود.
با پایان یافتن دورهی اول جنگهای مسلحانه در کردستان و با روی کار آمدن جریان اصلاح طلبی در ایران که با وعدههای بسیاری در خصوص اقلیتهای ملی و انتیکی و به ویژه کردها همراه بود، جامعهی مدنی کرد، روند رو به رشد خود را با سرعت بیشتری طی کرد. در این زمان معدودی از جمعیتها موفق به دریافت مجوز شدند و همینطور نشریههای متعددی در کردستان منتشر و توزیع میشد.
پایان دورهی اصلاحات، عدم تحقق وعدههای داده شده و جلوگیری از فعالیت حداقلی جمعیتها و نشریههای قانونی در دولت نهم، همزمان با تاسیس حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) که مبارزههای مسلحانه را باز هم به فضای کردستان بازگردانید به شرایطی انجامید که در آن، جامعهی مدنی کردستان قربانی بازگشت فضای خشونت به منطقه شد.
میلیتاریزمه شدن و استقرار نیروهای نظامی در منطقه، هندسی شدن سرکوب جامعه مدنی نوپای کردستان از سوی حکومت به بهانهی وجود فضای خشونت نه تنها به ایجاد امنیت پایدار منتهی نشد بلکه موجب تقویت احزاب مسلح و قربانی شدن مردم بی دفاع شد.
سرآغاز اقدام برای بستن و سرکوب جامعهی مدنی نوپای کردستان را میتوان در اواسط سال 85 و با بازداشت تنی از فعالان مدنی این مناطق به بهانهی برخورد با اعتراضهای گستردهی کردستان در خصوص قتل "شوانه قادری" مشاهده کرد، محکوم به اعدام شدن دو روزنامهنگار کرد در ابتدای سال 1386 حکایت از نظم این روند داشت.
وضعیت فعلی و روند طی شدهی سالهای اخیر جامعه کرد ایران را میتوان در بخشهای ذیل مورد بررسی قرار داد.
نهادهای مدنی کرد
سازمان حقوق بشر کردستان
سازمان حقوق بشرکردستان یک نهاد مستقل غیرسیاسی وغیر آیینگرا است که در20 فروردین ماه 1384 درمناطق کردنشین ایران تشکیل شده است .محمد صدیق کبودوند موسس و مسئول این سازمان در سال 1385 توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی در نهایت پس از طی یک پروسهی پرابهام و نقص قضایی به 11 سال حبس تعزیری محکوم شد. حکم صادره برای این فعال حقوق بشر موجب اعتراضهای وسیعی قرار گرفت، آقای کبودوند دارای سه پروندهی مفتوح دیگر در مورد فعالیتهای مطبوعاتی و مدنی است. همچنین تنی دیگر از اعضای این تشکل مدافع حقوق بشر، تاکنون بازداشت یا مورد برخورد قرار گرفتهاند.
موسسهی سوما
"سوما" باسابقهترین و تنها موسسه در زمینهی آموزش زبان کردی در چهار استان کردنشین ایران بود؛ اما اجازهی فعالیت آن لغو شد.
پس از آنكه در مرداد ماه امسال ادارهی اماكن شهرستان قروه به بهانهی عدم مجوز فعاليت آموزشی در ساختمان محل برگزاری كلاسهای زبان كُردی شهر قروه اقدام به تعطيلی تنها آموزشگاه زبان كُردی در اين شهر کرد، مسئولان آموزشگاه مذكور كه با نمايندهگی رسمی از مركز سومای مهاباد و با كسب مجوز از شورای شهر قروه از آذر ماه 85 فعاليت رسمی خود را در اين شهر آغاز كرده بودند، در مراجعههای مكرر طی چند ماه اخير به ادارهی اماكن و ادارهی ارشاد شهرستان قروه نتوانستند امكان بازگشايی مجدد آموزشگاه را فراهم کنند.
گفتنی است به دنبال برخوردهای صورت گرفته با این ان.جی.او و به تعطيلی كشاندن آن در حال حاضر، شهر قروه فاقد تشكلهای ادبی، اجتماعی و فرهنگی فعال است.
انجمن ژیار
انجمن ژيار کرمانشاه از تشکلهاي فعال فرهنگي و اجتماعي کرمانشاه در طي چهار سال گذشته بوده و دليل بسته شدن اين انجمن "برقراري روابط سياسي" عنوان شده است. به گفتهي مسئولان انجمن ژيار و اذعان رياست سازمان ملي جوانان كرمانشاه روال معمول در مورد انجمن ژيار طي نشده و مسئولان انجمن بدون دريافت هر گونه تذكر شفاهي يا اخطار كتبي از طرف مراجع ذيصلاح به يكباره نامهیي را از سوي رئيس سازمان ملي جوانان كرمانشاه مبني بر لغو اعتبار فعاليت انجمن خويش بدون ارائهي هر گونه دليل مكتوب و مستند و تنها با اكتفا به بيان اتهام عدول از خطوط قرمز و ممنوع تشكلهاي تحت پوشش سازمان ملي جوانان به واسطهي "برقراري ارتباطات سياسي" كه مورد انجام آن علاوه بر مسئولان انجمن ژيار حتا براي سازمان ملي جوانان كرمانشاه هم مبهم و نامشخص است، دريافت ميكنند كه نامهي مذكور در حكم دستور انحلال انجمن قلمداد شده است.
اتحاديهی دموكراتيك دانشجويان كُرد
این تشکل دانشجویی در سال 84 به همت فعالان دانشجوی کرد بنیان گذاشته شد، فرشاد دوستی پور (نمایندهی اتحادیهی دموکراتیک دانشجویان کرد در ایلام)، سهراب کریمی (نمایندهی اتحادیهی دموکراتیک دانشجویان کرد در تهران) و محمد صالح ایومن از اعضای فعال اتحادیه به همراه یاسر گلی مسئول كميتهي حقوق بشر اتحاديهی دموكراتيك دانشجويان كرد و اولین دبیر تشکیلاتی آن، که هم اکنون در زندان به سر میبرد و همینطور سوران حسینی دبیر این تشکل از افرادی هستند که مورد بازداشت و فشار دستگاه امنیتی قرار گرفتهاند.
کانون صنفی معلمان کردستان
از 16 تبعید معلمان در سراسر کشور، 6 تن تعلق به این کانون داشتهاند که در آخرین مورد آقای جمال خوال به استان سمنان تبعید شده است.
مسعود کردپور معلم و فعال صنفی همچنان در زندان به اتهام تبلیغ علیه نظام نگهداری میشود. همینطور فرزاد کمانگر عضو این کانون که با اتهام واهی به اعدام محکوم شده است، از دیگر موارد فشار بر این کانون است. این کانون برای عدم حمایت از اعضای خود تحت فشار به سر میبرد.
سایر نهادها
در خصوص سایر نهادهای مدنی مناطق کردنشین میتوان به اسامی ذیل اشاره کرد:
انجمن زنان آذرمهر، اتحاديهی دموكراتيك دانشجويان كُرد، جامعهی دانشجويان و دانشآموختهگان كرمانشاهي ، سازمان مدافعين آزادي كرمانشاه، انجمن قلم كردستان ايران، انجمن ايده ـ كرمانشاه، انجمن جي ژوان ـ سنندج، انجمن خاناي قبادي ـ جوانرود، انجمن دفاع از حقوق مصدومين شيميايي سردشت، انجمن ژيانهوه ـ سنندج ، انجمن سبز چيا ـ مريوان، انجمن سبز سردشت، انجمن سرو ـ سنندج، انجمن شكوه زاگرس ـ كرمانشاه، آژانس خبری موکریان، انجمن كهن دژ ـ همدان ، انجمن ققنوس ـ سردشت، انجمن مولوي كُرد ـ جوانرود، انجمن وفا ـ كرمانشاه، انجمن هاوڕێ ـ سنندج، تشكل آشتي ـ دانشگاه آزاد سنندج، تشكل پيشرو ـ دانشگاه آزاد سنندج، تشكل رۆدان ـ دانشگاه پيام نور سقز، تشكل گزينگ ـ دانشگاه رازي كرمانشاه، جمعيت اقاقيا ـ كرمانشاه، جمعيت سنه دژ ـ سنندج، جمعيت كردستان سبز ـ سنندج، جمعيت نگاه تازه ـ كرمانشاه، خانهی دوستي ايرانيان ـ كرمانشاه، كانون ايرانگردان و جهانگردان جوان ـ كرمانشاه، كانون رۆنان ـ مريوان، كانون سلامت ژين ـ مريوان، کانون مهر كرمانشاه، موسسهی آتش ـ كرمانشاه، موسسهی آوات ـ سنندج، موسسه انديشه نو ـ سنندج، موسسهی پيشگامان ماف ـ سنندج، موسسهی تيرۆژ ـ سردشت ، موسسه حمايت از حيوانات ـ كرمانشاه ، موسسه خۆرههڵات ـ سنندج ، موسسهی رسانهیي وڵات ـ سنندج، موسسهی سيروان ـ كرمانشاه، موسسهی هاوار ـ كرمانشاه، موسسهی ههوراز ـ سنندج.
نشریات
توقیف نشریات
شش نشریهی دانشجویی در دانشگاه ارومیه از جمله 3 نشریهی کردی- فارسی این دانشگاه به نامهای" مانیشت"،" هه ناران" و "تریفه "، نشریهی دانشجویی کردزبان «تریفه» در دانشگاه مازندران، هفتهنامهی کردی- فارسی"روژهه لات"، روزنامهی فارسی کردی ئاشتی، نشریهی کرفتو، هفتهنامهی پیام مردم، از نشریات توقیف شدهی سالهای اخیر محسوب میشوند.
روزنامهنگاران زندانی
آکو کردنسب، کاوه جوانمردی. محمد صدیق کبودوند، مسعود کردپور و بهمن توتونچی فعالان عرصهی مطبوعاتی هستند که هم اکنون در زندانهای مختلف به سر میبرند.
توسعهی انسانی
در يک بيان کلي ميتوان دريافت که علل عقب ماندهگي و بيسوادي در کردستان معلول عواملي از جمله کمبود و عدم توسعهی به موقع موسسههای آموزشي، انديشهی دولتمردان کشور و نظام قبيلهیي و سنتي است.
مجموعهی اين عوامل باعث شده است که سطح عمومي سواد، در اين استان بسيار پايين قرار گيرد. به طوري که در اواخر حکومت پیشین 65 درصد ساکنين شهرها و 85 درصد ساکنين روستاها بيسواد بودند.
وضعیت نابرابری شاخصهای توسعهی انسانی و اجتماعی استان کردستان در میان استانهای کشور نیز محرز است، به طوری که در مقام مقایسه در زمینههای مختلف، پایینترین رتبهی استانها را داراست. از قبیل متوسط هزینهی خوراکی و غیرخوراکی خانوار شهری ( رتبه 22) متوسط درآمد خانوار شهری در میان 26 استان ( رتبه 25) نرخ بیسوادی عمومی ( رتبه 24) نرخ بیسوادی بزرگسالان (رتبه 25) امید به زندهگی (رتبه 25) شاخص فقر انسانی ( رتبه 24) ، در مجموع شاخصهای توسعهی انسانی استان کردستان در میان 26 استان رتبه 25 را داراست.
اقتصاد
در زمینهی مسائل اقتصادي جايگاه اين استان در ميان 30 استان کشور، در ردههاي آخر قرار دارد.
در سالهاي گذشته به دليل ممنوعيت سرمايهگذاري دولتي، ميزان سرمايهگذاري در اين استان رو به کاهش گذاشت و با ترويج نبود امنيت، گرايش به سرمايهگذاري بخش خصوصي نيز بسيار محدود شد هرچند که موفقيتهاي جزئي در جذب سرمايهگذاري بخش خصوصي حاصل شده است اما کافي نيست.
اجرا نشدن اصل 48 قانون اساسی: با وجود غنی بودن مناطق کردنشین از لحاظ منابع طبیعی، که صریحاً عنوان میدارد در بهرهبرداري از منابع طبيعي و استفاده از درآمدهاي ملي در سطح استانها و توزيع فعاليتهاي اقتصادي ميان استانها و مناطق مختلف كشور، بايد تبعيض در كار نباشد، به طوري كه هر منطقه فراخور نيازها و استعداد رشد خود، سرمايه و امكانات لازم در دسترس داشته باشد.
از دیگر دلایل مهم عدم توسعهی اقتصادی میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
- فقدان سياست مهار، ذخيره و انتقال آب.
-توسعه نيافتهگي بخش صنعت و معدن متناسب با قابليتهاي استان.
- کمبود امکانات و تاسيسات اقامتي و گردشگري.
- بالا بودن نرخ رشد جمعيت استان نسبت به نرخ ميانگين کشور.
- پايين بودن سطح مهارت و سواد بيکاران و کمبود نيروي انساني متخصص.
- ضعف شبکهی ارتباط جادهیي، ناوگان هوايي و نبود ارتباطات ريلي.
- پر هزينه بودن احداث راههاي زميني با توجه به کوهستاني و صعب العبور بودن آنها.
- بيکاري شديد و مهاجر فرستي.
- بالا بودن بار تکفل و پايين بودن درآمد سرانه ( استان در رده 27 ام کشور قرار دارد)
- بيبهره ماندن از سرمايهگذاريهاي کلان دولتي و خصوصي.
اقلیتهای مذهبی
اکثریت کردها تابع مذهب اسلام و سنی هستند. اهل سنت در ایران با وجود رسمیت با محدودیتها و فشارهای مضاعفی روبهرو است. مکتب قرآن یکی از جریانهای مذهبی فعال در کردستان است. حدفاصل سال 2007 تا 2008 میلادی 32 تن از پیروان این مکتب توسط نهادهای امنیتی احضار شدند.
ملا سیفالله حسینی، ملا حسین حسینی، علی امامی، شورش مهدیخانی، ماموستا ایوب گنجی و کیوان خدادای از فعالان مذهبی کرد هستند که هم اکنون در زندان به سر میبرند.
همچنین پیروان اهل حق (یارسیان) نیز جمعیت کثیری را در کردستان شامل میشوند که به دلیل رسمی نبودن مذهب خود با محدودیتها و مشکلهای عدیدهیی روبهرو هستند.
زندانیان وجدانی
زندانیان سیاسی کرد بیشترین میزان را در بین زندانهای ایران در خصوص این اتهام دارا هستند. اسامی 235 زندانی سیاسی کرد به صورت اجمالی در پی میآید:
هلمت حسن آذر پور،سروت آذرنیوش ، رضا آغه میری ، محمد رئوف ابراهیمی ، فهیم ابراهیمی ،کاوه احد زاده ، جعفر احمدی ، مادح احمدی ، طه احمدی ، کمال احمدی ، شیلان ارومیه یی ، خالد استاد قاضی ، سهراب اسماعیل ، علی افرازا ، محمود امانی ، نوزاد امیری ، اسعد امیری ، اسد امینی ، رضا امینی ، رحمت اورامی نژاد ، ارسلان اولیایی ، عثمان ایوب پور ، فرهاد ایوب پور ،ساسان بابایی، امیر بابکری، شاک باقی، مهدی باهله ،علی بایرزاده، ابراهیم بایر زاده، ساعد بنفشی، هیوا بوتیمار، قادر بوستان چی، محمد پالش، جمال پر، محمد امین پروشان، کاوه پرویزی، یاسر پرویزی، کمال پروینی، صلاح الدین پیروی،احمد تمویی، بهمن توتونچی، سهراب جلالی ، کاوه جوانمردی ، اردشیر جودت،قادر جولا، امیرعلی چابکزاده،عبدالرحمان چنگالی،علی حاجی پور، جواد حاجیلو،عدنان حسن پور ،انور حسن پناهی،مسعود حسین پناهی،شاهو حسینی، حسن حسینی،عیدالله حسینی،شیرکو حضری،محمد حمزه پور،حسین حمزه شجاع،علی حیدریان،فاتح حیرانی،امین خاتم پناه،یوسف خاتمی،غلامحسین خان عبدلی،جبرئیل خسروی،دلشاد خضردشتی،سیاوش خندانی،ابراهیم خورندی،داوود دفاعی،هارون دوانی،رفیق ذوالقدر،فرزاد راوند،محمود رحمانی،یوسف رحمانی پور،لقمان رشی، علی رشیدی،امیر رمضانی،ریبین رموزی،روناهی روکان،محمد کریم زارعی،جمال زارعی،مهدی زالیه،محمد علی زایله،ناصر ساطوری،محمد سعادت،رمضان سعیدی،کاوه سلامی،علی احمد سلیمان،مصطفی سلیمی،امیر سورسوری،خسرو سیفی،علی شاکری، حمید شبان،فواد شبکی فرد،لطیف شرافت،عمر کریم شریف،ارسلان شفیعی،کمال شریفی، عبدالله شریفی،ارشد شریفی،مطلب شکوهی،بهزاد شیخی،فرهاد شیروانی،آزاد صادقی،عزیز صادقی،علی صالحی،ناصر صدقی،روناک صفارزاده،شورش طهماسبی،سید طاهر عبدالله پور،عارف عبدالله زاده،عبدالواحد عبدالله زاده،رسول عبدالله پور،محمدسعید عبداللهی،هانا عبدی،رئوف عبدی،صالح عثمانی،جواد علیزاده،محمدعمرپور،سلیمان عمویی میلان،میکاییل غلامی، خلیل فاتحی،احسان فتاحیان،یزدان فتحی،عطاالله فتحی،خالد فریدونی،محمدصدیق فضلی،عمر فقیه پور،هومن فقیه پور، حسن فلاح،حسن فلاحی،کریم قادری،رضا قادری،هژار قادری،خالد قاسمی،اسماعیل قردویی میلان،یوسف کاکه ممی،محمدصدیق کبودوند،مسعود کردپور،کاوه کردی،حسین کرمی،وفا کریم پور،فرزاد کمانگر،ارکان گل تکین،یاسر گلی،حبیب الله لطیفی،مد لیلانی،اسعد مازوجی،حسین مجاور،کاوه مجیدی فر،مسعود محبی،عزیز محمدجانی،عامش محمدصالح،جهاندار محمدی،فردین محمدی،رضا محمدی،عبدالله محمدی،فرزانه محمدی،حسن محمودی،صابر مددی،احمد مدنی،فردین مرادی،مهدی مرادی،محمد مرادی،توفیق مرادی، محمد مرادی،خضررسول مروت،وریا مروتی،ظاهر مصطفوی،عثمان مصطفی پور،شورش مهدی خانی،لقمان مهری،جعفر میرزایی،سلیمان مینا پاک،حبیب الله نادری،محمد ناصری،صادق ناوگران زاده،مظفر نصرالدینی، محمد نظری،صلاح نعمتی،آیت نقش عنبری،توفیق نوجوان،فرهاد وکیلی،مجید ویسی،رسول هیکلی،محمد یاراحمدی، ،غلامعلی یوسفی،حمزه یوسفی،محمد یوسفی،خیات یوسفی،احمد یوسفی، حسین رحمانی،مهدی مرادی،فرهاد شیروانی،میکائیل غلامی،نعمت مرادی،سید رضا حسینی،فریاد عبدی،کاویان صلواتی،جمال دبیری،لطف الله لطف الله پور،شمس الله لطف الله پور،ولی رستمی،عباس صلواتی،سیروان کرد،نظام صادقی،احسان فتاحیان،شهلا ماکویی،طه احمدی،بهزاد محمدی،ابراهیم رحمانی،حسن ابراهیمی،ریحان ابراهیم،مختار کریمه،جمشید پرویزی،محمود پرویزی،نباز اصلانی،برهان سعیدی، ملا سیف الله حسینی،ملا حسین حسینی،علی امامی، والید درودی،عمر امامی، ستار ایوب زاده،مجید فتحی،محمود قادری،حسن جافی،منصور فقیهی،محمد علی رستمی،علی ویسمرادی،مختار درگاهی،جهانشاه درگاهی،مربوط رستمی، انور رستمی،زینب جلالیان،برهان سعیدی،نباز اصلانی
زندانیان عقیدتی محکوم به مرگ
کردستان از این لحاظ نیز با دارا بودن 12 زندانی وجدانی محکوم به اعدام از سایر بخشهای کشور متمایز است.
فرزاد کمانگر، رمضان احمد، فرهاد چالش، شورش مهدیخانی، شيرکو معارفي، رستم ارکيا، علي حيدريان، فرهاد وکيلي، حبيب الله لطيفي، فصيح ياسمني، زينب جلاليان، احسان فتاحيان. اسامی زندانیان کرد محکوم به اعدام هستند.
مرگهای مشکوک
ابراهیم لطف الهی، هاشم رمضانی و فرزاد قبادی از افرادی هستند که به طور مشکوکی در بازداشتگاههای امنیتی جان خود را از دست دادند. در همین رابطه باید به اعدام حسن حکمت دمیر نیز اشاره داشت که به صورت بیمار و بر روی برانکارد اعدام شد.
کولبران
کولبران شهروندانی از طبقهی ضعیف جامعه هستند که برای امرار معاش با دستمزدهای ناچیز (به طور مثال 2 هزارتومان برای 10 کیلو چای) با بستن بار بر پشت خود در مرزها این اجناس را جابهجا میکنند. فارغ از جایگاه قانونی این مهم، عامل اصلی روی آوردن مردم به چنین شغل خطیری شرایط نامناسب اقتصادی حاکم بر منطقه است.
اقتصاد ناسالم مسلماً کمکی به رشد جامعهی مدنی نخواهد کرد. هر ساله تعداد زیادی از این کول بران به دست نیروهای مرزی کشته میشوند، هر چند به دلیل وابستهگی این افراد به طبقههای ضعیف جامعه و ضعف نهادهای مدنی اطلاعات زیادی از آمار کشته شدهگان کولبر در دست نیست اما گزارشهای منتشر شده از مرگ دست کم 27 تن در طی یک سال گذشته حکایت میکند. آیت الله شاهرودی ریاست قوه قضائیه در طی سفر خود به کردستان دهها تن از کولبران زندانی را مورد عفو قرار داد.
گلوله باران مناطق مرزی
نیروهای نظامی به عنوان برخورد با چریکهای کرد اقدام به بمباران مناطق مرزی میکنند. این گلوله بارانها تا کنون موجب آتش سوزی جنگلها، از بین رفتن امکان دامدارای که یکی از منابع پایهیی اقتصاد در کردستان محسوب میشود، آسیب به حیات وحش مرگ غیرنظامیان و همینطور آواره شدن تعداد زیادی از روستائیان شده است. شدت گلوله بارانها به حدی بوده است که به مناطقی از منطقهی کردستان کشور عراق نیز آسیب وارد کرد که موجبات اعتراض دولت اقلیم کردستان عراق را فراهم آورد.
کنفرانس اربیل
در حالیکه منطقهی کردستان به لحاظ امنیتی، سیاسی و اقتصادی در شرایط نامطلوبی به سر میبرد و در این رهگذر اعتراضهای اجتماعی پس از پیدا نکردن منافذ بیان با سرعت به سمت رادیکالیزه شدن پیش میرود. کنفرانسی در شهر اربیل عراق در آستانهی شروع به کار قرار گرفت که قرار است با حضور ایران و تعدادی از کشورهای همسایه از اپوزیسیون مسلح کرد دعوت به خلع سلاح کند. این کنفرانس به زودی آغاز به کار خود را اعلام خواهد کرد.
همزمانی این مهم با لغو احکام اعدام سه تن از زندانیان سیاسی کرد و همچنین تبرئهی تنی از بازداشت شدهگان از اتهام سنگین محاربه، مایه باوربه تجدید نظر سیستم در تغییر سیاستهای ناصیحیح خود خاصه چند سالهی اخیر در مناطق کردنشین شد.
این باور زمانی مستندتر شد که خبر سفر قریب الوقوع آیت الله خامنهای ، مقام اول حکومت در دههی اول اردیبهشت ماه برای اولین بار به استان کردستان منتشر شد.
بازگشت خشونت
اما و متاسفانه روندی که میتوانست به کمرنگ کردن و حتا پایان دادن به خشونتها در کردستان منتهی شود و امنیت پایداری را برای این قسمت از کشور فراهم آورد با گسیل بیسابقهی نیروهای نظامی در منطقه در روزهای گذشته و بالطبع بالا گرفتن موج خشونت متوقف ماند.
کشته شدن بیش از 70 تن از نیروهای دو طرف منازعه، استقرار ادوات سنگین نظامی، میلیتاریزمه شدن فضای کردستان را بیحجاب نمایان کرد.
بنابر گزارشهای دریافتی مجموعه و نتایج تحقیقات میدانی، پستهای بازرسی در اکثر مناطق غرب کردستان به چشم میخورد و برخوردهای ناصحیح این افراد با مردم موجب افزایش نارضایتیها شده است.
بیست هزار کوهنورد
همچنین گزارشهای دریافتی نگرانکنندهی ما حاکی از آن است که در تداوم درگیری چریکهای کرد و نیروهای نظامی در کوهستانها به خصوص کوهستان شاهو که مرتفعترین منطقهی کردستان محسوب میشود. برنامهیی از سوی نهادهای دولتی با نام اردوی تفریحی در شرف اجرا است. در این برنامه بیست هزار کوهنورد از استانهای غربی کشور برای صعود به کوههای غرب کشور به خصوص کوهستان شاهو که محل استقرار چریکهای کرد است منتقل خواهند شد. این برنامه صبح روز جاری مورخه 10 اردیبهشت ماه با انتقال پنج هزار کوهنورد آغاز گردیده است.
این برنامه که اعزام مردم یا اجازه ورود مردم غیرنظامی به مناطق نظامی است، توام با برقراری بیمارستان صحرایی نظامی در سیلویی (انبار گندم) در روستای گاشکی از توابع کامیاران، اعزام بی سابقه نیروهای نظامی به منطقه و همچنین مانورهای هوانیروز در این منطقه موجب نگرانی شدیدی شده است. زیرا علاوه بر آلوده بودن منطقه مورد اشاره به مین، این منطقه پایگاه اصلی چریکهای مسلح کرد است و در حال حاضر محل اصلی منازعه مسلحانه دو طرف است، از اینرو محتمل است که در طی درگیریهای جاری تلفات غیرنظامی به شدت افزایش یابد.
جمع بندی
(حمایت از جامعهی مدنی راهکار پایان دادن به خشونتها)
هر چند این گزارش تمامی موارد نقض حقوق بشر در مناطق کردنشین ایران را در بر نمیگیرد، اما به خوبی گویای وضعیت ناهنجار حقوق بشر در این بخش از کشور است که خاصه توجه مدافعان حقوق بشر و فعالان جامعه مدنی را جلب میکند.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران خشونت را در هر شکلی محکوم میکند، از اینرو ضمن دعوت دو طرف منازعه در منطقه به خویشتنداری و پرهیز از خشونت بیشتر، تنها راه پایان دادن به خشونتها و ایجاد امنیت پایدار در این قسمت از کشور را حمایت همه جانبه از فعالان مدنی و بالطبع نهادهای مدنی میداند.
دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
تهران – 10 اردیبهشت ماه 1388
علی اللهی یا سلطان اللهی؟
( دنباله سوال بی جواب) خلاصه مدتی گذشت و من هم فکرم کماکان مشغول این مساله بود که عجب شانس بدی داشتیم که توی یک خانواده گمراه و مشرک به دنیا آمدم . نمیشد خدا یه کم در حق من مهربان تر بود تا وقتی که چشم بازمی کردم می دیدم که توی یه خانواده شیعه به دنیا آمده ام و اگه یه کم بیشتر التفات می کرد و می دیدم که پدر و مادر صالح و مومنی دارم که هم خودشان و هم من روی صراط مستقیم قرار داشتیم و از نور هدایت امامان و حضرت مهدی برخوردار بودیم. بعضی وقت ها هم خودمو تسکین می دادم که نه بابا شاید اینجوری اجرش بیشتره ! خلاصه آقای پاکان و برنامه های آموزش مذهبی تلویزیون و دوستای مذهبی که داشتم همه دست به دست هم داده بودند که منو براه راست هدایت کنن و هر وقت که از مسائل دینی و مذهبی دور می افتادم و میخواستم به سر گرمی و کار دیگه ای مشغول باشم دوباره مثه خوره سوالات درونی منو به جونم می انداختن و این گره رو برام بزرگ و بزرگتر میکردن.
کم کم داشتم به شرایط جدید عادت می کردم که یک روز پدرم داشت با دوستش با تلفن صحبت می کرد یادم نیست که داشتن سر چی حرف می زدن اما یادمه که پدرم به حضرت سلطان قسم خورد تا دوستش خیالش راحت بشه و تاکید کرد که : "قسم به سلطان که خدای ما یارسانی ها ست " !
دهن من از تعجب باز ماند و با کمال ناباوری به پدرم نگاه کردم. بعد از تماس تلفنی اش ازش پرسیدم که سلطان کیه؟ گفت که سلطان یکی از امام های ما یارسانی ها ست. سوالها پشت سر هم مثه ویروس کامپیوتر فکرم رو مشغول کردند. امام؟ مگه 12 تا امام بیشتر هست؟ مگه ما هم امام داریم؟ چند تا؟ اسم شون چیه؟ ما مگه مسلمان نیستیم ؟ و...
و سوال اصلیم که پس چرا گفتی سلطان خداست؟
پدرم نتونست قانعم بکنه و شناخت درستی از یارسان به من بده دست آخر هم حرفشو در مورد خدا بودن سلطان پس گرفت و گفت همه این چیزها خرافاته و اساس ندارن ما هم شنیدیم و از روی عادت میگیم. خلاصه حسابی قاطی کردم. نه می تونستم مذهب جدیدم رو آشکار کنم نه میتونستم با یارسان کنار بیام. که به قول آقای پاکان علی اللهی که اون روز سلطان هم اضافه شد!
بعد پدرم یه کتاب قدیمی از تو کمد در آورد به اسم مشاهیر اهل حق نوشته صدیق صفی زاده بورکه ای و به من داد که اسامی به اصطلاح امام های اهل حق ها توش نوشته شده بود. خیلی خوشحال شدم که بالاخره منبعی علمی در مورد یارسان و طرز فکر و اساس اون پیدا کردم . توی صفحات اول کتاب مختصری در مورد آداب و رسوم و طرز فکر یارسان نوشته شده بود و بقیه اش هم در مورد معرفی پیشوا ها و پیران یارسان بود که بالغ بر صدها نفر بود که همگی اهل شعر و عرفان و تصوف معرفی شده بودن!
برام جالب بود وقتی که میخوندم کنز العرفا و قدوه العارفین اسحاق ابن عیسی مشهور به سلطان اسحاق در مدرسه ای در شهرزور و یا بغداد تعلیمات معنوی را فرا گرفته و......
احساس خوشایندی پیدا می کردم وقتی می دیدم بزرگان یارسان یا به اصطلاح امامای اهل حق آدمهای الکی و زاییده ی خرافات نیستند و حرف های معلم مون در مورد متحجر بودن و وحشی بودن اهل حق ها و پیشوایان یارسان اشتباه از آب در می آمد. البته در مورد مسائل فلسفی شیطان پرستی یا انسان خدایی عقلم به جایی نمی رسید اما حداقل در مورد چیزای بدیهی مثل بهداشت فردی که از قبل می دونستم که حرف های معلممون درست نیست مطمئن تر شدم که نه بابا بزرگان یارسان آدم حسابی بودن و سواد و معلوماتشون از بقیه هم بیشتر بوده!
خلاصه اینکه من 12 سالم بود و تا سن تکلیف 3 سال فرصت داشتم و می تونستم تحقیق کنم و بعد دینم رو انتخاب کنم تسکینم میداد. با دقت کتاب رو میخوندم و هر روز با یکی از بزرگان یارسان و کلام ها و اشعارشون آشنا می شدم از "بهلول ماهی"و "شاه خوشین" گرفته تا "سید حیدر" ملقب به "سید براکه" و یارانش که بالغ بر صدها عارف و ادیب با اشعار کردی ولری و فارسی که ترجمه آنها هم در کتاب بود. هر چند که چیز زیادی از طرز فکر و فلسفه یارسانی شان نمی فهمیدم اما مرتبا شخصیت علمی و عرفانی آنها رو که صفی زاده در کتابش با القاب جالبی به انها اشاره کرده بود به ذهنم می سپردم و با حملات آقای پاکان و استدلال هاش مقایسه می کردم. تنش و جنگ درونی من شروع شد و دچار دوگانگی و وسواس برای غلبه یکی بر دیگری شدم ولی هر دو مذهب عمیق تر از چیزی بودند که برای من قابل درک باشد. چند سال گذشت و من در شناخت و قوه ی استدلال و حتی احساسات مذهبی عمیق تر از گذشته شده بودم اما مدتی اینطرفی بودم و مدتی ان طرفی. این چند مدت با برادر بزرگترم راه به جم خانه که محل عبادت اهل حق هاست بردیم و انجا با چند نفر که واقعا از احساس و استدال مذهبی عمیقی برخوردار بودند آشنا شدیم در جم خانه ابتدا کتاب های مقدس یارسان را می خواندند و در موردش بحث می کردند بعد همه کمر و سرشان را می بستند و دایره وار نشسته و مراسم جم را شروع میکردند. ابتدا میوه و شیرینی که اصطلاحا "نیاز" نام داره توی جم می آوردند بعد یک نفر که تنبور خوب می نواخت وصدای خوبی هم داشت کلام هایی از دفترهای مقدس را می خواند و بقیه تکرار می کردند. خیلی جذاب و با شکوه بود و واقعا آرامشی به همراه داشت که بعدها همیشه حسرتش را می خوردم. خلاصه بعد ازاین مدت بساط جم خانه به هم ریخت و پای نیرو انتظامی و اطلاعات به میان آمد و چند نفر ازمتصدیان و اداره کنندگان جم خانه بازداشت شدند و جم خانه چند وقت تعطیل شد و بعد از باز شدن مجدد، توسط کسان دیگری اداره می شد و ما هم هر بار که می رفتیم آدم های جدیدی می دیدیم، جم خانه دیگر صفای قبلی رو نداشت تا اینکه دیگه اونجا رو ترک کردیم. حدود 15 سالم شده بود و شدیدا تحت تاثیر احساسات مذهبی یارسان بودم ولی با اتهاماتی از قبیل علی اللهی ، شیطان پرست، مشرک، غلات شیعه، مسلمان گمراه و تارک نماز وغیره از طرف دوستان مذهبی مسلمان و دبیر بینش اسلامی " آقای مویدی" نسبت به یارسانی ها روبرو بودیم و حس حقیقت جویی رو بیشتر در من تقویت می کرد و استرس و فشار روحی شدیدی نیز پیدا کرده بودم تا اینکه باز برادر بزرگترم مثل ناجی ازطریق دوستای یارسانیش چند تا از نوار کاست های سخنرانی مرحوم سیاوش تیموریان در جم خانه اورمیه رو گیر آورد و شروع کردیم به گوش دادن. مرحوم سیاوش تیموریان تسلط زیادی به ادبیات و اشعار مولوی حافظ ، ابو سعید و... و عرفان نظری داشت از سبزواری گرفته تا ابن عربی و حدیث و آیه های زیادی در تائید مظهر خدا بودن حضرت علی و حلول روح و تناسخ و دوره های ذاتی هفتن و هفتوانه در پیکر های انبیاء و اولیای خدا و فلسفه لعنت نکردن شیطان می گفت و قلب آدم رو به اطمینان و وجد می آورد و نور حقیقت طلبی رو در دل آدم روشن می کرد. چند سال با دنبال کردن سر نخ هایی که مرحوم تیموریان در مورد حقیقتی که بعد از شریعت و طریقت و معرفت آشکار می شه مشغول بودم و از حافظ و مولوی و عطار گرفته تا کتابهای شیخ اشراق و دفاتر مقدس یارسان را مطالعه می کردم خلاصه دیگه مثل قبل نبودم و در سن 17 ، 18 سالگی مخ بچه های مدرسه رو کار میگرفتم و با آیه و حدیث و شعر و استدلال اول اونا رو نسبت به شریعت به شک و تردید وا می داشتم و بعد از شمس و مولوی و شاهراه حقیقت براشون میگفتم که شریعت مثل سر نخه و حقیقت مقصد و طریقت راه رسیدن به مقصد و اینکه وقتی حقیقت مثل آفتاب طلوع کند شریعت باطل شده و قوانین مذهبی بی اعتبار خواهد شد و..
تیموریان چند بار به حجت الا سلام محسن قرائتی که در برنامه های تلویزیونی به یارسان توهین کرده بود اعتراض کرد و به مناظره پخش زنده دعوت نمود. او به گرو های دیگر یارسانی که نماز خواندن و روزه گرفتن را شروع کرده بودند یا تغییراتی در اساس یارسان در جهت نزدیک شدن به شریعت اسلام داده بودند اعتراض کرد و متاسفانه بعد از مدتی به شکل مرموزی به قتل رسید.
خبر قتل نا جوانمردانه سیاوش تیموریان ضربه روحی بدی بود چون یکی دیگر از منابع علمی و مدافعان یارسان درمقابل زیر سوال رفتن این آیین توسط سوالات فقهی اسلام از بین رفت. قاتل تیموریان هم پیدا نشد و علت قتل هم نا معلوم ماند.
بگذریم خلاصه طی این مدت چند ساله با تشویق مادرم و دنباله روی برادرم تنبور تمرین می کردم و نواختن تنبور و خواندن کلام در حد خوبی یاد گرفتم و با دوستانم بهزاد، تورج و کیومرث به سفرهای زیارتی به بابا یادگار در کوهستان دالاهو می رفتیم! و چه شب های قشنگی در دل سخره های دالاهو و در کنار چشمه غسلان داشتیم که تا صبح ساز میزدیم و می خواندیم. نا گفته نماند کیومرث شیعه بود و علاقه زیادی به عرفان داشت وچون از طریق من با یارسان آشنا شده بود احساس خوبی نسبت آن داشت و بی آنکه تنشی داشته باشیم همه با هم کنار امدیم و نه نماز کیومرث قضا می شد و نه ما مسلمان می شدیم! چه شبهای قشنگی در دل سخرهای دالاهو داشتیم.
ادامه دارد...
حالا من هم خبرشو به کردی برگردوندم و اینجا گذاشتم.
ئازادی ئهباس جهلیلیان وه زهمانهت سهد ملیۆن تۆمهنی.
کاک ئهباس جهلیلیان نۆیسهر کۆرد که دۆ مانگ لهیه وهر وه دهس مامورهیل ئتلائات له مال خۆهی له ئیسلام ئاباد دهسگیر کهریایه وه زهمانهت سهد ملیۆن تۆمهن مهرهخهسی کردن.
ئهی چالاک ئهدهبیه لهی دۆ مانگه له زهندان ئتلائات و له قهرهنتینهی زندان دیزهل ئاباد کرماشان زندانی کریایه و له ژیر بازجوئی و تهفرهنجێانه بیه که بازجۆیهگانێ له سهر کارۆ بار ئهدهبی و هامشۆ رهفته یلی لهی باره بیه. ئهوهل دانیشتن دادگاێ ئهباس جهلیلیان وهی زۆیه له رۆژ 17 فهروهردین مانگ دانهریایه.
خلاصه بعد از اینکه خودشو خالی کرد یه خورده دلش برا مهرخوش سوخت و شروع کرد به دلداریش که پسرم تو باید راه درست رو انتخاب کنی و مسلمان بشی و از اماما و قرآن پیروی کنی نماز بخونی . گفت که شما تا به سن تکلیف نرسیدین گناهی براتون نوشته نمیشه ولی اگه الان مسلمان نشین ممکنه که شیطان گولتون بزنه و دیگه فرصت هدایت پیدا نکنین. بعد که ما رو امیدوار کرد من چند تا سوال تابلو پرسیدم و خودمو لو دادم آقای پاکان اول آمار یارسانی های کلاس رو گرفت و افسوس خورد که تعدادمون زیاد شد 5 نفر تو کلاس دینشون یارسان بود بعد شروع کرد به شستشوی مغزی ما . بعضی وقتا هم همه کلاس رو اجباری میبرد نماز خونه که نماز بخونیم بعضی هامون یه جوری در میرفتیم اما چند بار تو نماز خونه مدرسه باهاش نماز خوندیم و نمازخوندنو یاد گرفتیم. بعد گفت که اگه پدر مادراتون بدشون میاد نماز بخونین بهشون چیزی نگین وازشون مخفی کنین که نماز میخونین و اگه تو خونه نماز نخونین اشکال نداره! از تقیه برامون صحبت کرد که در اسلام تقیه جایزه. در مورد خانواده تون هم ناراحت نباشین اگه در آینده تونستین اونا رو به اسلام هدایت میکنین اگه قبول نکردن ترکشون کنین چون کافر هستن و بعد از مرگشون میرن جهنم! البته اینم گفت که اگه ما شهید بشیم میتونیم 70 نفر رو پیش خدا شفاعت کنیم و خدا اونا رو ببخشه و به جهنم نبره!
خیلی نگران پدر و مادرم بودم، چند بار پیش مادرم از اینکه در آینده میخوام شیعه بشم و نماز بخونم حرف زدم اما جرات اینکه بگم اینکارو قبلا کردم، رو نداشتم . اونم روی خوش نشون نداد اما چیزی هم برای گفتن نداشت، بیچاره سواد نداشت.
ادامه دارد...
پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي:
داستان بلند «نفستنگي» با موضوع بمباران شيميايي زرده
به قلم فرهاد حيدري گوران از سوی نشر آگه به چاپ رسيد

به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي به نقل از ايسنا اين رمان، روايت دو دانشجوي اهل زرده از فاجعه بمباران شيميايي آن روستا در سال 1367 است.
از ویژگیهای رمان نفستنگی، ساختار مبتنی بر فضای وب آن است. این نخستین رمان فارسی ست که نقش فضای اینترنت و بهخصوص نظریه Link (پیوندار) در آن برجسته شده است. رابطه مجازی آدمها و راویهای رمان، ما را با فضایی آشنا در داستاننویسی روبهرو میکند که فضای هستی و زندگی در عصر رایانه و کافینت و وبلاگنویسی و... است
«نفستنگي» در پنج بند شامل: قوس پنج و هفت، اروند ميريزد به وب، گورستان مجازي، پَژاره نكن پَژاره نكن و زَلان زَلان نوشته شده و در 145 صفحه و شمارگان 2200 نسخه از سوي انتشارات آگه به چاپ رسيده است.
زرده روستايي باستانی(در استان کرمانشاه، شهرستان دالاهو) است در نقطه مرزي ايران و عراق كه در تيرماه سال 1367 بمباران شيميايي شد و صدها نفر از اهالي اين روستا جان باختند. راويان اين رمان هريك از منظر نگاه خود به اين واقعه رجوع ميكنند و آن را به ياد ميآورند.
و در چنين پسزمينهاي است كه ما با زندگي كژال، غزال و با خانواده حقوقي، با سرنوشت عمو و همچنين با جزئيات شركت حنايي و شركا آشنا ميشويم و زندگياي كه انگار بر اثر اين ناملايمات، امكانات رمانتيك خود را از دست داده، به شكلي تراژيك از سوي نويسنده عرضه ميشود؛ قصهاي درباره قصه كه نقاط خفي و خلاءهاي زيادي دارد كه بايد توسط مخاطب خوانده شود؛ نقاط و حقايقي كه با كوري و تعصب و استبداد تاريخي گره خوردهاند. اين ويژگيها خالق تجربهاي نوشتاري شده كه كمتر اثري به ويژه از زاويه نگاه به اقليتها و جنگ در ادبيات ما از آن سبقت گرفته است. اين مقولهها در تبلور اين روايت جايگاه مهمي را دربرميگيرند و موجد آن احساس عامي ميشوند كه شكستهاي روزگار بر وجدان انسان امروز حك كرده و باعث شده است كه ما طرق تعبير خود را از واقع دوبارهسازي نماييم و به نوعي خبرگي معاصر از فهم جهان دعوت شويم.
منابع محلی در کردستان از محکوم به اعدام شدن ، خانم زینب جلالیان به اتهام محاربه بر اساس عضویت در یکی از احزاب کردی خبر می دهند.
این فعال سیاسی اهل ماکو که از 8 ماه پیش در بازداشت نیروهای امنیتی در بازداشتگاه اداره اطلاعات کرمانشاه به سر می برد ، در پرونده مورد اشاره متهم به فعالیت خشونت آمیزی نگردیده بلکه تنها به دلیل تبلیغ ، جذب و عضویت در یکی از احزاب مخالف نظام به مرگ محکوم شده است.
این محکومیت در حالی است که ضمن پر ابهام بودن رویه بازداشت و پروسه قضائی پرونده وی ، دادگاه رسیدگی به اتهامات نامبرده بدون حضور وکیل مدافع برگزار و تنها چند دقیقه به طول انجامیده است.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ، همواره مخالفت خود را با هرگونه حکم اعدام اعلام نموده است، زیرا معتقد است مجازات اعدام سمبل خشونت است و مخالفت با اعدام یعنی مخالفت با یکی از بارزترین مظاهر خشونت. و البته مطالعات جامعهشناسانه و حقوقی نیز ثابت نموده است که محکومیت اعدام بهیچوجه موجب ایجاد امنیت نگردیده که حتی بالعکس باعث ترویج فرهنگ خشونت نیز گشته است.
خواسته مجموعه، ایجاد امنیت پایدار در کردستان است و یقیناً این امنیت را در ادامه سناریوی سرکوب فعالان سیاسی کرد نمی داند ، سناریویی که هم اکنون با محکومیت 13 فعال سیاسی و مدنی کرد به اعدام با شتاب در مناطق کردنشین در جریان است.
مجموعه معتقد است روند رسیدگی و محکومیت این فعال سیاسی پرابهام و غیرحقوقی است و بر این اساس ضمن اعتراض به حکم صادره و روند طی شده ، از قوه محترم قضائیه درخواست شفاف سازی و بازنگری در حکم صادره را دارد.
دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

.....روی تيغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش میسابيد دنيای من ناگهان تاريک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت. چيزی که بعد از آن حس کردم بريده شدن گوشت آلت تناسليم بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم میشنيدم. ....چشم بندم کنار رفته بود و زن جلاد را ديدم که يک مقداری از خار درخت اقاقيا را کپه کرده بود. او از آنها برای ايجاد سوراخهايی در پوستم استفاده کرد ,سپس نخ سفيد محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهايم کاملا بیحس شده بود، ولی درد بين آنها آنچنان شديد بود که آرزو میکردم بميرم. ....انگار اسيد پوستم را میخورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبريت برای ادرار و خون- در زمان پريودی باز گذاشته بود. اين استراتژی خردمندانه؟؟؟!!! تضمينی بود برای اينکه تا قبل از ازدواج هيچ رابطه جنسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد كه باکره ماندهام.... وقتی بندهايم را از پاهايم گشودم، توانستم برای اولين بار به خود نگاهی بيندازم، يک تکه پوست کاملأ هموار كشف کردم که فقط يک جای زخم در وسط آن بود. مانند يک زيپ، که آن زيپ کاملا بسته شده بود آلت تناسليم مهر و موم شده بود تا هيچ مردی توانايی دخول تا شب عروسيم را نداشته باشد... زمانی که شوهرم با يک چاقو يا فشارآن را از هم ميدريد.....
برداشته شده از کتاب گل صحرا خاطرات واريس ديری
طبق آخرين آمار داده شده و گذارش سازمان يونيسف 150 ميليون زن ناقصسازی جنسی شدهاند، در هر ده ثانيهيک دختر ، هر روز 6000 زن و هر سال حدود دو ميليون زن و دختر از نظر جنسی ناقصسازی ميشوند. در اتيوپی، اريتره، سومالی، مصر وکنيا و....90% زنان و دختران و در کردستان 60% زنان ناقصسازی جنسي شدهاند. ناقصسازی جنسی زنان (مثله کردن) زنان برآمده از نگاه و شيوه تفکری است که زنان را تنها وسيلهای برای ارضای نيازهای جنسی مردان ميداند، شيوهی نگرشی که سيستمی را پديد آورده است که برای زنان تعين ميکند، چگونه بايد زندگی کنند، چگونه بايد لباس بپوشند، زمانيکه نياز جنسی داشته باشند از او استفاده جنسی ميکنند، زمانی که نياز مادی داشته باشند او را به کالا تبديل ميکنند و به معرض فروش ميگدارند و زمانی تحت عنوان دفاع از شرف و ناموس او را به قتل ميرسانند. سيستمي كه هيچ هويتی برای زنان به رسميت نمیشناسد. ناقصسازی جنسی يکی از مصاديق بارز خشونت عليه زنان ميباشد که در جوامع عقبمانده تحت لوای سنت و فرهنگ و آيين و مذهب هنوز هم با افتخار در بيش از سی کشور جهان انجام ميشود. در 70 تا 80 درصد موارد با وسايل آلوده و غيربهداشتی و بدون استفاده از هيچ داروی بيحسی موضعی انجام ميگيرد و در مواردی حتی به مرگ منجر ميشود، عفونتهای موضعی و عمومی بدن، درگيريها و بيماريهای روحی روانی حاصل از اين امر و ايجاد جوش (اسکار) در قسمت بريدگی ، عفونتهای حاد و مزمن دستگاه تناسلی و
ادراری و درد جانکاه و وحشتناک در هنگام رابطه جنسی، مشکلات نازايی و خطرات ناشی از ناقصسازی جنسی در دوره حاملگی بخصوص در زمان زايمان همه و همه از عوارض اين پديده غيرانسانی ميباشد که ريشه در افکار پوسيده و عقبمانده حاکم بر اين جوامع دارد.
ما سنتر زنان کرد در کلن خواهان کوشش و تلاش همه جانبه سازمانها و ارگانيزاسيونهای دفاع از حقوق بشر در تمام دنيا برای ريشهکن کردن اين پديده غيرانسانی هستيم و از تمام زنان آگاه و مبارز، از تمام انسانهای بشردوست ميخواهيم که در برابر اين جنايت که جزئی از زندگی لحظه به لحظه و روزمره شده است سکوت نکنند، دوستان گرامی سکوت ما نشانه تأييد و رضايت ما ميباشد.
سنتر زنان کرد در کلن 02 -02-2009

اين فعالان در ابتدای بيانيهی خود آوردهاند: «همانگونه كه طی هفتههای اخير از سوی خبرگزاری ديدهبان حقوق بشر كردستان اعلام گرديده است مهدی حميدی و عباس جليليان به ترتيب در روزهای 21 آذر و 26 دی ماه سال جاری از سوی نيروهای امنيتی بازداشت شدند.»
در ادامهی بيانيهی مذكور در معرفی و شيوه بازداشت نامبردگان آمده است: «مهدی حميدی از فعالان جوان در حوزه فرهنگ كُردی كرمانشاه در جريان سفری كه به استان كردستان داشته بازداشت شده است. با گذشت نزديك به 2 ماه از بازداشت اين فعال فرهنگی دليل دستگيری و اتهام وی مشخص نيست. نامبرده كه افسر نيروی هوايی نيز میباشد هماكنون در بازداشتگاه ويژه نيروهای نظامی تهران به سر میبرد. طی اين مدت خانواده مهدی حميدی به دنبال دو هفته بیخبری كامل از جريان بازداشت و محل نگهداری فرزندشان موفق به دو بار ملاقات با وی شدهاند.
عباس جليليان متخلص به "ئاكو" از نويسندگان و پژوهشگران سرشناس كُرد در حوزه ادبيات كُردی جنوب نيز اكنون 20 روز است كه در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر كرمانشاه به سر میبرد بدون آنكه امكان ملاقات با خانواده برای وی مقدور باشد. نامبرده بدون ارائهی هر دليلی در منزل شخصی خود در اسلام آباد غرب بازداشت گرديده و تا كنون اتهام وی اعلام نشده است. فرهنگ كُردی ـ فارسی باشور، رمان رنگامه و كتاب زرينه و سيمينه از جمله آثار ارزشمند ادبیست كه تا كنون از عباس جليليان به چاپ رسيده است.»
در بخش ديگری از اين بيانيه با تأكيد بر هويت فرهنگی و ادبی اين دو فعال كرمانشاهی آمده است: «آنچه مسلم است با توجه به سابقهی فعاليتهای فرهنگی مهدی حميدی و آثار ادبی انتشار يافته از عباس جليليان حوزه و گستره فعاليتهای ايشان منحصر و محدود به فرهنگ و ادبيات كُردی بوده است و دستگيری و بازداشت طولانی مدت ايشان به اين شكل مورد شگفتی و جای نگرانی بسيار دارد.»
فعالان كرمانشاهی و ايلامی در پايان بيانيهی خود چنين آوردهاند: «ما امضاء كنندگان ضمن اعتراض به بازداشت عباس جليليان و مهدی حميدی و اعلام حمايت خود از كوششهای ادبی و فرهنگی آنان در راه تقويت و اعتلای ادبيات و فرهنگ كُردی جنوب به ويژه عباس جليليان كه با آثار ارزنده خود از جمله فرهنگ باشور خدمتی بس عظيم را به زبان كُردی نموده است خواستار آزادی هر چه سريعتر اين نويسنده كُرد و نيز مهدی حميدی هستيم.»
اسامی امضاء كنندگان:
آراس محمدی / آرام حسن / آرش آذرپيك / آرمان ميرزايی / آرز فتاحی / آيت سعيدزاده / اشكان مسيبيان / افشین غلامی / افشين قادری / افشين كرميان نسب / الله مراد جباریان / الهه محمودی / امید محمدیان / امیر مظفری / بابك خداياری / بابك قياسی / بلال مرادويسی / بهاره علوی / بهنام دبيريان / پارسا كرمانجيان / جليل آزادی خواه / چنگیز اقبالی / حامد شيرزادی / حسن ناصری / حسین خدامرادی / حسین فانی نژاد / حشمت خسروی / حمزه احمدی / حميدرضا صمدی / حميدرضا مسيبيان / خسرو زمانی / داریوش مرادی / رحمان سبزی زاده / رسول خلفی / رضا جمشيدی / رضا ساعد / ژيلا گل عنبر / سارا جلیلیان / سارا كرمانيان / سجاد جهان فر / سجاد شهبازی / سعيد ريزوندی / سهراب كريمی / سهراب مرادی / شاهو نادری / شهاب عبدالهی / شهرام صادقی / صادق سامرهای / طاهره خرمی / ظاهر سارایی / ظهیر مسعودی / عباس جوهری / علی امیدوار / علی خدامرادی / علی رضا خانی/ علی محمد اسلام پور / عیاد پرنون / فاطمه جوادی / فردين الماسی / فرشاد چناری / فرشاد دوستی پور / فرشاد فتحی / فرشاد محمدیان / فرهاد جهان بیگی / فرهاد حيدری گوران / فريدون رازيانی / فريدون كرمی / فواد صالحیان / کاظم جباری / کانی خدامرادی / کیومرث بلده / كاوه قاسمی كرمانشاهی / كبری كريمی / كيوان كمانگر / گلاله بهرامی / لیلا کاملی / لیلا مرادی / ماندانا طالبی / مانی تامی / محمد شهبازی / محمدرضا اسكندری / محمدرضا عطايی / محمود سعيدزاده / مدد جباری / مراد آقایی / مسعود فتاحی / مسعود كرمی / مهدی خانبیگی / مهدی زارعی / مهدی شریفی / مهرداد صيفوری / ناهيد محمدی / نجات بهرامی / نسرين محمدی گوران / نوشين محمدی / وهاب دوستی دوكوشكانی / وهاب غلامی / هوشنگ رشیدی / یوسف مددی / یونس اقبالی / ياور غلامی / يزدان چغاميرزايی / يزدان معمر
چهارشنبه 16 بهمن 1387
| روايت نزديک از اعدام يک زن "بين زمين و آسمان مي رقصيد" |
|
روز:
|
هنوز دليل بازداشت اين نويسنده کرد اعلام نشده و بنا به گزارش خبرگزاري ديده بان حقوق بشر کردستان، وي پس از دستگيري هفته گذشته به بازداشتگاه کرمانشاه منتقل شده است.
کاوه قاسمي کرمانشاهي فعال حقوق بشر ساکن کرمانشاه در گفتگو با روز ضمن تاييد اين خبر مي گويد: "عباس جليليان پنجشنبه شب گذشته در شهر اسلام آباد غرب واقع در استان كرمانشاه بازداشت شد. چند مأمور امنيتي به در منزل ايشان مراجعه و اقدام به بازداشت وي و سپس تفتيش منزل کردند. در حين اين تفتيش هر چه پدر پير و نابيناي آقاي جليليان اصرارکرده که افراد مزبور در وهلهي اول هويت خود را مشخص و بعد از آن هم دلايل بازداشت فرزندش را اعلام کنند نه تنها پاسخي دريافت نكرده كه مورد توهين نيز قرار گرفته و تهديد به سكوت شده است. حتي به آقاي جليليان نيز اجازه نداده اند با پدر خود گفتوگو كند يا وي را كه سالخورده و بيمار است و نياز به مراقبت ويژه و مداوم دارد به منزل برادرش منتقل نمايد".
اين فعال حقوق بشر در ادامه در خصوص علت بازداشت عباس جليليان و آخرين وضعيت وي مي افزايد: "از علت بازداشت و اتهام اين نويسنده كُرد اطلاعي در دست نيست و در مراجعهي مكرر خانواده ايشان به نهادهاي امنيتي در اسلام آباد غرب و كرمانشاه هم متأسفانه اطلاعاتي در اين زمينه در اختيار آنان قرار داده نشده است. حتي امكان ملاقات و تماس تلفني هم براي خانواده كه به شدت نگران وضعيت وي هستند تا كنون فراهم نگرديده است. ضمن اينکه در نخستين مراجعه خانواده به اداره اطلاعات اسلام آباد غرب، مسئولان مربوطه از بازداشت آقاي جليليان ابراز بياطلاعي کرده،اما نهايتاً با تائيد بازداشت وي گفتهاند كه يك روز پس از بازداشت به كرمانشاه انتقال يافته است".
کاوه قاسمي کرمانشاهي در خاتمه در خصوص فعاليتهاي عباس جليليان چنين مي گويد: "فعاليت عباس جليليان صرفاً در حوزه زبان و ادبيات كُردي و به ويژه كُردي جنوب (گوراني) بوده است. ايشان از نويسندگان بنام در كرمانشاه و كل مناطق كردنشين در ايران و حتي در كردستان عراق هستند. او در بسياري از همايشها و مراسمهاي ادبي در شرق و جنوب كردستان حضور داشته و به ارائهي اثر پرداختهاست. تا كنون آثار نوشتاري بسياري از وي به چاپ رسيده است. فرهنگ كُردي ـ كُردي ـ فارسي باشور كه كاملترين و معتبرترين فرهنگ لغت كُردي جنوب محسوب ميگردد. رمان «رنگامه» كه شامل چندين داستان كوتاه يا در زبان كُردي «چيروك» ميباشد،كتاب «زرينه و سيمينه» كه مجموعه اشعار و ضرب المثلهاي فولكلور مناطق كردنشين را در خود جاي داده است و كتابهاي ديگر... همچنين مقالات و نوشتارهايي نيز از ايشان در نشريات فارسي و كُردي منتشر شده كه موضوع تمامي آنها ادبيات و فرهنگ بوده است".
عباس جليليان پيش از اين نيز چندين بار به اداره اطلاعات احضار شده بود.دليل احضارهاي قبلي وي سفرهاي كاري و ادبي به كردستان عراق عنوان شده بود
-
مصاحبه با بخش کردی رادیو صدای آمریکا در مورد لغو سفر رئیس جمهور به کرمانشاه (بلال مراد ویسی) (اینجا)
-
مصاحبه با رادیو زمانه در مورد بازداشت عباس جلیلیان (فعال فرهنگی کرمانشاهی) (اینجا)
| محمد صدیق کبودوند برنده جایزه هلمن/همت شد | 22/01/2009 |
| جایزه ویژه نویسندگان تحت آزار به یک ایرانی در بند اهدا میشود | |
|
(نیویورک، 20 ژانویه 2009) ـ دیده بان حقوق بشر امروز اعلام کرد جایزه هملن / همت که به نویسندگان تحت آزار و اذیت تعلق میگیرد، به محمدصدیق کبودوند فعال ایرانی حقوق بشر اهدا میشود. کبودوند به دلیل نوشتههایش هم اکنون در حال گذراندن محکومیت ده ساله خود در زندان است. وی در شرایط جسمی وخیمی قرار دارد و نیازمند مراقبتهای اضطراری پزشکی است. دیده بان حقوق بشر هر سال جوایز هلمن / همت را به نویسندگانی اهدا میکند که به خاطر ابراز دیدگاههای مخالف، انتقاد از مقامها و اقدامات حکومت و یا گزارش موضوعاتی که حکومت با انتشار آنها مخالف است، مجازات میشوند. سارا لی ویتسون مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای دیده بان حقوق بشر میگوید: "فعالیتهای کبودوند به عنوان یک مدافع حقوق بشر و روزنامهنگار مروج و حامی اصلاحات در ایران موجب زندانی شدن او شده است. او با وجود نیاز اضطراری به مراقبتهای پزشکی امکانات کافی در اختیار ندارد." وی میافزاید: "تجربه او گواهی ناگوار مخمصه روزنامه نگاران، دگراندیشان و سایر منتقدین مسالمت آمیز در ایران امروز است." کبودوند روزنامهنگار و مدافع برجسته حقوق بشر در ایران است که در سال 2005 سازمان حقوق بشر کردستان را با هدف حمایت از حقوق کردهای ایران بنیانگذاری کرد. این سازمان سپس گسترش پیدا کرد و 200 گزارشگر را در سراسر کردستان ایران در بر گرفت. آنها گزارشهای دقیق و به موقعی از منطقه تهیه میکردند که در روزنامه به نام پیام مردم که اکنون تعطیل شده منتشر میشد. کبودوند مدیرمسئول و دبیر این نشریه بود. کبودوند با فعالیتهای حقوق بشری و خبرنگاری خود نقشی اساسی در ایجاد شبکه جامعه مدنی برای جوانان و فعالان کرد داشت. او همچنین نویسنده سه کتاب بوده است: "نیمه دیگر" درباره حقوق زنان، "برزخ دمکراسی" و "جنبش اجتماعی". به گفته وکیل کبودوند، وی در اول ژوئیه 2007 توسط مأمورین اطلاعاتی دستگیر شد و پس از آن منزل و لوازم و داراییهایش مورد بازرسی قرار گرفتند. او سپس به بند 209 زندان اوین منتقل شد. این بند ویژه بازداشت زندانیان سیاسی است و تحت کنترل وزارت اطلاعات قرار دارد. مسئولین بدون هیچ اتهامی او را به مدت شش ماه در سلول انفرادی حبس کردند. شعبه 15 دادگاه انقلاب در مه 2008 کبودوند را به ده سال زندان محکوم کرد. جرم او "اقدام علیه امنیت ملی از طریق تأسیس سازمان حقوق بشر کردستان، تبلیغ علیه نظام از طریق اشاعه اخبار، مخالفت با قوانین جزایی اسلام از طریق علنی کردن احکامی همچون سنگسار و اعدام و نیز حمایت از زندانیان سیاسی" اعلام شد. شعبه 54 دادگاه تجدید نظر تهران این حکم را در اکتبر 2008 تایید کرد. حکومت ایران از این و سایر مفاد "قوانین امنیتی" برای دستگیری نویسندگان، روشنفکران و مدافعین حقوق بشر که دیدگاههای انتقاد آمیز خود را ابراز میکنند و یا به دنبال اجتماعات صلح آمیزشان هستند، استفاده میکند. دیده بان حقوق بشر در سال 2008 با انتشار گزارشی نحوه بهره برداری از قوانین امنیتی ایران برای سرکوبی فعالیتهای مستقل را تشریح کرد: http://www.hrw.org/en/reports/2008/01/06/you-can-detain-anyone-anything-0 همسر و سه فرزند کبودوند از 16 دسامبر تا کنون خبری از او دریافت نکردهاند. وکیل کبودوند میگوید وی که هر دو والدینش در اثر حمله قلبی جان دادهاند، در 17 دسامبر در زندان دچار حمله قلبی شد. او که از قبل به دلیل سابقه حمله قلبی، فشار خون بالا، عفونت کلیه و مشکل پروستات در وضعیت جسمی بود، اکنون در شرایط وخیمی قرار گرفته است. به گفته وکیل کبودوند، مسئولین با درخواستهای مکرر پزشکان زندان برای دسترسی او به مراقبتهای پزشکی تخصصی مخالفت کردهاند. مرکز پزشکی زندان فاقد این امکانات لازم است. دیده بان حقوق بشر از حکومت ایران میخواهد هر چه سریعتر مراقبتهای پزشکی مورد نیاز را در اختیار کبودوند که در شرایط وخیمی قرار دارد، بگذارد و به حبس ناعادلانه او پایان دهد. دیده بان حقوق بشر یکبار دیگر از حکومت ایران میخواهد مفاد مبهم و خودسرانه قوانین جزائی خود را لغو کند. حکومت ایران از این مفاد برای ساکت کردن منتقدین و فعالانی که خواهان استفاده از حق آزادی بیان و اجتماعات هستند، استفاده میکند. دیده بان حقوق بشر برنامه هلمن / همت را در سال 1990 آغاز کرد. از آن زمان تا کنون این جایزه به بیش از 600 نویسنده از 91 کشور جهان اهدا شده است. همه ساله کمیتهای متشکل از نویسندگان، سردبیران و روزنامهنگاران که شغلشان مبتنی بر آزادی بیان است، نامزدهای این جایزه را تعیین میکنند.
برای اطلاعات بیشتر تماس بگیرید: در نیویورک، سارا لی ویتسون دفتر: 1-212-216-1230 موبايل: 1-718-362-0172 | |

آگاهی نامه انجمن جهانی زرتشتیان
کوشش های اهریمنان در ستیز با نماد باستانی فروهر
و دیگر ارزش های فرهنگ کهن ایران زمین
هم میهنان گرامی همانگونه که آگاه می باشید ، ساختن هر گونه فیلم سینمایی ، سریال وبرنامه های تلویزیونی درایران، زیر نگر و با یاری های مالی و پروانه جمهوری اسلامی می باشد.
سال ها است که کوشش می شود در فیلم های ساخته شده، همواره هنرپیشگانی را که در فیلم ها نقش بد (منفی) را بازی می کنند، با نام های ایرانی بنامند، و در برابر، هنرپیشگانی که دارای نقش های خوب (مثبت) می باشند، با نام های عربی و اسلامی نامیده می شوند.
این روش ما را به یاد فیلم های غربی و سینما گران هالیود می اندازد، که خوبان را با کلاه های سفید، و بدان را با کلاه های سیاه نمایش می دادند، و این روش سال ها است که در دستور کاروزارت ارشاد اسلامی ، و دیگر نهاد های وابسته به دولت می باشد.
گرایش روز افزون ایرانیان، بویژه جوانان، به جایگزین کردن نماد های بیگانه، با نماد های باستانی و فرهنگی ایران، چون فروهر، بیگانه پرستان را هراسان نموده، و ازاینرو به روش های گوناگون به چاره جویی پرداخته اند.
بتازگی در یک فیلم سینمایی بنام (چهار چنگولی)، جوانی که نقش یکی از ولگردان و اوباش مردم ستیز را بازی می کند، همواره هنگام نقش آفرینی، پیراهنی راکه با نماد سپندینه فروهر، نماد زندگی بخش مردم ایران زمین ، آذین شده بر تن دارد. و در بخشی از این فیلم، چامه های کهن ادب پارسی ، با دستکاری به بازیچه گرفته می شود.
پخش این فیلم در هنگامی انجام می شود، که در چند ماه گذشته، شمار بسیاری از جوانان ایرانی، زیر نام اوباش و اراذل به چوبه های دار سپرده شده اند.
بی شک تنی چند از هنرمندان ایرانی که ندانسته به دام فریب ایران ستیزان افتاده اند، با این کار ناستوده گام دیگری در بی ارزش نشان دادن خود، در نگر مردم فرهنگ دوست ایران برداشته اند.
این کارهای نابخردانه و کوردلانه، در راستای بی ارج کردن ارزش های فرهنگ کهن ایران، و نشانه ی ناکامی بیگانه پرستان درگسترش اندیشه های اهریمنی آنان است، وزمینه ساز گستاخی وفرهنگ ستیزی بیگانگان به ارزش های فرهنگی ایران زمین می گردد.
انجمن جهانی زرتشتیان، با سپاس از مهر بی پایان ایرانی فرزانه، سرهنگ دکتر رستم خسرویانی، فرنشین انجمن زرتشتیان تهران، دربازگویی ناخشنودی از کار ناستوده ی دشمنان فر و فرهنگ ایران ، از ایرانیان آزاده که به والایی و فروشکوه فرهنگ نیاکان خود می اندیشند، فراخوانی می کند، که در رسانه های همگانی ،خشم خود را در ناسپاسی جمهوری اسلامی به ارزش های فرهنگ ایران زمین به آگاهی همگان برسانند.
مدیر انجمن جهانی زرتشتیان فرامرز دادرس
هفتم ژانویه 2009
سید خلیل عالینژاد در سال ۱۳۳۶ و در صحنه كرمانشاه متولد شد. پدرش مرحوم سید شاهمراد عالینژاد، نوازنده تنبور بود.
سید خلیل مشق تنبور را با سید نادر طاهری آغاز کرد و پس از دو سال نزد سید امرالله شاه ابراهیمی رفت. همچنین از درویش امیر حیاتی نیز بهره برد و بعدها به محضر استاد عابدین خادمی راه یافت.
در این دوره و به صورت همزمان، سرپرستی گروه تنبورنوازان صحنه را نیز بر عهده گرفت. وی در اواخر دهه ۵۰ در رشته موسیقی از دانشگاه هنر فارغالتحصیل شد.
در اوایل دهه ۶۰ گروه تنبور شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری تشکیل شد و عالینژاد به جمع این گروه پیوست.
حاصل همکاری با گروه تنبور شمس، تکنوازی و جواب آواز ماندگار سید خلیل در کاست صدای «سخن عشق» بود که با صدای شهرام ناظری انتشار یافت.
در اواسط دهه ۶۰ سید خلیل، گروه بابا طاهر را تشکیل داد و اعضای گروه بابا طاهر کاستی به نام «زمزمه قلندری» بیرون دادند.
اواخر همین دهه، سیدخلیل به وصیت مرحوم عبادی برای شرکت در مراسم خاکسپاری او به تهران رفت و دیگر هیچگاه به دیار خود باز نگشت.
عالینژاد پس از چند سال ماندگاری در تهران سرانجام ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد. علت این مهاجرت هنوز دقیقاً مشخص نیست، اما سرانجام آن، قتل فجیع سید خلیل بود.

مراسم يادبود عالینژاد
در ۲۷ آبان ۱۳۸۰ در شهر گوتنبرگ سوئد، سید خلیل به دست افراد ناشناس به قتل رسید و خانه و جسم بیجانش به آتش کشیده شد.
بيست و هفتم آبانماه ۱۳۸۰ خورشيدی برابر با ۲۷ گلاريز ۷۵۲ تقويم کردی سلطانی برای پيروان آئين يارسان، مردم کرمانشاه و نيز بسياری از ايرانيان، يادآور سيدخليل عالینژاد يکی از بزرگان اين آئين و شهر و ديار است.
روزی است که در پی شنيدن خبری ناگوار دلهای بسياری از اين مردم به کلبهی ماتم مبدل گشت. خبر تلخ و سنگين بود، تيغی بر چهره خوبرويی کشيده و بزرگی از تبار عالی قلندران بر خاک خونين فرو غلتيده و چراغی فروزان از جمع ياران خاموش گشته بود.
«سيدخليل عالینژاد از بزرگان آئينی يارسان، هنرمند کرمانشاهی و استاد بینظير تنبورنوازی در محل سکونتش ـ گوتنبرگ سوئد ـ توسط عواملی ناشناس به قتل رسيد».
عوامل ناشناسی که همچنان تا به امروز که هفت سال از قتلش میگذرد، ناشناخته باقی ماندهاند. سيهرويان سيهکردار پيکر خليل را دشنه آجين کرده و تن مثله شدهاش را به آتش کشيده بودند تا اوج قساوت خويش را نشان دهند.

مراسم يادبود عالینژاد
امروز هفت سال از آن عروج سرخ سيدخليل عالینژاد میگذرد و یاد وی همچنان در خاطر يارانش باقی، نامش بر لب دوستدارانش جاری، نوایش در گوش مشتاقان دنگش ساری است و دگربار در سالگرد درگذشتش، جماعتی چند هزار نفری بر مزار وی در شهر صحنه استان کرمانشاه گرد آمدند تا يادش را گرامی دارند.
برای اطلاعرسانی اين مراسم از هيچ ابزاری استفاده نشده است. نه مطبوعات و راديو و تلويزيون و نه حتی از طريق سايتهای اينترنتی و ارسال اساماس.
آنان که از دور و نزديک آمدهاند از برگزاری هر سالهی مراسم يادبود عالینژاد به رسم اين هفت سال در ساعت دو بعدازظهر بيست و هفتم آبان ماه آگاهند.

مراسم يادبود عالینژاد
نخستين پيچ دربند صحنه، گورستان قديمی شهر با درختانی سر به فلک کشيده و در ميان انبوه درختان، اتاقکی کوچک با شيروانی سبزرنگ که مزار سيد خليل در آن قرار دارد.
مقبرهای که امسال ديوارش را سنگ و کفپوشش را فرش کردهاند و هر چه در اتاق چيدهاند، بوی تازگی میدهد.
در کنار اتاق مقبره، جايگاهی را برای اجرای مراسم آماده کردهاند و صندلیهايی را در محوطهی گورستان برای نشستن ميهمانان قرار دادهاند. هر چند تعداد صندلیها زياد است اما شرکتکنندگان در مراسم بسيار افزونترند.

مراسم يادبود عالینژاد
هزاران نفر از دوستداران سيدخليل، از مرد و زن، جوان و پير، شهری و روستايی، کُرد و غيرکُرد، يارسانی و غيريارسانی از شهرهای مختلف استان کرمانشاه و ديگر استانهای تهران، لرستان، قزوين، فارس، مازندران، کرمان، همدان و نيز گروهی از کاکهایهای کردستان عراق، همه و همه در اينجا گردهم آمدهاند تا ياد عالینژاد را گرامی دارند.
پارچهنوشتههايی که روی آنها ابيات و جملاتی به زبان کردی و فارسی نوشته شده، تصاويری از سيد خليل عالینژاد و نيز سبد گلهای رنگارنگی که از سوی دوستداران استاد آماده گرديدهاند، جلوهای زيبا به محل برگزاری مراسم بخشيده است.
اين زيبايی زمانی دلانگيزتر میشود که گروهی از جمخانهی عالی قلندر در صفوفی منظم با شاخههای گل در دست و زمزمهی «هو هو» بر لب، وارد گورستان میشوند و گرد مقبره استاد حلقه میزنند.
در اين زمان، زمزمههای «حق» گویشان به فرياد تبديل میشود. دفها به صدا در میآيند و تنبورها نواخته میشوند و تصويری زيبا از درهم آميختن عشق، ايمان و عرفان پديد میآيد.

مراسم يادبود عالینژاد
غالب برنامههای مراسم اجرای موسيقی است و طی آن گروه تنبورنوازان پرديور کرمانشاه، چهلتنان همدان، بيدارن و نيز هنرمندانی چون رامين و رامتين کاکايی و هژير مهرافروز با نواختن تنبور و دف و خواندن تصنيفهای کردی و فارسی به اجرای برنامه میپردازند.
در اين ميان با اوج گرفتن نوای تنبور و دف نوازندگان و آوای ذکر خوانندگان، مردانی عموماً با آرايش درويشی در جمعيت دستشان را در دست هم گره میکنند و شانه به شانهی يکديگر همنوا و همپا به ذکر و سماع میپردازند و با بانگ بلند «حق» و «هو» و نام «علی» را فرياد میزنند و عبارات «يا سلطان هورامان» و «يا شاه دالاهو» را تکرار میکنند.
اشعار و مقالاتی نيز درباره سيدخليل عالینژاد، باورهای آئينی و کارهای هنری وی خوانده میشود. استاد محمدرضا درويشی نيز با تأکيد بر تلاش جهت گردآوری و حفظ آثار هنری باقی مانده از استاد عالینژاد سخنانی را درباره جايگاه هنری وی بيان میدارد.

مراسم يادبود عالینژاد
خيرالله حقجويان از ديگر سخنرانان اين مراسم است که با ابراز نگرانی از ايجاد انحراف در آئين ياری و انتقاد از معرفی نادرست اين دين میگويد:
«آئينی که روزگاری شيپور بيداری بود، متأسفانه امروز توسط عدهای که شناخت درست و کافی از حقيقت اين آئين ندارند تبديل به ابزار سکون و سکوت شده است».
سخنران ديگر نيز ضمن گلايه از برخی افراد که میخواهند از سيدخليل عالینژاد يک قديس بسازند و در اين راه به روايات و ذکر خاطرات دروغ متوسل میشوند از دوستدارن سيد خليل خواست تا او را آنگونه که بود بزرگ دارند.
يادبود هفتمين سالگرد درگذشت سيدخليل عالینژاد با افروختن شمع توسط گروهی از کودکان که لباسهای کُردی بر تن دارند و پرواز پنج کبوتر به اميد برقراری صلح در پنج قارهی جهان ساعت شش بعد از ظهر پايان میيابد.
خبرگزاری ديده بان حقوق بشر كردستان:
كاهش محكوميت هانا عبدی و صدور حكم عليه روناك صفازاده
دكتر محمد شريف وكيل هانا عبدی از كاهش محكوميت موكلش در دادگاه تجديد نظر خبر داد.
وی در گفتوگوی كوتاهی با خبرگزاری ديدهبان حقوق بشر كردستان اعلام داشت: يكشنبه چهاردهم مهرماه رای دادگاه تجديدنظر مبنی بر يك سال و نيم حبس برای موكلش به وی ابلاغ شده و زندان محل تبعيد نيز از گرمی اردبيل به شهر رزن در استان همدان انتقال يافته است.
دكتر شريف در پاسخ به اين پرسش كه آيا مدت زمان بازداشت هانا عبدی جزو دوران محكوميت وی محسوب خواهد شد گفت: هر چند در رای ابلاغی چنين موردی ذكر نشده اما تلاش خواهم كرد تا ايام بازداشت در مدت زمان اجرای محكوميت لحاظ گردد.
محمد شريف كه وكالت روناك صفازاده را نيز بر عهده دارد در رابطه با پرونده وی گفت: هنوز حكم دادگاه بدوی روناك در پرونده اصلی كه من وكالت آن را بر عهده دارم صادر نشده و قرار بازداشت موقت وی مرتباً از طرف قاضی پرونده تمديد میشود كه اين امر مورد اعتراض من قرار گرفته است.
وی در مورد محكوميت روناك صفازاده در پروندهای ديگر گفت: روناك در جريان پروندهای كه پيش از اين در دادگاه پيرانشهر داشته به دليل خروج غيرقانونی از مرز و نگهداری تجهيزات ماهواره به 9 ماه حبس محكوم شده است. خود روناك در اعتراض به اين حكم درخواست تجديدنظر خواهی داده است.
لازم به ذكر است روناك صفازاده و هانا عبدی از فعالان زن و عضو انجمن آذرمهر كردستان میباشند كه يك سال پيش به فاصلهی كمتر از يك ماه در سنندج بازداشت شدند و از هفتهی گذشته كه به اعتصاب غذای سراسری زندانيان سياسی و مدنی كُرد پيوستهاند به سلولهای انفرادی منتقل و ممنوع الملاقات شدهاند.
سهشنبه 16 مهر 1387
ذکر خبر بدون اشاره به منبع مجاز نیست
خبرگزاری ديده بان حقوق بشر كردستان:
بازداشت نگين شيخ الاسلامی
يكی از اعضای خانواده نگين شيخ الاسلامی از بازداشت اين فعال كُرد در تهران خبر داد.
وی در گفتوگو با خبرگزاری ديده بان حقوق بشر كردستان گفت: ساعت 12 شب شنبه سيزدهم مهرماه مأموران امنيتی در مراجعه به منزل خانم شيخ الاسلامی در تهران اقدام به بازداشت وی و يكی از بستگانش كه آن شب را ميهمان ايشان بوده نمودهاند. هر چند كه پس از يك ساعت فرد ميهمان آزاد میشود اما دو تن از مأموران امنيتی برای كنترل رفت و آمدها و تماسهای تلفنی تا روز بعد در منزل خانم شيخ الاسلامی باقی ماندهاند.
وی با اعلام بی اطلاعی از محل نگهداری اين فعال مدنی نسبت به وضعيت سلامتی ايشان ابراز نگرانی نمود و گفت: خانم شيخ الاسلامی مدتی پيش تحت عمل جراحی در ناحيهی قلب قرار گرفته بود و هنوز دوران نقاهت خود را طی میكرد.
لازم به ذكر است نگين شيخ الاسلامی موسس و دبير انجمن زنان آذرمهر كردستان كه از سال 79 در سنندج فعال است میباشد. اين فعال جنبش زنان كُرد همچنين در راستای فعاليتهای حقوق بشری همكاریهايی را نيز با سازمان حقوق بشر كردستان داشته است.
سهشنبه 16 مهر 1387
ذکر خبر بدون اشاره به منبع مجاز نیست
در خواست بیش از هزار فعال اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، دانشجویی و زنان از زندانیان:
لطفاً به اعتصاب غذای خود پایان دهید
از روز دوشنبه چهارم شهریور ماه 1387 زندانیان سیاسی و مدنی کُرد اعتصاب غذای نامحدودی را در اعتراض به وضعیت وخیم حقوق بشر در زندانهای ایران آغاز کردند. اعتصاب کنندگان با صدور اطلاعیهای خواهان «در پیش گرفتن رفتاری شرافتمندانه با زندانیان و پایان دادن به رفتارهای غیرانسانی با آنان»، «توقف صدور و اجرای حکم اعدام»، «پایان دادن به تبعیضات ملی مذهبی و جنسیتی و تبعید زندانیان»، «تأکید بر حضور ناظران سازمانهای حقوق بشری داخلی و بینالمللی در زندانها»، «اصلاح دستگاه قضایی ایران» شدهاند.
اعتصاب کنندگان سیاسی و مدنی طیف وسیعی از زندانیان مدنی و سیاسی و عقیدتی، از اعضا و هواداران احزاب کُرد تا فعالان حقوق بشری کردستان، فعالان کمپین یک میلیون امضا، معلمان و دانشجویان را شامل میشوند. با آغاز این اعتصاب از سوی برخی زندانیان در سنندج و ارومیه اعتصاب غذا به زندانیان شهرهای دیگری چون تهران، سقز، مريوان و ماكو گسترش یافت. بنا به گزارش کمیتهای که برای پیگیری وضعیت زندانیان تشکیل شده و همچنین گزارشهای خانوادههای زندانیان، طی 40 روز گذشته برخی از زندانیان سیاسی و مدنی برای همبستگی با دیگر زندانیان به طور دورهای دست به اعتصاب غذا میزنند و برخی دیگر همچنان به اعتصاب نامحدود خود ادامه دادهاند به طوری که سلامت بسیاری از آنان که غالباً بیمار هم هستند با خطر جدی مواجه شده است.
ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن اعلام حمایت از خواستههای زندانیان و احترام به حرکت اعتراضی آنان که برای جلب توجه افکار عمومی به وضعیت نابسامان زندانیان چه در بعد حقوق شهروندی و چه در بعد حقوق بشری در زندانها به ویژه در مناطق کردنشین صورت گرفته است بر پاسخ دهی مسئولان قضایی و امنیتی به مطالبات زندانیان تأکید داریم. از دیگر سو هرچند اعتصاب غذای زندانیان متوجه کردن افکار عمومی ایران و جهان نسبت به وضعیت ناعادلانه زندانیان عقیدتی است که در معرض احکام گوناگون زندان، تبعید و اعدام قرار دارند اما نمیتوان نسبت به وضعیت سلامتی زندانیان اعتصاب کرده نیز بیتفاوت بود از این روی ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن احترام به خواستههای زندانیان و اعلام حمایت از آنان، از اعتصاب کنندگان خواهش میکنیم که به اعتصاب خود پایان دهند؛ این مهم از آن روست که سلامتی آنان برای ادامه راه و آرمانی که در پیش دارند امری ضروری و حیاتی است.
اسامی امضاء كنندگان:
آتنه مرکزی / آتیه یوسفی / آذرخش صادق زاده / آرا نسيمی / آراس كرمی / آرش آذرپيك / آرش حافظی / آرش خاندل / آرش دكلان / آرش روستایی / آرش صالح / آرش شهرويی / آرش کوهی / آرش نصیری اقبالی / آرمین برازش / آرمین صادقی پور / آرمین قهقائی / آرنوش رحيمی / آريا مكريانی / آزاد حاجی آقايی / آزاد محمدی / آزاد مراديان / آژوان رازيانی / آسو صالح / آسیه امینی / آصف نخعی فروزان / آصف نيسی مينايی / آكو كردستانی / آكو كردنسب / آلاين فروتن / آمنه شيرافکن / آمنه نصررمزی / آوات كرمی / آوين فرجی / آيت سعيدزاده / آيدا سعادت /
ابراهيم احمديان / ابراهیم اعجازی / ابراهيم جهانگيری / ابراهیم شیری / ابراهيم كهنه پوشی / ابوالفضل فلاح / ابوالقاسم ایرانی / ابوتراب ابوترابی / ابوذر مشایخی / ابوالفضل عابدینی / ابوالفضل گنجی / اتابک موسوی نسب / احترام شادفر / احسان افشاریان / احسان بجنوردی / احسان رمضانیان / احسان مجیدی / احسان محبوب / احسان محمدی / احمد آدينه وند / احمد اسكندری / احمد اندريانی / احمد پالانی / احمد حسينی / احمد رناسی / احمد زيدآبادی / احمد شيربيگی / احمد ماشوری / احمد مدادی / احمد میرزایی / احمد یزدانی پور / احمدعلی بنی حسن / ادريس حمزهای / ادریس صالحی / ادریس فرج پور / اردشیر زارعی قنواتی / ارژنگ نجاریان / ارسلان صادقی / ارشاد منبری / ارشیا نوری / ارغوان دانشیان / اسحاق راستی / اسعد باقری / اسفندیار بهارمس / اسماعيل شبان / اسماعیل صادقی / اسماعيل محمودی / اسماعيل ناطقی / اشرف پرنیا / اشکان آرشیان / اشکان قیصوندی / اشکان مدنی / اشكان مسيبيان / اصغر کلبادی نژاد / اصغر ايزدی / اکبر عطری / اکبر مشایخی / اكبر منبری / اکرم خیرخواه / اکرم مصباح / افتخار حسینی / افسانه گودرزی / افسانه وفايی / افشین درویش زاده / افشين کشتکاری / افشين كرميان نسب / افشين قادری / اقبال صفری / اقدس چرونده / الما محمدی / الناز انصاری / الناز حشمت آزاد / الناز ناصحی / الهام محمدیان / الهه امانی / الهه کمالی / الهه قلی زاده / الیاس خلج / انام كرمی / انصافعلی هدايت / انور مرادی / امید ایرانمهر / امير اسحاقی / امیر اقتنایی / امير اميرقلی / امير جواهری لنگرودی / اميد كلانتری / امير جمشيدی / امیر سلیمانی / امیر شیخ / امير عيسی زاده / امير گرشاسبی / امیر قادری / امير ممتاز / امیر یعقوبعلی / امیرحسین سرحدی / امیرحسین علوی / امیرحسین گنج بخش / اميررضا سهامی / امين احمديان / امين دهقان / امین شجاع / امين کيانی نژاد / امین نظری / انور سلطانی / ایران باقری (آزاده) / ايرج عبادی / ايمان ابويی / ایمان صدیقی / ايوب رحمانی /
بابان سقزی / بابک بهرامی / بابک پاکزاد / بابك خداياری / بابک فتح اللهی / بابك قياسی / بابک مهدی زاده / باقر عباسی / بحیرا فلاح / برهم ابراهيمی / بلال مرادويسی / بهار نارنجی / بهاره علوی / بهاره هدایت / بهرام اسماعيل بيگی / بهرام دزکی / بهرام فياضی / بهرام واحدی / بهران عباس زاده / بهروز حسینی / بهروز خوشباف / بهروز علوی / بهروز علی نژاد / بهروز لطفی / بهروز مشایخی / بهروز مهدی زاده / بهزاد خوشحالی / بهزاد مهرانی / بهمن احمدی امویی / بهمن یزدان پرست / بهناز شكاريار / بهناز فرمانبر / بهنام دارایی زاده / بهنام ربیع زاده / بهنام صفری / بهنام کرامی / بهنام قليان / بيتا جليلی / بیژن پیرزاده / بيژن قبادی / بیژن مشاور / بيستون صفری / بيتا ايرانی / بينا داراب زند /
پارسا كرمانجيان / پرتو نوری علا / پردیس رحمانی / پروانه آل بویه / پروانه گلجان پور / پروانه فانی زاده / پرویز شوکت / پروین اردلان / پروين اشرفی / پروین جلایی / پروين ذبيحی / پروين محسنی / پری كريمی نيا / پریسا آئین دار / پریسا کاکایی / پژمان خرسند / پوران فرخزاد / پوریا براتیان / پوریا شریفیان / پويا نعمت الهی / پویان تحویلداری / پیام ابوطالبی / پیام طیب نژاد / پيمان روشن ضمير / پيمان مسكين خدا / پيمان مهدی زاده / پيوند نظری /
تارا نجد احمدی / تحسين رضايی / ترانه راد / ترانه روستا / توحید رزمی / توحید لطیفی / تيمور احمدی /
ثريا عزيزپناه / ثریا کیانی / ثريا فلاح / ثریا یوسفی /
جاسم خليلی / جانی ديلان / جاوید جاویدان / جعفر حسين زاده / جعفر خادم / جعفر رسولی / جلال جلالی زاده / جلال حاجی زاده / جلال حجتی / جلال محمدی / جمال اسماعيل پور / جمشید آئین دار / جمشید اکبری / جواد حصاری / جواد لگزيان / جواد شافعی / جواد قاسم آبادی / جهان عصمتی /
چنگيز اقبالی / چنور مهرپرور / چيا عليار /
حامد ایرانشاهی / حامد قلی زاده / حامد محمدباقرپور / حامد منزه / حامد هاشمی / حجت بختیاری / حجت نارنجی / حجت نجارباشی / حجتالله فلاحی / حسام منصوری / حسين احمدی / حسن اسدی زيدآبادی / حسن بهگر / حسن حاتمی / حسن دعاگو / حسن شریعتمداری / حسن لاوا / حسن نیکبخت / حسين احمدی / حسين باقرزاده / حسین پوررضا / حسین حایری / حسین خالصی / حسین خدایاری / حسین خسروانی / حسين سالمی / حسین سبحان اللهی / حسین سرحدی زاده / حسین علوی / حسين لاجوردی / حسام منبری / حسين منتظرحقيقی / حسين منيرواقفی / حشمت خسروی / حشمتاله طبرزدی / حمداله نامجو / حميد بهرامی / حمید بهنیا / حميد بی آزار / حميد حميدی / حمید فانی / حمید مهاجر / حميدرضا صمدی / حمیدرضا عسکری نژاد / حميدرضا مسيبيان / حمیده نبوی چاشمی / حمیرا ملکپور / حنیف یزدانیپور / حنیفه نبوی چاشمی / حورا وكيلی / حوری ملکپور / حیاس حسینی / حيدر ابراهيمی /
خالق توانی / خسرو باقری / خسرو چاوشی / خسرو زمانی / خسرو سیف / خليل غزلی / خورشید عابدین / خهزال كرمی /
دارا ناطق / دارین داریوش / داريوش آشوری / دانیال علی اکبری / داوود آزادفر / داوود رضوی / داوود شهچراغی / داوود کوشکی / دلير اسكندری
راحله حسینی / راضيه حفيظی / رامين اسكويان / رامین فقیه سلیمانی / رزا حسامی / رسول خلفی / رسول قدیریان / رشيد اسماعيلی / رشيد مصطفی سلطانی / رضا جعفریان / رضا خندان / رضا رضایی / رضا سیاوشی / رضا عرب / رضا رحيم پور / رضا گوهرزاد / رضا فرصتی / رضا قاضی نوری / رضا مهدی زاده / رضوان مقدم / رضی جعفرزاده / رفعت لنگرودی / رفيق فواد ياراحمدی / روح اله زالی مقدم / روح اله سوری / روح اله مدرسی / روشنك غياثيان / روفيا رمضانعلی / روناك شوانی / روناك كريمی / رويا درشتی / رویا صحرایی / رويا طلوعی / ریحانه حقیقی /
زاگرس عبدلی / زاگرس منبری / زانيار احمدی / زينب پيغمبرزاده / زهرا سرحدی زاده / زهرا قادرپناه / زهرا موسوی / زهره اسدپور / زهره کریم نیا / زهره ناظمی / زینب داوری / زینب صارمی / زینب ولیان /
ژيان مهرابی / ژیلا بشیری / ژیلا بنی یعقوب / ژيلا حسن پور / ژيلا گل عنبر / ژينا مدرس گرجی / ژینوس سبحانی
سابيا سليمی / ساچلی افلاکی / سادی جوانميری / سادی كرمی / سارا رحیمی / سارا سرابی / سارا كماسی / سبحان حیدری / ساسان احمدی / ساسان زارعی / ساسان منیری / ساسان میزبان / سالار منبری / سامان رسول پور / سامان شاه محمدی / سامان عبدیلزاده / سامان گلاب / سامان فیروزی / ساناز شیرانی / سپهر صمیمی / ستار امينی / سپيده هاشمی / سجاد کلبادی نژاد / سجاد قدیرزاده / سجاد ملکی / سجاد نیکنام / سحر ابونصر / سحر رضازاده / سحر سجادی / سحر یزدانی پور / سرگل كريمی / سرور شهبازی / سروه كامكار / سعادت دلفانی / سعيد آبچر / سعيد آقايی / سعید پارسا / سعید حسین نیا / سعید کمیجانی / سعید رضوی / سعید رهنما / سعید ساخ / سعید عبدی / سعید فلاح زاده / سعید فیضالله زاده / سعید قاسمی نژاد / سعيد نعيمی / سعید نیکویی / سعید یعقوب نژاد / سعیده اسدی پور / سعيده شهبازی / سعيده محمدی / سعیده نادری / سعیده یوسفی / سلمان سید آنلو / سليم صفری / سمانه خادمی / سمیرا دشتی پور / سميرا صدری / سمیه رشیدی / سميه فريد / سوران حسينی / سوران مرادی / سوسن شعبانی / سهراب حسنی / سهراب كريمی / سهیل سجودی / سهيل صديق / سهیل محمدی / سهیلا ستاری / سیامک امینی / سيامك طاهری / سيامك فريد / سیامک قلی زاده / سیامک مروتی / سیامک نادعلی / سیاوش حاتم / سیاوش خدایی / سیاوش سعادتیان / سیاوش فارسی / سیاوش محمدی / سیدحسن حسنی / سيدحشمت شاه ابراهيمی / سیدحمید حسینی نیا / سیدضیاالدین نبوی / سیدعلی صالحی / سیدکوهزاد اسماعیلی / سیدفواد شاقاسمی / سیدمحمد سیدرئیسی / سيروان منبری / سيروس ملكوتی / سیف اله اکبری / سیمین بهبهانی / سیمین مرعشی / سیمین وخشپور /
شاپور سليمی / شایا شهوق / شادمان منبری / شادوست كريمی / شاهد علوی / شاهو كريمی / شاهو نادری / شاهين زينعلی / شاهين سپنتا / شايا شهوق / شبنم مددزاده / شبنم مهرابی / شریف براتی / شکوه میرزادگی / شعله ابراهیمی / شعله ایرانی / شفق رحمانی / شلير مامندی / شمال منبری / شمال ميرزا / شمزين جهانی اصل / شمسه مراديان / شورش منبری / شهاب علیشاه / شهاب مهرابی / شهاب الدين شيخی / شهرام صادقی / شهرزاد آلداوود / شهرزاد باقری / شهرزاد ملکپور / شهلا انتصاری / شهلا بهاردوست / شهلا کریم الدینی / شهلا فروزانفر / شهناز دارابیان / شهناز غلامی / شهناز كردستانی / شهين كريمی / شهين محمدی / شیدا نیک انجام / شيرزاد بايزيدی / شيركو جهانی اصل / شيركو كريمی / شيرين اردلان / شيرين اسپندارمذ / شیرین عبادی / شیرین مومنی / شيما منبری / شیوا مسعودی / شيوا منبری /
صابر شيخلو / صابر مرادی / صادق فقیرزاده / صالح پالانی جاف / صالح دادپور / صالحه سرخدوست / صدیق اردکانی / صدیقه دبستانی / صدیقه مصائبی / صیاد زراعت پیما /
طاهر رمضانی / طاهره خرمی / طوبی خدامرادی / طوطی خسروی / طیبه اخوان اقدم / طيبه اسدی / ظفر كرمی /
عادل پرتویی / عادل قادری / عارف عزيزی / عاطفه احمدی / عالمتاج شمیرانی / عاليه مطلب زاده / عباس پشمی / عباس حق پرست / عباس عاقلی / عباس قاسميان / عبداله آقایی / عبداله سبحانی / عبداله عرفان طلب / عبداله مومنی / عثمان محمودی / عثمان نوری / عدنان براتی / عزيز مهرابی / عسل پیرزاده / عطا علیزاده / عطا منبری / عطا ناصرسقزی / عطیه وحیدمنش / عفت ماهباز / عفت محبوب / عفت محمدپور / علی آمره / علی آموزگار / علی اجاقی / علی احمدی / علی اسلام پور / علی اكبری / علی افشاری / علی امینی / علی ايلامی / علی باقری / علی پورنقوی / علی تقی پور / علی جمالی / علی حقانی / علی داوودی / علی رسولی / علی رضایی / علی زارع / علی زمانی / علی سياسی راد / علی شجاعی / علی صابری / علی صمدی / علی طایفی / علی عبدی / علی عبدیل زاده / علی عسکری / علی كربلايی / علی کريمی / علی کلارستقی / علی كلايی / علی فایض پور / علی فیضی پور / علی قلی زاده / علی مختاری / علی معظمی / علی مغازهای / علی مقيمی / علی مليحی / علی مهرابی / علی نیکونسبتی / علی وفقی / علی هاشمی / علی هنری / علیاکبر موسوی خوئينی / علیاشرف درویشیان / علیدوست كريمی / علیرضا افشاری / علیرضا جباری / علیرضا خادمی / علیرضا خانبخش / علیرضا زرگر / علیرضا عزیزی / علیرضا قراباغی / علیرضا كرمانی / عماد آقايی / عماد بهاور / عمار صالحی / عمید مشرف زاده / عنایت همایی راد / غفور محمدی / غلام حبیبی /
كاروان مهرابی / کاظم طاهری / کاظم فرج اللهی / كاكه عزيز كريمی / كاوه آهنگری / كاوه ايران دوست / كاوه خسروی / كاوه رضايی شيراز / كاوه شهبازی / كاوه قاسمی كرمانشاهی / كاوه مظفری / کاوه موسوی / کاظم رضایی / كاظم علمداری / کامران فرجی / كاميل ماراسانا / كبری كريمی / كتايون محمودی / كريم كريمی / كريم مرسنه / كريم مهرابی / كژال عباسی / كلارا مراديان / كمال عزتی / کوروش جنتی / كوروش گلنام / کیانا هاشمی / كيانوش سنجری / کیوان رفیعی / كيوان صميمی /
گلاله بهرامی / گلاويژ حسينی / گلبانو مرادی / گلمراد مرادی / گلناز كريمی / گلناز ملك / گوهر شميرانی / گیتا آذری / گیتی پورفاضل / گیتی خیرخواه / گيتی عدالتی /
فائزه امانیفرد / فاتح آرش / فاطمه خانی / فاطمه سرحدی زاده / فاطمه سلطان زاده / فاطمه شهبازی / فايق مرادپور / فتحيه زركش يزدی / فخرالدین آرمن / فخرالدين حيدريان / فخری شادفر / فخری نامی / فرانک سیدانلو / فرانک گلستانه / فرج اله شریفی / فرح خلیلی نژاد / فرح طاهری / فرحناز مهرابی / فرخ مهرابی / فرخ نگهدار / فرخنده بختیاری زاده / فرخنده جبارزادگان / فردين الماسی / فرزاد فرحبخش / فرزانه آقایی پور / فرزانه طاهری / فرزانه محجوب / فرزين كرباسی / فرشین کاظمی نیا / فرود سیاوش پور / فروغ میرزایی / فرهاد بزرافکن / فرهاد حيدری / فرهاد حيدری گوران / فرهاد فرهادی / فرهاد محسنی / فرهاد محمدی / فرناز كمالی / فریبا اختری / فریبا جعفری / فریبا داوودی مهاجر / فریبا شویدی / فريبا محمدی / فريبا مرادی / فریبرز حقانی / فریبرز رییس دانا / فريبرز كرمانشاهی / فرید پارسا / فرید زندی / فرید مدرسی / فريد مصلحيان / فريدون كرمی / فريدون ميراحمدی / فریده رستمی / فریده قلی زاده / فهیمه رضایی / فهیمه شجاع / فیروزه مهاجر /
قاسم قشلاقی / قانع شيرخانی / قدسی سرمست / قمرناز رضايی / قمری احمدی / قنبر خسروی /
لادن امینی / لعیا گلمرادی / لیلا ارشد / لیلا صحت / ليلا مهرابی / ليلی حسن پور / لیلی فرهادپور /
مازیار معصومی / ماندانا چترچی / مانی زرشکی / مانيا يادگاری / مجتبی باستانی / مجتبی بیات / مجتبی حسینخانی / مجتبی حقانی / مجتبی درخشان / مجتبی رزمی / مجتبی سادات / مجتبی نجفی / مجتبی هادی / مجید پاشایی / مجيد تولايی / مجید خمسه / مجيد دارابيگی / مجید فیروزیان / مجید مددی / مجید ملکی / محبوبه کرمی / محترم حبیبی / محدالدين امينی / محسن ابراهیمی / محسن اسداللهی / محسن برزگر / محسن خسروی / محسن رنجبر / محسن سلگی / محسن شهریاری / محسن عامری / محسن صادقی راد / محسن نجاد / محسن نوربخش / محسن موسوی / محسن ياوری / محمد آشور / محمد اسفندياری / محمد افراشته / محمد امینی / محمد ايزدی / محمد برزنجه / محمد بهزادی / محمد تقدیری / محمد حاجی / محمد حجتی / محمد خادميان / محمد دادفر / محمد داروی / محمد دهقان / محمد ذکايی / محمد رخشان / محمد رضوانیان / محمد زوار / محمد سیف زاده / محمد صدیقی / محمد صیادی / محمد صادقی / محمد غلامی / محمد کاظمی / محمد کريمی / محمد کوراوند / محمد فدایی / محمد قائم مقامی / محمد محمودجانلو / محمد مختاری / محمد ملکی / محمد ملوان / محمد منصوری بروجنی / محمد موسوی / محمد ميلانی / محمد نواب / محمد هاشمی / محمد هنرپرور / محمد يعقوبی / محمدامين افتخار / محمدامین رضوان فر / محمدامین شاکری / محمدتقی اکبرزاده / محمدتوفيق اسدی / محمدجواد شيروانی / محمدرسول كريمی / محمدرضا اسكندری / محمدرضا خسروی / محمدرضا عربی / محمدرضا وفایی / محمدصادق اسفندیاری / محمدصادق الحسینی / محمدعلی توفیقی / محمدعلی دادخواه / محمدعلی سيدنژاد / محمدعلی عمویی / محمدعلی نظری / محمدمهدی احمدی / محمدمهدی میکاییلی / محمود سعيدزاده / محمود شيرين آبادی / محمود عبادی / محمود مختاری / مراد عبدیل زاده / مراد مرادی / مرتضی بحرکاظمی / مرتضی حسین زاده / مرتضی رضایی / مرتضی صادقی / مرتضی نوفرستی / مرسده کشاورز / مرضیه آریانفر / مرضیه حقانی / مرضيه شكيبا / مریم اسدی / مریم افشار / مریم بهادران / مریم حبیبی / مريم خدارحمی / مريم خسروشاهی / مریم رضایی / مریم زندی / مریم سالخورده / مریم عزیمی / مريم عليزاده / مریم مالک / مریم محبوب / مژده حبیبی / مژگان ثروتی / مژگان صادقی / مسعود بُربُر / مسعود بهنود / مسعود حسینی / مسعود حقيقت فر / مسعود خیراتی / مسعود داوران / مسعود رجایی / مسعود رضازاده / مسعود عسگرپور / مسعود غفاری نيا / مسعود كرمی / مسعود قربانی نژاد / مسعود مشایخ / مسعود نظری فرد / مسلم محمودی / مصطفی ابراهیمی / مصطفی استادزاده / مصطفی تنها / مصطفی خسروی / مصطفی روستا / مصطفی زاهدی / مصطفی محمودجانلو / مصطفی ملا / مصطفی وفایی اقدم / مصلح فتاح پور / مطهره پارسی / مظفر اسماعيلی / معصومه رحيمی / معصومه فضلعلی / مقدم حيدری زاده / مقصود رنجبر / مقصود کرمی / منصور بياتزاده / منصور تيفوری / منصور حيات غيبی / منصور دریاباری / منصور صدقی / منصور مهرابی / منصوره بهکیش / منصوره مسعودی / منوچهر سالكی / منيره برادران / منیژه ترکزاده / منیژه گازرانی / موسی دانشفر / موسی ساکت / موسی فيضی / مولود عبدیل زاده / مولود وکیلی نژاد / موید صادقیان / مهدی ابراهیمی / مهدی احمدی / مهدی اسدی / مهدی افشارنيك / مهدی امیریان / مهدی تركمان / مهدی پولادی / مهران جام برسنگ / مهین جعفری / مهدی امينی زاده / مهدی جمالوند / مهدی چاوشیان / مهدی حسين نژاد / مهدی حقانی / مهدی حميدی / مهدی حيدری / مهدی رضايی / مهدی سالار / مهدی سعیدی پور / مهدی سلیمان زاده / مهدی شفيعی / مهدی عادل / مهدی عباس زاده / مهدی عربشاهی / مهدیه گلرو / مهدی فخرزاده / مهدی وفایی / مهدی هرویان / مهدی محمديان / مهدی مسافر / مهران براتی / مهران عباس زاده / مهران مقامی / مهرداد بزرگ / مهرداد درويش پور / مهرداد مشایخی / مهراوه خوارزمی / مهرنوش اعتمادی / مهشيد راستی / مهناز پراکند / مهین صارمی / مهين علی بابايی / میترا رضایی / میثم عروجی / میثم گلستانی / ميرمحمود يگانلی / میلاد اسدی / میلاد حسینی / میلاد ملازمی / مينا رفعتی / مینا جعفری / مینا سری / مينو كيامان / مینو مرتاضی لنگرودی /
نادر اسداللهی / نادر منبری / نادیا صدیقی / نارين محمدی / نازپری خسروی / نازلی فرزانجو / نازنین اسدی / نازنين افشين جم / نازنين جواهری شلمانی / نازنين خوش نويسان / نازنین فرزانجو / نازی اسکویی / نازی خضری / ناصر اشجاری / ناصر زرافشان / ناصر شیرمحمدی / ناصر طاهری / ناصر منبری / ناصر نصرالهی / ناصر نيچالانی / ناصح فریدی / ناهید افراسیابی / ناهید جعفری / ناهيد حسينی / ناهيد محمدی / ناهید میرحاج / نجات بهرامی / نجف رحیمی / نجما رحمانی / نجمه طالب نیا / نجمه قاسمی / نجيبه محمود / ندا جلیلیان / ندا رستم پور / ندا شبان / ندا عزیزی / نرگس طیبات / نرگس كرمانشاهی / نرگس محمدی / نرمين زمانی / نريمان ملكی / نزهت حافظی / نسترن بهادری / نسرین ستوده / نسرین طاعتیان / نسرین فرهومند / نسرين محمدی گوران / نسرین مزرعه / نسيم تنها / نسيم خسروی مقدم / نسيم سرابندی / نسیم کرمی / نشمیل احمدپور / نعمت مهرابی / نعمت سروری / نعمت محمدی / نفیسه آزاد / نوشين احمدی خراسانی / نوشین کشاورز / نوید لطیفی / نوید نوری فر / نويد محبی / نيره توحيدی / نیکزاد زنگنه / نيلوفر بيضايی / نيلوفر گلكار / نیلوفر مهدیان / نیما قوامی /
وجیهه امیدیان / وحید آقایی / وحيد اسمعيلی / وحید باقری / وحيد بهرامی / وحيد رنجبر / وحید صالحی / وحید شاهسون / وحيد کريمی / وحید هاشمی / وريا محمدی / وطن كريمی / وهاب دوستی دوكشكانی / ویدا خسروی / ویدا دهقانیان / ويدا فرهودی / ویکتوریا آزاد /
هادی اسماعیل زاده / هادی الملی / هادی دلالت / هادی دلبهاری / هادی کهال زاده / هادی منبری / هاشم عابدزاده / هایده تابش / هایده مغیثی / هژار آذری / هژیر پلاسچی / هستی خضروی / هما خداوردی / هما زرافشان / هما عسگری / همایون مکتبی / هوشنگ بيات / هوشنگ حقانی / هوشنگ ناصری / هومن ساديا / هيرش احمدی / هيمن محمودی / هيوا ساعد / هیوا عبدیلزاده / هيوا گلمحمدی /
یادگار صالح / یاسر آزاده / یاسر رحمانی / یاسر معصومی / یاسمین فرزانجو / ياور غلامی / يزدان جليليان / یزدان گردان / يزدان ميرزايی / یوحنا نجدی / یوسف پژوم / یوسف صفی خانی / یوسف کبیری
8 مهر 1387
جمعي از فعالان كرمانشاهي ديروز با انتشار نامه سرگشاده اي از مطالبات زندانيان سياسي و مدني كُرد حمايت به عمل آوردند. امضا کنندگان اين نامه با تاکيد بر اينکه مسئوليت هر نوع اتفاقي در مورد زندانيان کرد اعتصابي متوجه مسئولين قضايي است، خواستار توجه بي قيد و شرط مسئولان ذيصلاح نسبت به وضعيت اين زندانيان شدند. اعتصاب غذاي اين زندانيان وارد دومين ماه شده است.
در نامه اين فعالان آمده است:در نخستين روزهاي شهريور ماه حركتي خودجوش و پرخروش از سوي گروهي از زندانيان سياسي و مدني كُرد در اعتراض به وضعيت وخيم حقوق بشر در كردستان و روند دستگيريها و شكنجهي فعالان سياسي و مدني و همچنين صدور احكام اعدام براي تعدادي از اين فعالان شكل گرفت و طي آن دهها تن از زندانيان كُرد در اقدامي هماهنگ با مطرح ساختن خواستههاي خود در قالب اطلاعيهاي، اعتصاب غذاي نامحدودي را آغاز نمودند و اكنون بيش از يك ماه است كه اين افراد در اعتصاب به سر برده و در طول اين مدت شماري ديگر از زندانيان كُرد در شهرهاي مختلف نيز به اين حركت جمعي و اعتراضي پيوستهاند.
در ادامه نامه مزبور با اشاره به خواست هاي زندانيان اعتصابي که عبارت است از: "اعتراف حاكميت به هويت سياسي و مدني ايشان و در پيش گرفتن رفتاري شرافتمندانه با آنان"، "توقف در صدور و اجراي احكام اعدام زندانيان سياسي و مدني و لغو تمامي اين احكام"، "پايان دادن به شكنجه و رفتار غيرانساني و تبعيض آميز با زندانيان بر اساس مليت و مذهب آنان"، "بهبود شرايط زندان و ممانعت از تبعيد زندانيان"، "نظارت نهادهاي حقوق بشري داخلي و بين المللي بر زندانهاي ايران"، "انجام اصلاحات اساسي در دستگاه قضايي ايران بر مبناي اصول حقوق بشري" مي خوانيم: اكنون در حالي 30مين روز اعتصاب غذاي سراسري زندانيان سياسي و مدني كُرد در زندانهاي اروميه، سنندج، تهران، سقز، مريوان و ماكو را پشت سر ميگذاريم كه نه تنها خواستهاي به حق و قانوني آنان در به رسميت شناختن هويت سياسي و حقوق انساني خويش مورد توجه مقامات مسئول قرار نگرفته است، بلكه تعدادي از اين افراد به دليل اقدام به اعتصاب و اصرار بر ادامهي آن به سلولهاي انفرادي منتقل شده و در شرايط وخيمي به لحاظ جسمي به سر ميبرند و خطر جدي جان آنها را تهديد ميكند.
در بخش بعدي اين نامه با تاکيد بر تحميل "فضاي امنيتي و خفقان آميز" بر كشور كه "در عبور از مناطق كردنشين به اوج خود ميرسد" آمده: دستگيريها و بازداشتهاي خودسرانه و صدور احكام سنگين زندان و حتي اعدام براي فعالان كُرد و ايراني به روال هر روزه نهادهاي امنيتي و محاكم قضايي تبديل شده است و هيچ صداي اعتراضي و منتقدي از سوي حاكميت تحمل نميگردد.در اين زمان است كه دهها تن از زندانيان سياسي و مدني كُرد با مايه گذاشتن از جان خويش اعتصاب غذا را به عنوان راهكاري در اعتراض به شرايط موجود زندان و جامعه به كار بسته و از پشت ديوارهاي زندان خطاب به وجدانهاي بيدار فرياد دادخواهي خويش را صلا ميدهند و اگر چه مسئولان ذيصلاح تا كنون وقعي بر مطالبات ايشان ننهادهاند و گروههايي نيز از ميان همميهنان ايراني كه ادعاي مبارزه براي دمكراسي و حقوق بشر را دارند با سكوت خويش گويي در گرداب همآهنگي خسران بار با اينگونه رفتارها قرار گرفتهاند، اما اين حركت مستقل و خودجوش توانست پژواكي گسترده در ميان ملت كُرد يابد و در عرصهي جهاني نيز مورد توجه قرار گيرد.
بخش پاياني اين نامه چنين است: ما جمعي از فعالان سياسي، اجتماعي و فرهنگي كرمانشاه با اعلام پشتيباني از اعتصاب كنندگان بر مطالبات 6 گانهي اين زندانيان پاي ميفشاريم و ضمن درخواست از مقامات مسئول در سازمان زندانها و دستگاه قضايي در رسيدگي به خواستهاي اعتصاب كنندگان، مسئوليت هر گونه صدمهي جسمي و روحي ناشي از اين اعتصاب غذا را متوجه آنان ميدانيم و تقاضامنديم تا مسئولان ذيصلاح بدون هر قيد و شرطي نسبت به مورد توجه قرار دادن خواستههاي اين زندانيان اقدام فوري نمايند.همچنين ضمن ستودن همآهنگي و مقاومت زندانيان اعتصاب كننده و اعلام دوباره پشتيباني و همراهي خود با اين حركت مدني، به دليل آنكه ادمهي اين اعتصاب غذا ميتواند سلامتي اين افراد را در معرض خطر جدي قرار دهد از آنها ميخواهيم جهت حفظ جان ارزشمند خويش، ضمن تأكيد بر خواستههاي قانونيشان به اعتصاب غذا پايان داده و روشهاي كمخطرتر ديگري را در پيگيري مطالبات بر حق خويش به كار گيرند.
امضاء كنندگان اين نامه عبارتند از: آرش آذرپيك / آژوان رازياني / آيت سعيدزاده / اسماعيل محمودي / افشين قادري / افشين كرميان نسب / بابك خداياري / بابك قياسي / بلال مرادويسي / بهاره علوي / بهروز علوي / پارسا كرمانجيان / تحسين رضايي / جمشيد آيين دار / چنگيز اقبالي / حميدرضا صمدي / حميدرضا مسيبيان / خسرو زماني / رسول خلفي / زهرا قادرپناه / ژيلا گل عنبر / سهراب كريمي / شاپور سليمي / شاهو نادري / شفق رحماني / شمسه مراديان / شهرام صادقي / صابر مرادي / طاهر رمضاني / عادل قادري / عثمان نوري / عمار صالحي / فايق مرادپور / فردين الماسي / فرهاد حيدري گوران / فريد مصلحيان / فريدون ميراحمدي / كاوه شهبازي / كاوه قاسمي كرمانشاهي / كبري كريمي / كتايون محمودي / گلاله بهرامي / مانيا يادگاري / محدالدين اميني / محسن ياوري / محمد يعقوبي / محمود سعيدزاده / مسعود كرمي / مقدم حيدري زاده / مهدي حميدي / مهدي حيدري / نجات بهرامي / ندا رستم پور / وهاب دوستي دوكشكاني / ياور غلامي / يزدان ميرزايي
در نخستين روزهای شهريور ماه حركتی خودجوش و پرخروش از سوی گروهی از زندانيان سياسی و مدنی كُرد در اعتراض به وضعيت وخيم حقوق بشر در كردستان و روند دستگيریها و شكنجهی فعالان سياسی و مدنی و همچنين صدور احكام اعدام برای تعدادی از اين فعالان شكل گرفت و طی آن دهها تن از زندانيان كُرد در اقدامی هماهنگ با مطرح ساختن خواستههای خود در قالب اطلاعيهای، اعتصاب غذای نامحدودی را آغاز نمودند و اكنون بيش از يك ماه است كه اين افراد در اعتصاب به سر برده و در طول اين مدت شماری ديگر از زندانيان كُرد در شهرهای مختلف نيز به اين حركت جمعی و اعتراضی پيوستهاند.
زندانيان در اطلاعيهای كه به اين مناسبت منتشر كردهاند خواهان: "اعتراف حاكميت به هويت سياسی و مدنی ايشان و در پيش گرفتن رفتاری شرافتمندانه با آنان"، "توقف در صدور و اجرای احكام اعدام زندانيان سياسی و مدنی و لغو تمامی اين احكام"، "پايان دادن به شكنجه و رفتار غيرانسانی و تبعيض آميز با زندانيان بر اساس مليت و مذهب آنان"، "بهبود شرايط زندان و ممانعت از تبعيد زندانيان"، "نظارت نهادهای حقوق بشری داخلی و بين المللی بر زندانهای ايران"، "انجام اصلاحات اساسی در دستگاه قضايی ايران بر مبنای اصول حقوق بشری" شدهاند.
اكنون در حالی 30مين روز اعتصاب غذای سراسری زندانيان سياسی و مدنی كُرد در زندانهای اروميه، سنندج، تهران، سقز، مريوان و ماكو را پشت سر میگذاريم كه نه تنها خواستهای به حق و قانونی آنان در به رسميت شناختن هويت سياسی و حقوق انسانی خويش مورد توجه مقامات مسئول قرار نگرفته است، بلكه تعدادی از اين افراد به دليل اقدام به اعتصاب و اصرار بر ادامهی آن به سلولهای انفرادی منتقل شده و در شرايط وخيمی به لحاظ جسمی به سر میبرند و خطر جدی جان آنها را تهديد میكند.
از سوی ديگر فضای امنيتی و خفقان آميز حاكم بر كشور كه در عبور از مناطق كردنشين به اوج خود میرسد گستردهتر شده و تجاوز به حقوق شهروندی و سركوب فعالان سياسی، اجتماعی و حقوق بشری در سراسر ايران و به ويژه كردستان فزونی يافته است. همچنين دستگيریها و بازداشتهای خودسرانه و صدور احكام سنگين زندان و حتی اعدام برای فعالان كُرد و ايرانی به روال هر روزه نهادهای امنيتی و محاكم قضايی تبديل شده است و هيچ صدای اعتراضی و منتقدی از سوی حاكميت تحمل نمیگردد.
در اين زمان است كه دهها تن از زندانيان سياسی و مدنی كُرد با مايه گذاشتن از جان خويش اعتصاب غذا را به عنوان راهكاری در اعتراض به شرايط موجود زندان و جامعه به كار بسته و از پشت ديوارهای زندان خطاب به وجدانهای بيدار فرياد دادخواهی خويش را صلا میدهند و اگر چه مسئولان ذیصلاح تا كنون وقعی بر مطالبات ايشان ننهادهاند و گروههايی نيز از ميان همميهنان ايرانی كه ادعای مبارزه برای دمكراسی و حقوق بشر را دارند با سكوت خويش گويی در گرداب همآهنگی خسران بار با اينگونه رفتارها قرار گرفتهاند، اما اين حركت مستقل و خودجوش توانست پژواكی گسترده در ميان ملت كُرد يابد و در عرصهی جهانی نيز مورد توجه قرار گيرد.
ما جمعی از فعالان سياسی، اجتماعی و فرهنگی كرمانشاه با اعلام پشتيبانی از اعتصاب كنندگان بر مطالبات 6 گانهی اين زندانيان پای میفشاريم و ضمن درخواست از مقامات مسئول در سازمان زندانها و دستگاه قضايی در رسيدگی به خواستهای اعتصاب كنندگان، مسئوليت هر گونه صدمهی جسمی و روحی ناشی از اين اعتصاب غذا را متوجه آنان میدانيم و تقاضامنديم تا مسئولان ذیصلاح بدون هر قيد و شرطی نسبت به مورد توجه قرار دادن خواستههای اين زندانيان اقدام فوری نمايند.
همچنين ضمن ستودن همآهنگی و مقاومت زندانيان اعتصاب كننده و اعلام دوباره پشتبانی و همراهی خود با اين حركت مدنی، به دليل آنكه ادمهی اين اعتصاب غذا میتواند سلامتی اين افراد را در معرض خطر جدی قرار دهد از آنها میخواهيم جهت حفظ جان ارزشمند خويش، ضمن تأكيد بر خواستههای قانونیشان به اعتصاب غذا پايان داده و روشهای كمخطرتر ديگری را در پیگيری مطالبات بر حق خويش به كار گيرند.
امضاء كنندگان:آرش آذرپيك / آژوان رازيانی / آيت سعيدزاده / اسماعيل محمودی / افشين قادری / افشين كرميان نسب / بابك خداياری / بابك قياسی / بلال مرادويسی / بهاره علوی / بهروز علوی / پارسا كرمانجيان / تحسين رضايی / جمشيد آيين دار / چنگيز اقبالی / حميدرضا صمدی / حميدرضا مسيبيان / خسرو زمانی / رسول خلفی / زهرا قادرپناه / ژيلا گل عنبر / سهراب كريمی / شاپور سليمی / شاهو نادری / شفق رحمانی / شمسه مراديان / شهرام صادقی / صابر مرادی / طاهر رمضانی / عادل قادری / عثمان نوری / عمار صالحی / فايق مرادپور / فردين الماسی / فرهاد حيدری گوران / فريد مصلحيان / فريدون ميراحمدی / كاوه شهبازی / كاوه قاسمی كرمانشاهی / كبری كريمی / كتايون محمودی / گلاله بهرامی / مانيا يادگاری / محدالدين امينی / محسن ياوری / محمد يعقوبی / محمود سعيدزاده / مسعود كرمی / مقدم حيدری زاده / مهدی حميدی / مهدی حيدری / نجات بهرامی / ندا رستم پور / وهاب دوستی دوكشكانی / ياور غلامی / يزدان ميرزايی
یکشنبه 7 مهرماه 1387 برابر با 28 سپتامبر 2008
کمیته حمایت از اعتصاب غذای سراسری زندانیان سیاسی و مدنی کرد

اخيراً اعتبار فعاليت انجمن ژيار كرمانشاه از سوی سازمان ملی جوانان اين شهر لغو گرديده و اين حكم طی نامهای به اطلاع دبير اين تشكل رسيده و از وی خواسته شده تا نسبت به تعطيلی دفتر انجمن و متوقف نمودن كليهی فعاليتهای اين سازمان غيردولتی ـ مردمنهاد اقدام نمايند. اين در حالیست كه در نامهی مذكور هيچ اشارهای به نوع تخلف صورت گرفته از سوی انجمن ژيار نشده و تنها به دستور مديركل امور اجتماعی سازمان ملی جوانان كشور استناد گرديده كه طی نامهای از رئيس سازمان ملی جوانان كرمانشاه خواسته تا از ادامهی فعاليت انجمن ژيار جلوگيری كرده و لغو اعتبار فعاليت اين تشكل را به اطلاع مسئولان آن برساند. آنچه نيز در بيان علت اخذ اين تصميم عنوان گرديده عبارت كلی و مبهم "ورود به عرصهی سياست " میباشد كه شديداً از سوی مسئولان انجمن ژيار رد شده و در نامهای خطاب به رئيس سازمان ملی جوانان كرمانشاه خواستهاند تا مستندات اين اتهام به صورت مكتوب به آنان ارائه گردد كه متأسفانه مسئولان سازمان ملی جوانان كرمانشاه تا كنون از پاسخگويی شفاف به ايشان طفره رفته و با مطرح كردن نقش نهادهای امنيتی كرمانشاه در اخذ اين تصميم از سوی مراجع ذیصلاح در تهران به واسطهی دريافت گزارشهايی از جانب آنان از زير بار مسئوليت قانونی خويش به عنوان مرجع صادر كننده مجوز فعاليت انجمن ژيار و نهاد ناظر بر عملكرد اين تشكل طی پنج سال فعاليتش در شهر كرمانشاه شانه خالی كرده و از درگير ساختن خودشان به صورت مسئولانه و متعهدانه در پرداختن به اين قضيه خودداری میكنند!
هر آنكس كه اندك شناختی از قوانين ناظر بر فعاليت تشكلهای غيردولتی داشته باشد میداند كه روال قانونی در برخورد با تشكلهای متخلف به اين صورت است كه مراجع ذیصلاح نخست با تذكر شفاهی و اخطار كتبی مسئولان انجمن را نسبت به مورد تخلف انجام شده از سوی آنان آگاه و سپس با در اختيار گذاردن فرصت زمانی مشخص شده در آئيننامه مربوطه از آنان میخواهند تا نسبت به رفع مورد تخلف و اصلاح وضعيت به وجود آمده اقدام نمايند و در صورت عدم توجه مسئولان انجمن به تذكر و اخطار و تأكيد بر انجام مجدد مورد تخلف است كه فعاليتهای انجمن برای مدتی به حالت تعليق در خواهد آمد و نهايتاً به حكم قضايی انجمن متخلف منحل خواهد شد. اين در حالیست كه به گفتهی مسئولان انجمن ژيار و اذعان رياست سازمان ملی جوانان كرمانشاه اين روال معمول در مورد انجمن ژيار طی نشده و مسئولان انجمن بدون دريافت هر گونه تذكر شفاهی يا اخطار كتبی از طرف مراجع ذیصلاح به يكباره نامهای را از سوی رئيس سازمان ملی جوانان كرمانشاه مبنی بر لغو اعتبار فعاليت انجمن خويش بدون ارئهی هر گونه دليل مكتوب و مستند و تنها با اكتفا به بيان اتهام عدول از خطوط قرمز و ممنوعهی تشكلهای تحت پوشش سازمان ملی جوانان به واسطهی "برقراری ارتباطات سياسی" كه مورد انجام آن علاوه بر مسئولان انجمن ژيار حتی برای سازمان ملی جوانان كرمانشاه هم مبهم و نامشخص میباشد دريافت میكنند كه نامهی مذكور در حكم دستور انحلال انجمن قلمداد گرديده است.
ما گروهی از كنشگران جامعه مدنی و حقوق بشری و فعالان فرهنگی و اجتماعی به نام تشكلهای مطبوع خويش كه در ذيل نامشان خواهد آمد اعتراض خود را نسبت به برخوردهای اينچنينی با نهادهای مدنی و لغو غيرقانونی اعتبار فعاليت انجمن ژيار كرمانشاه كه طی پنج سال فعاليت خود در راستای تقويت جامعه مدنی و ترويج گفتمان برابری خواهی اقوام و زنان و نيز برگزاری برنامههای خيرخواهانه و نيكوكارانه عمل نموده اعلام میداريم و خواهان آن هستيم تا هر چه زودتر ضمن لغو دستور عدم فعاليت اين تشكل مدنی از سوی سازمان ملی جوانان كشور اگر هم تخلفی از سوی مسئولان آن صورت گرفته به صورت شفاف، مستند و مكتوب به ايشان و برای آگاهی عموم اعلام گردد و در پی آن روال قانونی و معمول در بررسی مورد تخلف از سوی مرجع ذیصلاح صورت گيرد و در غير اين صورت است كه از چنين برخوردهای حذفی میتوان اينگونه نتيجه گرفت كه هدف از بيان اين اتهامات ناروا، كلی و مبهم بدون ارئهی هر گونه سند و مدرك حذف تدريجی نهادهای مدنی از عرصهی فعاليتهای اجتماعی و فرهنگی كشور و نااميد ساختن جوانان اين ديار از فعاليتهای مدنی در چارچوب قانون و ايجاد فضای تك صدايی در جامعه میباشد كه اين روش به هيچ وجه مطلوب جامعهی امروز و مورد پذيرش ما نخواهد بود.
سازمان حقوق بشر كردستان RMMK
سازمان حقوق بشری چاك CHAK
سازمان حقوق زن كُرد، حقوق بشر
كميته دانشجويی گزارشگران حقوق بشر
اتحاديه دمكراتيك دانشجويان كُرد ـ مركز استان آذربايجان غربی
اتحاديه دمكراتيك دانشجويان كُرد ـ مركز استان كردستان
اتحاديه دمكراتيك دانشجويان كُرد ـ مركز استان كرمانشاه
جامعه دانشجويان و دانشآموختگان كرمانشاهی
جامعه كُردهای مقيم مركز ـ تهران
سازمان مدافعين آزادی كرمانشاه
انجمن قلم كردستان ايران
انجمن ايده ـ كرمانشاه
انجمن جی ژوان ـ سنندج
انجمن خانای قبادی ـ جوانرود
انجمن دفاع از حقوق مصدومين شيميايی سردشت
انجمن دوستداران ميراث فرهنگی افراز ـ تهران
انجمن زنان آذرمهر ـ سنندج
انجمن زنان مريوان
انجمن ژيانهوه ـ سنندج
انجمن سبز چيا ـ مريوان
انجمن سبز سردشت
انجمن سرو ـ سنندج
انجمن شكوه زاگرس ـ كرمانشاه
انجمن كهن دژ ـ همدان
انجمن گياه خواری ايران
انجمن ققنوس ـ سردشت
انجمن مولوی كُرد ـ جوانرود
انجمن وفا ـ كرمانشاه
انجمن هاوڕێ ـ سنندج
تشكل آشتی ـ دانشگاه آزاد سنندج
تشكل پيشرو ـ دانشگاه آزاد سنندج
تشكل رۆدان ـ دانشگاه پيام نور سقز
تشكل گزينگ ـ دانشگاه رازی كرمانشاه
جمعيت اقاقيا ـ كرمانشاه
جمعيت سنه دژ ـ سنندج
جمعيت كردستان سبز ـ سنندج
جمعيت نگاه تازه ـ كرمانشاه
خانه دوستی ايرانيان ـ كرمانشاه
كانون آينده گری ايران ـ اهواز
كانون ايرانگردان و جهانگردان جوان ـ كرمانشاه
كانون رۆنان ـ مريوان
كانون سلامت ژين ـ مريوان
كانون ملی مبارزه با اعتياد ـ اهواز
كانون مهر كرمانشاه
موسسه آتش ـ كرمانشاه
موسسه آوات ـ سنندج
موسسه انديشه نو ـ سنندج
موسسه پيشگامان ماف ـ سنندج
موسسه تیرۆژ ـ سردشت
موسسه حمايت از حيوانات ـ كرمانشاه
موسسه خۆرههڵات ـ سنندج
موسسه خيريه شبنم ـ اهواز
موسسه رسانهای وڵات ـ سنندج
موسسه سيروان ـ كرمانشاه
موسسه علمی، فرهنگی آينده نگر ـ اهواز
موسسه هاوار ـ كرمانشاه
موسسه ههوراز ـ سنندج
--------------------------------------------------------------------------------
آژانس ايران خبر ۱۳۸۷/۴/۱۲
--------------------------------------------------------------------------------
كاوه كرمانشاهي اعضاي كمپين در كرمانشاه
--------------------------------------------------------------------------------
كاوه قاسمی كرمانشاهی لطفاً توضيح بدهيد كه به چه دليل فعاليت انجمن شما لغو شده است؟
در نامهای كه از سوی سازمان ملی جوانان كرمانشاه مبنی بر توقيف فعاليتهای انجمن ژيار به ما ابلاغ گرديد هيچ اشارهای به دليل اتخاذ اين تصميم نشده و تنها به شماره و تاريخ نامهای استناد گرديده كه گويا در آن مديركل امور اجتماعی سازمان ملی جوانان كشور دستور به انحلال انجمن ژيار دادهاند. هر چند در نتيجهی اصرار ما نهايتاً رونوشتی از آن نامه هم به ما داده شد اما مشاهده متن آن دستور نيز نتوانست ابهام ما را در دليل انحلال انجمنمان برطرف سازد چون در متن آن نامه در دليل انحلال انجمن تنها به اين عبارت كلی و مبهم اشاره شده بود كه انجمن ژيار برخلاف تعهد تشكلهای تحت پوشش اين سازمان اقدام به "برقراری ارتياطات سياسی" نموده كه البته مورد انجام آن هنور برای ما نامشخص است و در نامهای هم كه خطاب به رئيس سازمان ملی جوانان كرمانشاه نوشتيم درخواست كردهايم كه به صورت مستند و مكتوب تنها به يك مورد از ارتباطات سياسی ما اشاره كنند كه متأسفانه مسئولان سازمان كرمانشاه با تأكيد بر اينكه نقشی در اتخاذ تصميم بر انحلال ژيار نداشتهاند و با استناد به دستور مديركل امور اجتماعی سازمان در تهران كه گويا بر مبنای دريافت گزارشهايی از نهادهای امنيتی كرمانشاه صادر شده از پاسخگويی مستقيم به ما طفره میروند و حتی در آخرين اخطارشان به ما تهديد به كشاندن پای نيروی انتظامی به اين قضيه و پلمپ دفتر انجمن در صورت تحويل ندادن اعتبارنامه و مهر ژيار كردهاند!
كمی از فعاليتهای انجمن ژيار در رابطه با حمايت از فعاليتهای زنان بگوئيد.
از همان آغاز تأسيس انجمن ژيار با حضور چهار خانم در تركيب نه نفره هيأت موسس انجمن و نيز شركت فعال دختران دانشجو در نخستين مجمع عمومی ژيار و پس از آن حضور فعالشان در شورای مركزی و نقش مديريتیشان در برگزاری بسياری از برنامههای انجمن لزوم توجه خاص به مسئلهی زنان با توجه به تبعيضهای قانونی و عرفی كه در عرصهی جامعه بر آنان روا میگردد همواره از سوی اعضای انجمن احساس میگشت و ابتداً با انتشار مطالبی در اين رابطه در نشريه داخلی انجمن و تشكيل كارگروههای تخصصی و برگزاری مراسمهايی به مناسبتهای روز جهانی زن و روز جهانی خشونت عليه زنان و در كنار آن برگزاری جلسات ويژه بحث و گفتوگو پيرامون موضوعات مختلف در رابطه با نقد و بررسی نقش قانون و فرهنگ در برخورد با زنان در وهلهی اول سعی در بالا بردن آگاهی اعضاء و در مرحلهی بعد ترويج گفتمان برابری خواهی زنان در جامعه بود كه طی يك سال و نيم گذشته كمپين "يك ميليون امضاء برای تغيير قوانين تبعيضآميز" بهترين فضا و امكان را برای فعاليت ما در اين زمينه به وجود آورد. ما در همان ماههای نخست اعلان عمومی كمپين يك ميليون امضاء با دعوت از چهار تن از فعالان حقوق زنان اقدام به برگزاری كارگاه آموزشی كمپين در دفتر انجمن نموديم و پس از آن از تمام توان خود در راستای پيشبرد اهداف اين كمپين كه آگاهسازی شهروندان بود بهره گرفتيم. هر چند پس از چند ماه به واسطهی فشارهای امنيتی بر مسئولان و تعدادی از اعضای كارمند انجمن كه بعضاً در كمپين نيز فعاليت میكردند مجبور به جداسازی فعاليتهای كمپين از امور مربوط به انجمن شديم.
آيا انجمن شما در اين مدت با محدوديتهای قومی نيز مواجه بوده؟
محدوديتهايی كه برای فعالان وابسته به اقليتهای ملی در ايران وجود دارد مانند ستمی كه بر اين مليتها روا میگردد مضاعف است. به ويژه آنكه بخواهی در شهری مثل كرمانشاه كه 70 ـ 80 سال است تحت آسميلاسيون فرهنگی قرار دارد و طی همهی اين سالها حكومتهای پيش و پس از انقلاب سعی در زدودن هويت كُردی اين بزرگترين شهر كردستان داشتهاند بر كُرد بودن خود نه از ديدگاهی ناسيوناليستی كه از جنبهی هويتی تأكيد داشته باشی. اينجاست كه حتی نام كُردی انجمن (ژيار) هم برایمان مشكلساز میشود چه برسد به فعاليتهايی كه در اين زمينه داشتهايم. مرتب بايد از فعاليتهايی خود رفع ابهام كنيم زيرا هنوز در ذهنشان ديد مثبتی نسبت به فعالان كُرد وجود ندارد. در چنين شرايطی است كه جمعآوری بيش از 2000 امضاء از ميان دانشجويان كرمانشاهی برای درخواست از صدا و سيمای كرمانشاه برای اختصاص حداقل نيمی از برنامههای شبكهی استانی كردنشين به زبان كُردی و ارئهی آن به قائممقام "غيربومی" مديركل "غيربومی" صدا و سيمای كرمانشاه طی جلسهای كه با ايشان داشتيم بیارزش خوانده میشود و پخش همين يكی دو ساعت برنامه در طول روز نيز كافی و نشانهی حسن نيت مسئولين به كُردها دانسته میشود! يا اينكه سال گذشته كه میخواهيم به مناسب روز جهانی زبان مادری همايشی را برگزار كنيم استانداری كرمانشاه امنيت استان را بهانه میكند! و مانع از برگزاری اين همايش میشود و امسال نيز كه پنجمين مجمع عمومی انجمن ژيار برگزاری برنامهای ويژه را به مناسبت سال زبان مادری كه از سوی يونسكو نامگذاری شده در اولويت برنامههای انجمن در سال جديد قرار داد هنوز ماهی از برگزاری اين مجمع و گرفتن اين تصميم نگذشته بود كه صدور حكم انحلال انجمن مانع از اجرايی شدن آن گرديد.
وضعيت كنونی جامعه مدنی در ايران را چگونه ارزيابی میكنيد؟
جامعه مدنی متشكل از نهادهای غيردولتی است كه دارای يك سری ويژگیهای خاص مانند استقلال از دولت، دواطلبانه بودن فعاليت در آنها و دوری گزيدن از خشونت و توسل به روشهای مدنی در ابراز مخالفت با سياستهای دولت و انتقاد از عملكرد يا مواضع حاكميت و ... هستند كه اساس شكلگيری آنها نيز بر اصل مهم استوار است كه حاكمان خطا پذيرند و امكان اشتباه در امور محوله به آنان از سوی مردم وجود دارد. بنا بر اين مردم حق دارند كه عملكرد حاكميت را پيوسته مورد بررسی و نقد قرار دهند و نهادها و سازمانهای مدنی مستقل از دولت نيز در اين ميان نقش واسطه ميان دولت و مردم را ايفا میكنند. اين را هم در نظر داشته باشيم كه اختلاف نظر و تعارض ميان نهادهای مدنی برخواسته از بطن جامعه با دولت امروزه در تمامی كشورها حتی كشورهايی با ساختار دمكراتيك نيز وجود دارد. اما خُب روش برخورد با فعالان و نهادهای جامعه مدنی در همهی كشورها يكسان نيست در برخی كشورها با اعتقاد به نقش مثبت و سازنده نهادهای مدنی دولت زمينهی فعاليت بيشتر و گستردهتر آنها را فراهم میسازد و از آنان حمايت میكند و در برخی ديگر از كشورها متأسفانه حاكمان با عدم اعتقاد به وجود نهادهای مستقل از دولت و عدم اعتماد به فعالان مدنی منتقد چنان شرايط دشواری را برای فعاليتشان به وجود میآورد كه بسياری از آنان در برابر فشارهای وارده مغلوب میگردند و به انفعال كشيده میشوند و آنانی نيز كه در برابر اعمال اين فشارها میايستند و در چنين شرايط دشواری به فعاليت میپردازند نهايتاً با برخوردهای حذفی در شكل انحلال نهادهای مدنی و دستگيری فعالان مدنی مواجه میگردند كه اينگونه برخوردها در كشور ما وجود دارد و متأسفانه طی چند سال اخير نيز بسيار رواج يافته است.
راهكارهای شما برای از بين بردن مشكلات و معضلات جامعه مدنی چيست؟
ببينيد در رسيدن به جامعه مدنی و تقويت نهادهای مدنی نياز به ارائهی راهكار كلی از سوی يك شخص نيست مگر در موارد خاص و برای رسيدن به هدفی مشخص. جامعه مدنی تعريف مشخص و نهادهای مدنی وظيفهی معينی دارند كه در بالا اشاره مختصری به آنها شد و من معتقدم حتی دولتها هم نمیتوانند با تصويب قوانين خاص و اعمال قدرت به تعريف دلخواه خود از جامعه مدنی بپردازند و نهادهای مدنی را در انجام وظايف خود دچار محدوديت كنند. حال اگر شهروندان مسئول هر يك به واسطهی علاقه، تخصص، شغل و خواستههای كه دارند با حضور فعال در جامعه و متشكل ساختن خود در قالب نهادهای غيردولتی از قبل سازمانها، انجمنها، كانونها، سنديكاها، اتحاديهها، باشگاهها و ... به شكلی مدنی به بيان انتقاد و درخواست اصلاح يا تغيير امور بپردازند می توانند به تقويت جامعه مدنی و استحكام نهادهای مدنی كمك كنند و حاكمان نيز بايد دريابد كه كشاندن گاه به گاه مردم به پای صندوقهای رأی تنها معيار برای تشخيص مشروعيت حكومت و ميزان پايبندی آن به دمكراسی نيست بلكه قدرتمندی جامعه مدنی و شيوه برخورد با فعالان مدنی و منتقد دولت است كه مشخص كننده ميزان التزام دولتمداران به معيارهای حكومت دمكراسی است.
خوشحال میشويم كه در پايان كمی از تجربيات انجمن ژيار را در رابطه با ديگر فعاليتهايی كه داشتهايد در اختيار خوانندگان ما قرار بدهيد؟
اجازه دهيد با توجه به بيان بخشی از فعاليتهای ژيار در رابطه با زنان و اقوام در پاسخ به اين پرسشتان به بخشی ديگر از فعاليتهای انجمن ژيار در زمينهی امور خيريه اشاره كنم كه از سال دوم فعاليت انجمن با تشكيل شاخهی نيكوكاری شروع به انجام آنها در قالب برگزاری مراسمهای مختلف و بازديدهای مكرر از مراكز بهزيستی نموديم. برگزاری جشن روز جهانی كودك با دعوت از كودكان بیسرپرست تحت پوشش سازمان بهزيستی، برگزاری جشنی برای مددجويان معلول يك موسسه توانبخشی در كرمانشاه، چندين بازديد از مراكز سالمندان به مناسبت روز مادر و پدر و نيز عيادت از بيماران در حال بهبود در مراكز ترك اعتياد و موارد ديگر همه از برنامههای شاخهی نيكوكاری انجمن بود كه هزينهی برگزاری آنها از قبيل انجام پذيرايی و تهيه كادو و ... نيز تماماً از سوی خانوادههای اعضای انجمن تأمين میگشت و بسيار هم مورد استقبال مسئولين مراكز نامبرده قرار میگرفت هر چند در آخرين مورد تابستان سال گذشته كه قصد داشتيم به مناسبت هفتهی بهزيستی و در ايام ميانی دو روز بزرگداشت مقام مادر و پدر اقدام به برگزاری جشنی برای سالمندان مرد و زن در يكی از مراكز بهزيستی كرمانشاه كنيم و با وجود اينكه تمام هماهنگیهای لازم را هم پيش از زمان برگزاری جشن با مسئولين مربوطه در اداره بهزيستی انجام داده بوديم در موعد مقرر كه اعضای انجمن با اسباب پذيرايی و گروه موسيقی قصد ورود به مجتمع سالمندان را داشتند با ممانعت نگهبانان مواجه گشتند كه البته نگهبانان نيز دستور حراست اداره كل بهزيستی كرمانشاه را اجرا میكردند كه بدون هيچ دليلی برنامهی از پيش هماهنگ شده ما را لغو كرده و دستور به جلوگيری از ورود اعضای ژيار به مجتمع سالمندان داده بودند كه ما در اعتراض به اين برخورد غيراخلاقی نامهای برای مديركل بهزيستی كرمانشاه فرستاديم و خواستيم ايشان پاسخ دهند كه به چه دليل "حراست اداره دولتی كه ادعای مهرورزی دارد ما را از مهر ورزيدن به عدهای سالمند منع كرد؟!" كه البته آقای مديركل ما را قابل به پاسخگويی ندانستند ولی بعدها در نتيجهی مراجعهر مكرر ما برای دريافت پاسخ مسئول حراست به من گفت "ماهيت انجمن شما و هدفتان از برگزاری اين مراسم برای ما مشخص نبوده"!!! و حتی نامهی اعتراضی ما را بيانيهای سياسی توصيف كرد كه هدفمان از نوشتن آن تشويش اذهان عمومی بوده!!! (لينك نامهی مذكور http://mag.gooya.eu/society/archives/061666.php ) و اين در حالی بود كه ما تا پيش از اين اتفاق چندين برنامهی مشترك را با مراكز تحت نظر سازمان بهزيستی برگزار كرده بوديم و هيچ مورد خاصی هم پيش نيامده بود اما نمیدانم به يكباره چه اتفاقی افتاد كه ذهنيت آقايان نسبت به ما دچار مشكل گرديد؟!
با تشكر از وقتی كه در اختيار ما گذاشتيد
سپاس فراوان از شما به خاطر انعكاس اخبار مربوط به انحلال انجمن ژيار در اين مدت و انجام اين گفتوگ
کاوه قاسمی کرمانشاهی:
يك روز پيش از بازداشتش در مراسمی كه به مناسبت روز جهانی كودك در خانهی كُرد سنندج برگزار شده بود خيلی اتفاقی حين جمع آوری امضاء ديدمش و با هم كوتاه كلامی داشتيم. شلوغی مراسم و سرگرم شدن ما به گرفتن امضاء از اين و آن فرصتی را به وجود نياورد تا از طريق دوستان سنندجی به هم معرفی شويم. روز بعد كه دوستی از سنندج خبر دستگيریاش را داد نخست ندانستم كه اوست تا اينكه عكسی از او را در كنار خبر بازداشتش در سايتها ديدم. آری خودش بود، همان دختر جوان با مانتو و مقنعهی مشكی، روناك صفازداه را میگويم...
فضای امنيتی مراسم ديروز را به ياد آوردم و توصيهی دوستان سنندجی را به رعايت احتياط در جمع آوری امضاء. همهی تعجبم از اين بود كه حضور اين تعداد نيروی امنيتی در مراسمی كه بيشتر شركت كنندگانش را كودكان همراه با مادر و پدرشان تشكيل میدهند چه توجيهی میتواند داشته باشد. مگر برنامهی سياسی است يا تجمع اعتراضی؟! به هر حال اينكه ما از شهری ديگر آمده بوديم و قيافهی من و آن دوست ديگرم برای مأموران حاضر در آن جمع شلوغ ناآشنا بود كارمان را راحتتر میكرد در مراجعه به مردم و گرفتن امضاء اما خود بچههای سنندج محتاطانهتر عمل میكردند زيرا هم آنها با چهرهی برادران اطلاعاتی آشنا بودند و هم برادران، خواهران فعال ما را به خوبی میشناختند! و كوچكترين بهانهای كافی بود برای هر گونه برخوردی با آنان. هر چند آن روز هيچ اتفاقی نيفتاد و مراسم در ميان شور و شوق كودكان پايان يافت و ما نيز سرخوش از پر كردن چندين فرم امضاء راهی كرماشان شديم اما صبح روز بعدش خبر رسيد كه روناك را هنگام خروج از منزل دستگير كردهاند...
به خود اميدواری میدهم كه حتماً تا يكی دو روز آينده آزادش میكنند. او كه كاری نكرده، مگر تنها اوست كه برای حقوق زنان فعاليت میكند، صدها نه هزاری چون او اين روزها در جای جای اين كشور با رفتن به ميان مردم و آگاه ساختن آنان نسبت به حقوق پايمال گشتهی زنان و گرفتن امضاء برای درخواست تغيير قوانين تبعيضآميز عليه زنان همان حرفهای روناك را تكرار و اهدافش را دنبال میكنند. چه فرق میكند در كردستان باشی يا تهران خواستهها يكیست، برابری. اما نه! گويا كُرد بودن اتهامش را كمی كه نه بسيار سنگينتر كرده بود. آری خواهرم فراموشم شده بود كه تو زن بودی و كُرد، تو زن زاده شدی و كُرد، تو خواستی كه زن بمانی و كُرد...
چه اميد بيهودهای! آن يكی دو روز كه هيچ، يكی دو روزهای ديگر هم به دنبالش گذشت و روناك آزاد نشد. دوباره از سنهدژ (سنندج) خبر رسيد كه هانا عبدی يكی ديگر از فعالان حقوق زن را بازداشت كردهاند. هانا دوست روناك است هر دو هموند در انجمن زنان آذرمهر كردستان، هر دو همگام در برگزاری كلاسهای آموزشی برای زنان روستايی، هر دو همصدا در پشتيبانی از كمپين يك ميليون امضاء و اينك هر دو همبند در زندان شهر سنندج...
حكم هانا صادر شده و روناك در انتظار صدور حكم است. پنج سال حبس در تبعيد زياد است، خيلی زياد برای هانای بيست و يك ساله، برای هانايی كه به راستی آنگونه كه از نامش برمیآيد فريادرس زنان و دادخواه حقوق پايمال شدهشان بود، زياد است، سنگين است، ناعادلانه است، اصلاً آنطور كه وكيل هانا دكتر نعمت احمدی میگويد اين حكم بسيار ناسازگار است با ماهيت پرونده و مادر دردمند هانا در اعتراض به حكم ناعادلانهای كه عليه دخترش صادر شده در نامهای خطاب به زنان جهان با اشاره به فعاليتهای هانا برای زنان از آنان میپرسد كه آيا حكم پنج سال حبس در تبعيد مستحق هاناست؟!
باور دارم روناك و هانا قربانی فضای امنيتی حاكم بر كردستان و نگاه بدبينانه حاكميت نسبت به فعالان كُرد شدهاند و در اين ميان جو سياسی كردستان و حضور نظامی برخی احزاب در منطقه نيز دست نيروهای امنيتی و قضايی را در بستن اتهام به آنان باز گذاشت تا آنجا كه نخست سخن از مشاركت آنها در يك مورد خاص بمبگذاری در شهر سنندج بود و آنگاه كه مشخص شد مورد مذكور از سوی گروههای تندرو اسلامی موسوم به سلفیها صورت گرفته اينبار از قصد (و نه انجام) آنان برای اقدام ضد امنيت ملی پرده برداشتند! پردهای كه اگر به راستی پس زده میشد چهرهی حقيقی هانا و روناك از پس آن عيان میگشت. نه آن چهرهی خشنی كه از آنان ترسيم كردهاند بلكه سيمای معصوم دو دختر جوان با دغدغههايی انسانی در تلاش برای رسيدن به برابری، دخترانی كه روشنی افق زندگیاند و فريادرس زنان سرزمينشان...
* "روناك" و "هانا" نامهايی كُردی هستند به معنی "روشنايی" و "فريادرسی و دادخواهی
![]()
میترا و وَرزا: این دیوارنگاره از مهرابه ای در مارینو ایتالیا است که صحنه قربانی کردن ورزا و دنباله فلکی ردای میترا را نشان میدهد.
مهرابه ها چند گونه بودند ؟
تصور بر آن بوده که مهر در یک غار گاو را که به اعتقاد مهرپرستان منشأ بوجود آمدن آفرینش است کشته و از گوشت و خون آن گاو گیاهان وموجودات بوجود آمده اند پس به همین دلیل اعمال ومناسک خود را که از مهم ترین آن ها قربانی کردن گاو بود در غار انجام می دادند.
مهرابه های غاری
در جاهایی که غار طبیعی وجود داشت از همين غارها برای نيايش استفاده میشد.
مهرابه های زيرزمينی
در جاهایی که غار طبیعی وجود نداشته زمین را به مانند غاری میکندهاند.
مهرابه های روزمينی
در جاهايی که امکان کندن زمين نبوده است يا اين که آب روان در آن جاری بوده سعی ميکردند که مهرابه را نزديک آب روان بسازند .
معماری مهرابه ها
در ورودی مهرابه را بيشتر به سمت شرق ميساختند . ساختمان مهرابه ها از يک ورودی سپس دهليز درونی که به سه راهرو منتهی ميشد تشکيل شده است. تالار روبرويی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بوده است. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است. مهراب بالای تالار اصلی قرار ميگرفت و عبارت است از گودی اندکی در ديوارکه نقش مهر(و گاهی مجسمه او ) در حال کشتن گاو در آن ديده ميشد دو مهربان نيز در دو سوی او ديده ميشدند. در دو طرف تالار اصلی نيمکتهايی سنگی قرار ميدادند. روشنی مهرابه از روزنه های کوچک سقف و يا پنجره های باريک تامين ميشد ، به طوری که فضای مهرابه تقريباً تاريک بود. و اين برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود. مهرابه ها را کوچک ميساختند به طوری که مهريان تنگ در کنار هم قرار گيرند . ديواره های مهرابه های اروپا از نقاشيهای ديواری آيين مهر پر است.
باقيمانده های مهرابه ها
در اروپا بيشتر مهرابه هايی که مخفی نبودند به کليسا تبديل شدند . يا در واقع روی بقايای آنها کليسا ساخته شد.
در ايران نيز بسياری از مهرابه ها به کليسا، مسجد، آتشکده ، امامزاده، خانقاه، قدمگاه،... تبديل شده اند.
تاریخچه
اولین گروه آریایی هایی که وارد فلات ایران شدند کاسپی ها بودند که در منابع سومری به آنها آفتاب پرست گفته میشد. پس از آن هیتی ها ومیتانی ها دو قوم بعدی آریایی منطقه بودند. که باهم همسایه بودند. و در پیمان نامههای میان خود به میترا سوگند میخوردند.(در حدود ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح)
هخامنشی
در زمان هخامنشی مهر همپایه اهورمزدا و آناهیتا بودهاست. هرودوت میگوید مهر از ایزدان به نام ایرانی بودهاست و به نام او سوگند یاد میکردندو شاه ایران تنها در جشن مهرگان مست میشده. دین مهر ۸ هزار سال قدمت دارد –85،185،252،10 ۱۷:۴۸, ۲۲ آوریل ۲۰۰۷ (UTC)از یک مهری
اشکانی
شاهان اشکانی به آیین مهر اعتقاد داشتند و در زمان آنها بود که این آیین جهانی شد. شاهان اشکانی هم به مهر سوگند میخوردند.
ساسانی
شاپور دوم ساسانی به مهر سوگند خورد که آسیبی به پادشاه ارمنستان نمیرساند. در نقش رستم هم میترا دیده میشود. بر بالای دو طاق کوجک وبزرگ در کرمانشاه موسوم به طاق بستان دو فرشته میترادیده میشود
تاریخچه مهر پرستی در آسیای صغیر
فریگی ها وپنتی ها مهر پرست بودند . مهرداد کبیر هم مهر پرست بود .
تاریخچه مهر پرستی در اروپا
این آیین از سده نخست میلادی در شاهنشاهی روم همه گیر شد کرد و بنا به روایتی دیگر مدت پیش از آن به اروپا راه یافت. این دین در سدههای سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیشها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغربزمین رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستشگاههای آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده.
اسطوره مهر
در اروپا بسیاری از خدایان محلی را همدم مهر دانستهاند و اساطیر محلی را به افسانه مهر پیوند زدهاند.
آفرینش
در باره آفرینش در آیین مهر بسیار گفتهاند ولی مهر خدای آفریننده نبودهاست.
تولد مهر
شب یلدا شب تولد مهر بودهاست در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست . برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کرهای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفتهاست.
مبارزه با گاو
میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه میاندازد و به غار خود میبرد. در برخی جاها میترا پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند. این گاو آبی رنگ بودهاست.
قربانی کردن گاو
پس از رسیدن به غار میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میایند و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری ،مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در میآیند.
معجزه آب
میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمهای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زندهگانی میباشد.
معجزه شکار
میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار میکند تمام تیرهای او به هدف میزنند و با هر تیر موجودی را شکار میکند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود میرود و آنها را از پای در میآورد. لقب مهر نبرز یا مهر شکست ناپذیر از همین جا پدید میآید.
شام آخر
در آخرین روز زندگی زمینی میترا او در ضیافتی شرکت میکند. و خون گاو،گوشت او،نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.
عروج میترا
بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج میکند.
رستاخیز
در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.
مناسک مهری
آیین مهری آیین سربازی است. راستگویی و درست پیمانی از مهمترین مشخصههای این آیین است.آیین مهری بیش از هر آیینی به زنان اهمیت میدهد.
مهری شدن چگونه بود ؟
نوچه که میخواست به سلک مهریان در آید باید از آزمایشهای بسیار دشواری سربلند بیرون میآمد. نوچه را ابتدا به مهیار میسپاردند و او مطالب کلّی را به نو آموز آموزش میداد. اما ابتدا باید قسم میخورد که اسرار را بر هیچ کس فاش نکند. بعد او را خالکوبی میکردند (دست و پیشانی) تا به عنوان برادر و یار دیگر مهریان شناخته شود. قبل از خا لکوبی آزمایشهای زیادی انجام میشد.
آزمایشهای مهریان
چشمان نو آموز را میبستند مهیار نو آموز را به جلو میراند سپس ناگهان او را هل میداد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن اورا در آغوش میگرفت که به این شخص ناجی گفته میشد.
در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ میبستند سپس آنها را درون برکه آبی میانداختند شخصی با شمشیر روده را پاره میکرد که همان ناجی بود. ترساندن نوچه ،خوابیدن در قبر،شنای طولانی،مبارزه با گاو ،گرسنگی طولانی ،ماندن در آب یخ زده ،روزه داری از دیگر آزمایشها بودهاست. به قولی نوچه باید چهل آزمایش را پشت سر میگذاشت تا به سلک مهریان در آید. باد از انجام این آزمیشها نوچه درون آب میرفت و هنگام بیرون آمدن میگفتند که حیات دوباره پیدا کردهاست. سپس قسم میخورد و خالکوبی میکرد. هنگام قسم خوردن نوچه دست راست را بلند میکرد.
پلههای تشرف در آیین مهر
بعد از این که نوچه وارد جمع مهریان میشد مقامهای مختلفی وجود داشت که باید پله پله طی میشدند.
درجات هفتگانه مهرپرستی
۱- کلاغ
اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. . در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکردهاست. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زدهاند.عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بودهاست.
۲- نامزد یا پوشیده
با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ میتوانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد . عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بودهاست.
۳-جنگی
از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی میشود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا میآمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست میزدهاند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصرمخصوص جنگی بودهاست.
۴-شیر
بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بودهاست. شیر باید نیرومند ترین همردیفانش میبود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش میکردند. بر دست و زبان شخص عسل میریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بودهاست. علامت مخصوص او بیلچهاست که برای به هم زدن آتش به کار میرفته. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بودهاست. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.
۵-پارسی
شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجههای قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.
۶-مهر پویا
علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.
۷-پدر یا پیر
پیر نماد خود مهراست.
آیینهای مهرپرستان
مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی میکردند .گوشت این حیوان را کباب میکردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب میریختند. این خون را باشیره هوم و شراب مخلوط میکردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را در جامهای مخصوص به نام دوستکامی میریختند. و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر میخواندهاند. در مهرابهها شمع و آتش روشن میکردند که نماد مهر بود.
مهرابهها
به پرستشگاههای مهرپرستان مهرابه گفته میشود. که از مهر+ آبه ساخته شدهاست . آبه به معنی جای گود است .
ساختمان مهرابهها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد تشکیل شدهاست. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بودهاست. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است.مهراب بالای تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت است از گودی اندکی در دیوارکه نقش مهر(و گاهی مجسمه او) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند. روشنی مهرابه از روزنههای کوچک سقف و یا پنجرههای باریک تامین میشد ، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود. و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود.
مهر در هند باستان
از مهر در وداها نام برده شدهاست.
مهر در زروانیسم
در آیین زروانی میترا داور بین اهورامزدا و اهریمن میباشد.
مهر در زردشتی
در اوستا سرودی به نام مهر یشت وجود دارد.
مهر و مسیحیت
آیین مهر با مسیحیت همانندیهای بسیار دارد
مثلا شام آخر و روز تولد میترا و حضرت مسیح
اثرات مهر پرستی در فرهنگ و تمدن
مهر پرستی یک دین جهانی بوده و در فرهنگ و تمدن جهان تأثیر گذاشتهاست
هنر
نقاشیها و مجسمههای بسیاری از مهر وجود دارد.
نمادهای مهری
علامت صلیب از علائم مهر پرستان است. مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند.אاین نماد نشانه چرخ خورشید است .
مهر در ادبیات ایران
اشارههای زیادی به مهر در ادبیات فارسی وجود دارد. بسیاری عقیده دارند که حافظ خود مهر پرست بوده و از واژهها و عقاید مهری بسیار سخن گفتهاست.شعری از حافظ :
بباغ تازه کن آیین دین زردشتی کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود
کتاب دکتر قاسم غنی غزل ۲۱۹
تأثیر مهر برسازمانهای زیرزمینی
مهر پرستی بر بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مثل گروه شوالیههای معبد و فراماسونری تأثیر گذاشتهاست
دين در دوران مدرن به كجا مي رود؟
۲۹ مرداد۱۳۸۵

سنت و مدرنيته دو مغالطه بزرگ دوراناند – نه سنت هويتي است واحد و نه مدرنيته. نه دين گوهر ثابتي دارد، نه تاريخ و هر كدام از اينها را كه واجد ذات و ماهيتي بدانيم، دچار مغالطهاي شدهايم كه جز خاك افشاندن در چشم داوري، ثمري و اثري ندارد.
سئوال از اينكه مدرنيته با دين چه ميكند، سئوالي است بهغايت ابهامآلود و اغتشاشآفرين و عين افتادن در مغالطه يادشده. ابتدا بايد به شيوه فيلسوفان تحليلي سئوال را بكاويم تا راه براي يافتن پاسخ هموار شود. مدرنيته نه روح دارد و نه ذات. مدرنيته چيزي نيست جز علم مدرن، فلسفههاي مدرن، هنر مدرن، سياست مدرن، اقتصاد مدرن، معماري مدرن و امثال آنها و وقتي ميپرسيم مدرنيته با دين چه ميكند؟ درحقيقت دهها سئوال را بر هم ريختهايم و طالب پاسخ واحد شدهايم كه امري است دستنيافتني. بايد بپرسيم علم جديد با دين چه ميكند؟ فلسفههاي جديد با دين چه ميكنند؟ سياست جديد با دين چه ميكند و قس علي هذا. و حكم هر كدام را جداگانه بهدست آوريم. در ميان آوردن قصه "عقلانيت جديد" هم دردي را دوا نميكند كه چون بالاخره عقلانيت جديد همان است كه در علم و فلسفه و اخلاق و هنر جديد پديدار شده است و لذا دوباره به همان جاي اول برميگرديم. تازه دين هم مصداق واحدي ندارد، غرضمان اسلام است يا مسيحيت يا بوديزم يا اديان ديگر؟
پس سئوال مشخص فيالمثل اين است كه علم مدرن با دين اسلام [يا مسيحيت] چه ميكند؟
وقتي به اينجا ميرسيم، افق سئوالي و البته افق پاسخ روشن ميشود. به تجربه تاريخي بنگريم تا ببينيم علم جديد، فيالمثل با مسيحيت چه كرده است. پاسخ پيداست. علم جديد به بياعتباري يا كماعتباري مسيحيت انجاميد.
نزاع كليسا و علم جديد در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي، نزاعي بس سرنوشتساز بود و سبب شد تا مسيحيت فروتن شود و پاي در گليم خود كشد، و حد خود را بشناسد و مدعيان انسانشناسي و جهانشناسي و خداشناسي خود را سامان موجهتري بدهد و همزيستي با علم را آغاز كند و در يك كلام "دينتر" شود، يعني به كاركرد اصلي دين كه همانا تنظيم رابطه دروني مخلوق و خالق است، نزديكتر گردد.
اينكه علم جديد با اسلام چه خواهد كرد، سئوالي است تاريخي و پاسخي حدسي و فرضي دارد. مسلمانان هنوز اين مواجهه را نيازمودهاند و از اينكه در معركه آن نزاع نيفتادهاند، نبايد ذوقزده باشند.
از اندوه ديگران "لا حول گويندشادي كنان".
ز نقص تشنه لبي دان به عقل خويش مناز / دلت فريب، گر از جلوه سراب نخورد
همين نزاع علم و دين كه به بياعتباري و كمتواني مسيحيت و كليسا انجاميد، سببساز سكولاريزم هم گرديد.
يعني براي كليسا و نهاد دين، قدرتي و پشتوانهاي باقي نماند تا در صحنه قدرت و سياست، بازيگر بماند.
سياست، عرصه زورآزمايي قدرتمندان است و همين كه يكي از بازيگران از توان و نفس افتاد، خودبهخود از آوردگاه قدرت بيرون خواهد رفت و جاي خود را به ديگري خواهد داد.
سكولاريزم، نه به فرمان و توصيه كسي ميآيد و نه به فرمان و توصيه كس ديگري ميرود؛ نتيجه قهري توانايي و ناتواني بازيگران عرصه قدرت است و اين سرنوشتي بود كه براي مسيحيت به ناچار رقم زده شد.
از ياد نبريم اتفاق مهم ديگري در مسيحيت را؛ يعني دوپاره شدن آن را به پروتستانيزم و كاتوليسيزم در آغاز دوران جديد، كه آن هم در تضعيف ولايت كليسا نقش عظيمي داشت. مسلمانان، در آغاز تاريخ خود، اين دوپاره شدن را تجربه كردند و از آن پس كمابيش به دو شاخه تسنن و تشيع ثابت ماندند و ضعف و قوتي را موجب نشدند.
فلسفههاي مدرن نيز در چالش با دين، دست كمي از علم نداشتند. با اين تفاوت كه تاثيرات علم ملموستر بود و تاثيرات فلسفه نامحسوس. فضاي استبدادي ممالك اسلامي، هيچگاه به مواجهه طبيعي و آزاد اين رقيبان، مجال و رخصت نداد و قوت اسلام در اين آوردگاه هم، نهفته و نا معلوم ماند. و همين موجب توهم استغنايي شد كه دامن مسلمانان را هنوز كه هنوز است، رها نكرده است.
هنوز هم پارهاي از ناآزمودگان و سنتگرايان ميپندارند فلسفه اسلامي، اشرف واصح فلسفههاي موجود است و فيلسوفان مدرن، مغالطهگراني و گمراهي بيش نيستند كه "چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند".
سياست جديد كه از دروازه مشروطيت به مدينه اسلام ايراني درآمد، نه مسبوق به ورود علم جديد بود، نه فلسفه جديد، و لذا ديني كه قوت و ضعفش را حد آن دو آوردگاه امتحان نكرده بود، و حد خود را نشناخته بود، به مصاف سياست رفت و نتيجهاش جز ناكامي و نامرادي و نقص و ناتمامي چه ميتوانست باشد؟ نتيجهاش نه سكولاريزم سكولار بود و نه تئوكراسي تئوكرات. و هر چه پس از آن زاده شود، كودك ناقصالخلقه و ناتمامي بود كه عبرت خلايق شد و اين مثل بر حجله عالم فاش كرد كه "طفل نازادن به از ششماهه افكندن.
باري، بر صاحب قلم كمابيش – در حد طاقت بشري – آشكار است كه تجربه اسلام در دوران مدرن چندان متفاوت با تجربه مسيحيت و يهوديت نخواهد بود، يعني برخلاف پندار و كوشش سنتگرايان كه رجعتي خام و ناممكن به گذشته را خواستارند، و البته آن را در جامهاي از الفاظ پرطمطراق ميپوشانند و سرحلقه آنان كه روزگاري از دفتر فرح پهلوي با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسي در آسمان حكمت خالده ميگشت، اينك پرمدعاتر از هميشه به مدد مداحان و شاگردان ديرين خود به ميدان آوازهجويي پا نهاده است. آري برخلاف پندار اين سنتگرايان و ساكنان حجرههاي تحجر اگر اسلام نسبتي متوازن ميان معرفت و هويت را ساماني خردپسندانه ندهد، گرفتار سنتپرستان وهويتگرايان بيمعرفت و بيحقيقتي خواهد شد كه با بنيادگرايي كور، دمار از روزگار حقيقت برخواهند آورد.
تجربه تاريخي مسيحيت چنين ميگويد كه علم و فلسفه و هنر و تكنولوژي و سياست جديد، ابتدا دين را به گرداب ناتواني و نارسايي خواهند افكند و پشتوانه ايماني و تجربي را از آن خواهند ستاند و نامه اعمال نيك و بدش را در برابرش خواهند گشود، و پس از آن است كه مرحله دوم يعني مرحله تفسيرهاي تازه فراميرسد و دردمندان، در پرتو دستاوردهاي جديد بشري به بازفهمي مواريث ديني دست همت خواهند گشود. و راهي را كه دين همواره ميپيموده، يعني مدد گرفتن آن از فرضيات غيرديني، دنبال خواهند كرد و با اجتهادات جديد، باب تطبيق و تطابق را بازخواهند كرد. پس از اين است كه وارد مرحله سوم ميشويم؛ خواستاري رجعت به خلوص پيشين و دست شستن از ورزشها وچالشهاي فكري و غنودن در بستر مواريث سنتي و دم زدن از هويت مظلوم و منقرض پيشين، و مرثيه سرودن براي مآثر و مفاخر گذشته، و خرم و قذح كردن بيشهها و انديشههاي مدرن است. اين حركت رجعي دو صورت فعال و منفعل دارد؛ سنتگرايي انفعالي آن و بنيادگرايي [كه بهتر است آن را هويتگرايي بيمعرفت بخوانيم]، صورت فعال و مهاجم آن است. ظهور بدعتها و ابداعها را بايد مرحله چهارم مواجهه دين و مدرنيته بدانيم.
فرقههاي جديد ديني كه مسيحيت آن را آزموده است و در اسلام و تشيع هم در دوران اخير سابقه دارد، بينسبت با ورود و ظهورتجدد در عرصه ديانت نيست و همواره خوف آن بوده است كه پارهاي از بدعتها، اجتهاد و پارهاي از اجتهادات، بدعت خوانده شوند و خشك و تر به يك آتش بسوزند. گمان ندارم كه هيچ يك از ناظران خردمند، مشابهت تجربه مسيحيت را با اسلام به عين عيان مشاهده نكرده باشند و دست كم در حوزههاي يادشده بر صحت آن گواهي ندهند.
آنچه امروز تحت عنوان بازانديشي سنت يا فعال كردن سنت از آن ياد ميشود، اولا معناي محصلي ندارد، ثانيا روش روشني ارايه نميدهد. چه معنا دارد كه به بازانديشي علم و طبيعيات قديم [كه جزيي از اجزاي سنت است] رو آوريم و به فعال كردن آن دست بگشاييم؟ آنهم با كدام روش؟
همينطور فعال كردن فلسفه قديم كه پيدا نيست چه معنا و مبنا و روش و فايدهاي دارد؟ اينها همه الفاظ تهي و عبارات نينديشيدهاي است كه امروزه كرارا و تقليدا در ميان ما جاري است و حاصلي و كاركردي ندارد.
اگر غرض فعال كردن سنت ديني است، بايد اين را به تصريح به زبان آوريم و آنگاه معين كنيم غرض از دين، هويت ديني است يا معرفت ديني. فعال كردن هويت بيمعرفت، جز بنياد نهان بنيادگرايي خشن، عاقبتي و نتيجهاي ندارد و فعال كردن معرفت ديني هم جز در پرتو انديشههاي مدرن راهي و روشي ندارد.
در مصاف اين بازفهمي و بازتفسيري است كه دين، قوت دروني خود را چنانكه هست، نشان خواهد داد، و ماندني بودن و نبودنش آشكار خواهد شد و آنگاه است كه يا به انزواي دينداري معيشتانديشانه خواهد رفت و به عادتي از عادات زندگي بدل خواهد شد و يا الهامبخش معرفتانديشان و تجربتانديشان خواهد گشت و ذهن و روان آنان را سيراب خواهد كرد. گر چه همين تجربه ايماني را هم معرفتانديشي آرام نخواهد گذاشت و "سببداني" به قول مولانا دست در خون حيرت خواهد برد و راه قرب را كم راهرو خواهد كرد.
آنها كه خواستار بازگشت و احياي تمدن اسلامياند، فراموش نكنند كه آن تمدن جسمي بود دربردارنده روحي. و روح ديرخفته اسلام را تنها در آوردگاههاي معرفتي ميتوان بيدار كرد و دل بستن به جسمي فربه و روحي رنجور، يادآور حكايت سليماني است مرده و تكيهزده بر عصايي موريانهخورده.
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند/ كه خفتهاي تو در آغوش بخت خوابزده

در وانفسای نبود آثار بکر و منحصر به فرد و دارای امتیاز ویژه در موسیقی کشورمان، وقتی که نخستین اثر گروه ۴ نفره استاد شجریان و علی زاده و کلهر و همایون شجریان به بازار آمد، علاقه مندان با خود اندیشیدند که آیا باز هم می شود که گروهی، سالیانی در کنار هم، با یک دلی و اتحاد روحی و فکری و معنوی، به خلق آثاری دست بزنند تا یادگارهای ماندگار دیگری را تقدیم جامعه چشم انتظار بنمایند یا خیر. البته خب، بقیه هم بی کار نبودند.
|
مراسم عرس در قونیه و بزرگداشت مولانا | |
|




مدخل بارگاه مولانا از حیاطی می گذرد که با مرمرفرش شده و دارای حوض و فواره و وضوگاهی است که دورآن را نرده کشیده و در وسط آن فواره ای اززمان پادشاهان سلاجقه روم مانده است که از اطراف آن آب می ریزد در آن طرف صحن حیاط مولانا درست مقابل بارگاه اوحجرههایی وجود داشته که با برداشتن دیوارهای بین آن، آنها را تبدیل به تالارهای طولانی کرده و موزه ای زیبا ترتیب داده اند که در آنها کتابهای خطی بسیار و آلات و ابزار درویشان و جامه های یشان موجود است. 